من نیز چو خورشید دلــــم زنده به عشـــق است

من نیز چو خورشید دلــــم زنده به عشـــق است

راهِ دلِ خــــــــــــود را نتوانــــم کــــــــــه نپویــــــــــــــم

هر صبـــح در آیینــــــــــــــه ی جادویـــــیِ خورشیـــــــــــــد

چـــون مـی نگـــرم ، او همه مــــن ، مــــن همـــــــــه اویـــــــــم ...


فریدون مشیری

هر زمان شعرِ مرا میخوانی

هر زمان شعرِ مرا میخوانی
زیر لب می گویی
طبع شعرَت زیباست
کی شدی شاعرِ شعرهای سپید ؟

چه غم سنگینی
که نمیدانی تو
شعرهایَم همه از گوشه یِ چشمانِ تو
بر میخیزد
ورنه من را چه به احساسِ سپید

یگانه میرزایی

حالا... هر چقدر از شیرینیِ عشق بگویی

حالا...

هر چقدر از شیرینیِ عشق بگویی

من آدمی را به یاد می آورم..

که به اندوه چشم های من

میخندید!


((صفا وهابی))

از آنهمه دیوار که به تقدیر من گره‌خورده است

از آنهمه دیوار
که به تقدیر من گره‌خورده است
یک در، نه!
یک دریچه نفس می‌خواهم .

نیلوفرثانی

حالا که رفته ای ،

می دانم

حالا که رفته ای ،

هیچ اتفاقی انتظار را معنا نمی کند .

زمان به شکل احمقانه ای

برایم بی تفاوت است .

نبودنت را

قدم می زنم

می نشینم

قدم می زنم


((صدیقه جعفری))

فرض کن از این عشق

فرض کن
از این عشق
بی خطر عبور کنیم
درما مین‌هایی جا خواهدماند
که در هر هم‌آغوشی
آماده‌ی انفجارست ...
نیلوفرثانی

و تو هم روزی پیر می‌شوی

و تو هم روزی پیر می‌شوی
اما من
پیرتر از این نخواهم شد
در لحظه‌ای از عمرم متوقف شدم
منتظرم بیایی
و از برابر من بگذری
زیبا، پیر شده، آراسته به نوری
که از تاریکی من دریغ کرده‌ای.

شمس لنگرودی

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار
عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار

رفتنش یک شب، دمار از روزگار من کشید
می کشم روزی که برگردد، دمار از روزگار

علیرضا بدیع

مادرم میگوید

مادرم میگوید
درون هر زنی
اتاق‌های قفل شده‌ای ست
آشپزخانه‌های لذت
اتاق خواب‌های اندوه
و حمام‌های بی‌علاقگی
مردها گاهی وقت‌ها با کلید می آیند
گاهی با چکش