شب و دلتنگی و خاطره

شب و دلتنگی و خاطره
دست به دست هم داده اند
دودمان دلم را به باد دهند

دلتنگی ات را چه کار کنم
به کدام رودخانه بریزم
که ماهیان را روی آب نبینم
از کدام کوه پرت کنم
که ندانم بر سر کدام خانه خرابی بیافتد
چگونه بسوزانمش
که دودش به چشم هیچ مادر مرده ای نرود

من، فقط مشتاقم
اندکی بوی موی تو
لحظه ای لمس دست تو

بخواب دیدم
با همان چشم با همان مو با همان دست
تو، می روی
به آب بیاندازی سبزه تمام رویاهایمان را
و دور کنی از خودت
تمام مرا

من اما، گره زدم سبزه دلم را
و نگاهم را
به آسمان
به نیت تو
و تمام آرزوهایت
هر چه که هست...


علی بهلولی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد