| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
رفتهای و ماندهام با سایهی بیجانِ تو
در دلِ شب میتپد آوارِ بیپایانِ تو
هر چه گفتم با دلم آرام میگیرد، نشد
زخمِ من تازهست از یادِ دلسوزانِ تو
کوچهها بینور شد، وقتی که رفتی بیصدا
ماندهام در حسرتِ آن خندهی پنهانِ تو
باورم نیست این جهان بیتو چنین خاموش شد
هر نفس میخواندم نامِ تو ای جانانِ تو
کاش میشد خواب دیدم باز میآیی، ولی
خوابها هم خستهاند از وعدهی بیجانِ تو
هر چه کردم تا دلم از غصهها بیرون شود
باز میافتد به یادِ لحظهی پایانِ تو
سایهات افتاده بر دیوارِ این تنهاییام
مینوازد خاطرم با نغمهی گریانِ تو
در دلِ من ماندهای بیآنکه باشی در کنار
میتراود اشکِ من از مهرِ بی پایان تو
کاش میشد لحظهای از نو ببینم روی تو
تا بگویم با دلم: آرام شد مهمانِ تو
محمد مهدی آشناگر