اینجا دلی پشت زمان‌ها گوش خوابانده

اینجا دلی پشت زمان‌ها گوش خوابانده
پا در گلِ یک راه نا‌معلوم وا‌مانده

شعری که باید خوانده ‌می‌شد پیش‌از‌اینها؛ در
قلب سپیدِ برگه‌های خیس جا‌مانده

کابوس پرتکرار دردی آشنا دیگر
دست مرا در بیقراری‌های شب خوانده


که اینچنین آیینه‌ی خورشید را هر صبح
پشت غبار ابرهای تیره پوشانده

قهرند با دستان سردم غنچه‌های ناز
سرمایه‌ی باغ مرا اندوه سوزانده

آیا بهار از رویش گل‌ها خبر دارد؟
آیا به پایان می رسد این بغض وامانده؟

سعیده سجادی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد