ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
گریههایت را که کرده باشی
روز رفتن
روز سختی نیست
سارا محمدیاردهالی
شکایتی به لب آمد ز جورهای تو، گفتم
به هیچ نامه نگنجی، تو را کجا بنویسم!
دعا و شکوه به هم در نزاع و من متحیر
کدام را ننویسم، کدام را بنویسم!
فیض کاشانی
اتفاق یعنی همین!
وقتی که وقتش نیست میافتد،
یا زودتر از موعد، یا آنقدر دیر که دیگرحوصلهاش را نداری، بیمزه شده
همان بهتر که نیست میشود.
مهسا ملک مرزبان
بر ما گذشت نیک و بد
اما تو روزگار!
فکری به حال خویش کن
این روزگار نیست...
عماد خراسانی
اگر همه آدمها
یک نفر را داشتند
که شب ها در آغوشش
به خواب می رفتند ...
بدون شک
صبح که می شد
تمام جهان خواب می ماند ...!
#فرشته_رضایی
شجاعت به این معنا نیست که نمیترسی
بلکه بدین معنا است که علیرغم ترسات پیش میروی.
تنها ...
یک روسری جا گذاشته ای
ببین چگونه خاطراتت
در سرم کردی می رقصند!
بهرام محمودی
هنوز عشق تـ♥ـو امید بخش جان مـ♡ـن است
خوشا غمی که ازو شادی جهان مـ♡ـن است
چه شکر گویمت ای هستی یگانه ی عشق
که سوز سینه بخورشید در زبان مـ♡ـن است
اگر چه فرصت عمرم ز دست رفت بیا
که همچنان به رهت چشم خون فشان مـ♡ـن است
نمی رود از سرم این خیال خون آلود
که داس حادثه در قصد ارغوان مـ♡ـن است
بیا بیا که درین ظلمت دروغ و ریا
فروغ روی تـ♥ـو آرایش روان مـ♡ـن است
حکایت غم دیرین به عشق گفتم ، گفت
هنوز این همه آغاز داستان مـ♡ـن است
بدین نشان که تـ♥ـویی ای دل نشسته به خون
بمان که تیر امان تـ♥ـو در کمان مـ♡ـن است
اگر ز ورطه بترسی چه طرف خواهی بست
ز طرفه ها که درین بحر بی کران مـ♡ـن است
زمان به دست پریشانی اش نخواهد داد
دلی که در گرو حسن جاودان مـ♡ـن است
به شادی غزل سایه نوش و بخشش عشق
که مرغ خوش سخن غم هم آشیان مـ♡ـن استϻ
هوشنگ ابتهاج»سایه«