| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دنیا به کام دیگران شد مرهمی بر جانشان
اما برای قلبِ من تاریکی از زندانشان
خندیده بر لبهایشان،خورشید شادی،صبحِ نو
اما شبم تیره تر از آهِ دلِ نالانشان
قلبم شکست از بی کسی،چون شیشه ای در بادِ سرد
آخر به خون آغشته شد،پاکیِ آن دستانشان
یک عمر در حسرت نشستم بهرِ روز دیدنش
اما نصیبِ دیگری شد چشمِ مهربانشان
گفتند با من وعده ها،از عشق و ماندن از وفا
اما گذشتند از دلم،آسوده چون مهمانشان
رفتم به سویِ خاطره ،با پایِ خسته ،بی نفس
چون آتشی افتاده بر خاکسترِ پنهانشان
عمری دویدم بی ثمر، دنبالِ رویایِ محال
دنیا رمیده دل شده،از وهمِ بی پایانشان
هر لحظه در گوشِ دلم،نامی اگر پیچد از او
می لرزد از اندوه خود،در قلبِ بی وجدانشان
من خسته ام از باختن، از جبرِ شبهایِ دراز
با زخم خورده بر دلم، از حکمِ بی فرمانشان
علیرضا خوشرو