تک آهو این جنگلم ای شیر شکارم می‌کنی؟

تک آهو این جنگلم ای شیر شکارم می‌کنی؟
من برف کوهستان عشق آیا بخارم می‌کنی؟

تندتر بران فولاد دل با چرخ غم بر قلب من
هو هو کن و چی چی اگر راه قطارم می‌کنی

در تب هذیان گفته‌ام از سرخی لب‌های تو
تو با همان‌ها پس چرا لیچار بارم می‌کنی

تا تو نمایان می‌شوی بر تخت می‌بندند مرا
دیوانه‌ام از قرص ماه با قرص مهارم می‌کنی

تنهاترین آدم در این مهمانی دنیا من‌ام
وقت قرار دیر می‌رسی باز بی‌قرارم می‌کنی

من آیه‌ای تازه از آن چشم سیه دل دیده‌ام
تا من پیامبر‌ می‌شوم تو برکنارم می‌کنی

پروانه‌ام در سوز شمع کو وعده اشراق تو
ای نورالانوار عاقبت دود و غبارم می‌کنی

با جام موهوم‌ تا خوشم از مستی بی‌حد تو
با زهد عقل و حد شرع منگ و خمارم می‌کنی

مردم گمان دارند گزاف از تو گلایه می‌کنم
گفتن ندارد بگذریم اینکه چه کارم می‌کنی

بر غم تظاهر می‌کنم زیرا که ناجورست کمی
مردم پی یک جرعه‌اند تو خم‌ نثارم می‌کنی

داش آکل‌ام لات ادب در قند پارس و عاقبت
عارف‌ ترین دیوانه این روزگارم می‌کنی

احمد رستمی

ساقی بیا عمر مرا برده به جانانم بده

ساقی بیا عمر مرا برده به جانانم بده
تا دیگر عمر خویش را در محضر جانان کنم
بگذشتم از عیش نگار از عیش نوش روزگار
از هر کسی نبود که یار تا عمر خویش با ان کنم
یار صدیق و بی ریا در عهد خو هست با وفا
جانی که او داده است بما اندر رهش قربان کنم
من دردم و اوهست دوا من بنده و او نیز خدا
با این طریقیم اشنا از جان و دل اذان کنم
از دیده دل دیده ام با عقل خود سنجیده ام
از من منی ببریده ام با یار خود پیمان کنم
راهی بجز این راه نیست فرمان بریم در راه او
من راهی این راهم و نقضی که نسیت پنهان کنم

قاسم بهزادپور

درخشان کرده هستی را لطافت‌های احسانت

درخشان کرده هستی را لطافت‌های احسانت
نـمـک گـیـر تـو ذرّات وجـودنـد از سر خوانت

بـه رقـص آورده مـیـلاد تـو چنگ تـار تربت را
خراسان را چه شیرین کرده شور ساز پنهانت

بـه جـز کـوی تـو امّـیـدی نـبـاشد نا امیدان را
کـجـا روی آورنـد عـشّاق غـیـر از کنج ایوانت


دلـم پـر می‌زنـد هـمـچـون کـبـوتـر آسمانت را
نــوای زنــدگــی دارد صــدای پــای بــارانـت

بـه اوج بـی نـیازی مـی‌رسـانـی از کـرم مـولا
اگـر کـه سـائـلـی گـردد ز روی عشق مهمانـت

فــروزان بــاد خـورشـیـد ولایـت در دیـار مـا
بـه زیـر گنبد هستی، شـکـوفـا بـاد سـامـانـت

وصـالـت را نـصـیـب واسع خونین جگر فرما
کـه مـی‌سـوزانـدش آخـر شـرار داغ هجرانت

سید علی کهنگی

سه بار می‌لرزانم سیم تار را

سه بار
می‌لرزانم سیم تار را
پنج ثانیه
مکث می‌کنم.

سه بار
در جاهای مختلف
می‌بینم تو را.

هربار می‌لرزانی دلم را.

در پنجمین مکث
هنوز نگفته‌ام که
دوستت دارم.
دیر شده و تو رفته‌ای.

شهناز_یکتا

هزار تا حرفِ قشنگ بلدم بزنم

هزار تا حرفِ قشنگ بلدم بزنم که دست یه نفرو از باتلاق بگیره بکشه بیرون اما خودم تو همون باتلاق در حال غرق شدنم. هزار راه بلدم که حال کسی رو خوب کنه اما حال ِ خودم انگار سر جاش نیست. انگار تو هر جمعی میتونم با همه بجوشم اما تنهای تنهای تنها باشم. انگار غریق نجاتی م که تو دریا غرق میشه. اینا ترسناکه. اینا زورم نرسیدنه. مشکل من دنیا و اتفاقات مزخرفش نیستن، مشکل من خودمم که زورم به خودم نمیرسه. اعتمادی که از خودم به بقیه نشون دادم، خودم به خودم ندارم. انگار همه جوابا رو بلدم اما همه رو غلط مینویسم. انگار که آدرس درست رو میدونم اما از کوچه اشتباه میرم. به بن بست میرم. میرم که ته خیابون گریه م بگیره، شاکی باشم. انگار همه چشمه ها برای خودم خشکیده و راهی برای رفع این تشنگی نمیشناسم. انگار اتفاق ِ خوبی میتونم باشم، اما نه برای خودم، نه برای زندگی خودم .

[مهتاب خلیفپور]

وقتی مهربانی جزیی از وجودت باشه،

وقتی مهربانی جزیی از وجودت باشه،
هیچوقت نمیتونی ترکش کنی،
حتی اگه هزار بار دیگه هم
به خاطرش دست بی‌نمکت رو داغ کرده باشی...☺

امیدها شبیه هم نیستند؛

امیدها شبیه هم نیستند؛
دست یکی به آسمان چنگ می زند
دست یکی به انسان...
دست های انسان ها شبیه هم نیستند
یکی خاک را به باد می دهد
یکی عمر را...
انسان ها شبیه هم عمر نمی کنند
یکی زندگانی می کند
یکی تحمل...
ﺍﻧﺴﺎن‌ها ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻢ ﺗﺤﻤّﻞ نمی‌کنند
ﯾﮑﯽ ﺗﺎﺏ ﻣﯽ‌ﺁﻭﺭﺩ،
ﯾﮑﯽ ﻣﯽ‌شکند!
ﺍﻧﺴﺎن ها ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻢ نمی‌شکنند
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﺩﻭ ﻧﯿﻢ می‌شود،
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ…

 
 | رسول یونان |

دقیقا اونجایی‌ام که محمد یغمایی میگه:

دقیقا اونجایی‌ام که محمد یغمایی میگه:
نشسته‌ام وسط زندگی
صبور،غمگین،امیدوار،خسته
ادامه دهنده و ادامه دهنده.

من تکه‌تکه از دست رفته ام؛

من
تکه‌تکه از دست رفته ام؛
در روز روزِ زندگی‌ام …☹

حسین‌ پناهی