توی این خانه کسی بعد تو تنها مانده
دهن پنجره از رفتن تو وا مانده
قاب عکسی شده این پنجره و رفتن تو
مثل یک منظره در حافظه اش جا مانده
چمدان بستی و هنگام خداحافظی ات
"دوستت دارم" ِ تلخ تو معما مانده
چندتا عکس و دو خط نامه و یک دفتر شعر
تکه هایی است که از روح تو این جا مانده
بی تو تقویم پر از خاطره های خوشمان
زیر لب گفت فقط روز مبادا مانده
از تو یک روح مسافر که پر از خاطره هاست
از من اما جسد یک زن تنها مانده
مهسا تیموری
دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم
سرم خورده به دیواری که فکرش را نمی کردم
مدارجبر هستی را فقط بیهوده می گردم
اسیرم کرده تکراری که فکرش را نمی کردم
خرابم می کند با اخم وبا لبخند می سازد
دلم را برده معماری که فکرش را نمی کردم
زمین را مثل اسکندربه حکم عشق او گشتم
شدم سرباز بیماری که فکرش را نمی کردم
ولی هرنقطه ای رفتم شعاع درد دورم زد
به دستش داشت پرگاری که فکرش رانمی کردم
به هر دستی که دور گردنم افتاد دل بستم
مرا زد عاقبت ماری که فکرش را نمی کردم
این که با من بر سر پیمان نباشی ساده است
راستی این روزها دشمن تراشی ساده است
زرق و برق زندگی "دلبستکی" دارد ولی
دل بریدن از تمام این حواشی ساده است
مثل باران بهاری دشت را سیراب کن
روی چندین گل، وگرنه، آب پاشی ساده است
ماه را در حوض نه، در آسمان تعقیب کن
جستجوی ماه روی چند کاشی ساده است
امتحان عشق نزد اهل دل، سخت است سخت
سوختن در ذهن آدم های ناشی ساده است
سید مهدی موسوی
من پیر شدم ، دیر رسیدی، خبری نیست
مانند من آسیــمه سر و دربـدری نیست
بسیار برای تـو نـوشتم غم خود را
بسیار مرا نامه ،ولی نامه بری نیست
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را
حالا که دری هست مرا بال و پری نیست
حالا کـه مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب مرا بـرده و از مـن اثری نیست
بگذار که درها همگی بسته بـمانـنـد
وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست
بگذار تبر بـر کمر شاخه بکوبد
وقتی که بهار آمد و او را ثمری نیست
تلخ است مرا بودن و تلـخ است مرا عمر
در شهر به جز مرگ متـاع دگری نیست
ناصر حامدی
در سال سوم نظری...عاشقت شدم
- نه ماه محض دربه دری- عاشقت شدم
مثل خودم عجیب غریب است عشق من
-چون قبل اینکه دل ببری عاشقت شدم-
دارم به بار عشق شما فکر میکنم
که من چطور یک نفری عاشقت شدم
نه از طریق نامه و دیوار وپنجره...
به شیوه ی جدید تری عاشقت شدم
بی آنکه با برادرتان هم دهن شوم
-بی هیچ ترس ودردسری- عاشقت شدم
از شهررد شدی ومن ای سیب سرخ خیس*
با شعر(فاضل نظری) عاشقت شدم
امیرضا پدرام یار
موجود بی آزاری هستم
کار می کنم
قصه می خوانم
شعر می نویسم
و گاهی
دلم که برایت تنگ می شود
تمام خیابانها را
با یادت پیاده می روم!
مرضیه احرامی
آمده بودی مرهم باشی
برای زخم های پنجره
درد شدی اما
و سنگ وار
زخمی بر زخم هایش افزودی
پنجره
خسته از انبوه زخم ها
درهم شکست
و دل اش برای همیشه
فرو ریخت
دستی
سنگی دیگر می اندازد
پنجره دل ندارد
که زخمی جدید بردارد
شقایق بهرامی
ما مست نگاه تو تماشاءالله
سرگشته ی ماه تو تماشاءالله
احسن تویی و تبارک الله لبت
چشمانِ سیاه تو تماشاءالله!
جلیل صفر بیگی
برخیــــز، تمام شد شب سختی مان
گل بافته خورشیـد به روتختی مان
لبخنـــــد بزن، پنجـــره ها را بگشـــا
از راه رسیده صبح خوشبختی مان
شهراد میدری