دل آینه‌ست، اگرچه در غبار افتاد

دل آینه‌ست، اگرچه در غبار افتاد
نور از درون طلوع کند، اگرجهان بیداد.

هر ذرّه از وجودِ ما، راهی‌ست
تا سرّ خویش، پیش از سخنِ فریاد.

کارِ جهان، به نرمیِ یک نسیم است
اما چه سخت می‌نشیند این بنیاد.

در هر قدم، نشانِ خودِ ما پیداست
ما سایه‌ایم و سایهٔ ما، همزاد.

هر کس ز خویش می‌گریزد، اما آه
راه از درون گذر کند، نه از برِ باد.

گر دل صفا پذیرد از دمِ عشق
لبریزِ نور شود شبان و روزاد.

ای جان، به خود نظر کن و خاموش باش
آنجا خداست، آنگه که دل افتاد.


سید یحیی حسینی امیرآباد

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد