-
من مشتاق آرزوهای توام
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1404 11:46
تخته سنگی صورت زخمی در آغوش این مه قد کشیده بر کوهستان و نهیب عقابی طلایی از فراز آسمان و دو کبک که پرواز را زیر پرهای بوته ای زمزمه میکردند زیر باران مانده بودم تویی در من بود با طعم چایی کوهی و ترکیب را زمزمه میکردم به پونه ها سایه میزدم در خیال و لاله ها را پرپر ناشا ای چیره بر فریب ، دیدم تو بهتر چیده ای که از شیب...
-
من یه شعر براش میگم... .
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1404 11:45
من یه شعر براش میگم... . رفته ام من در مسیری انتهایش را نمیدانم که چیست... مانده ام حیران و سرگردان دلیلش را نمیدانم که چیست... من تهی من هیچ من راز مگو... من در بندم نمیدانم دلیلش را که چیست... باد ... آفتاب نیمه جان... من کجایم؟! مقصدم را من نمیدانم... فقط ؛ تکیه دادم بر کسی که هیچ ٫نمیدانم که چیست ... چشم بر مییندم...
-
هزاره هاست آینه ها می شناسنت
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1404 11:44
هزاره هاست آینه ها می شناسنت و تکریر واژه هاست در اندیشه ی تحسر که جمود می بست ! آری هزاره هاست که رویای باکره بر حریر قدر ناکام می ماند و هلهله ی روسپیان بود که استه ی پرهیزکار خیال را می شکست ! لیک جلباب رهیدن درید دلی که کفن پوش خونابه ست ! و چشمانی که خاک می خورند بر فراخی چروکیده ی انتظار .. هماره تهی می گشت...
-
ابر افتاده به دل آسمون
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1404 11:43
ابر افتاده به دل آسمون پشت پنجره یه دل تنها کوچه رو تر کرده با گریه هاش قهوه سرد و حرف نا تموم شاید این بغض یه روز بترکه ..... امیر جوادی
-
در دریای طوفان هستی، در قایقِ وجود
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1404 11:43
در دریای طوفان هستی، در قایقِ وجود به خودآگاهی رسیدم، در سکوت و در سجود نسیمی ز مهر و عشق، در بادبان فضیلت پیچید به بیداری رسیدم، دور از هیاهو و تردید چو سکاندار خویشم، قایقم از جنس نور نظمی ز آگاهی، در دل جامعهام مستور ز مهر پدر فانوسی بر شبِ خردم افروخت صدای گرم مادر، تلاش در سر جانم آموخت از هر سوالی ، جان گرفتم...
-
از روزنه ها
سهشنبه 30 اردیبهشت 1404 10:41
از روزنه ها فقط تو به دقیقه های ساکن در خیالم سرک می کشی و منِ ناگزیر از تسلیم به سخاوتِ بی نهایتِ تو دخیل بسته ام. #مطهره احمدی
-
کهکشان در دامن رنگ
سهشنبه 30 اردیبهشت 1404 10:40
کهکشان در دامن رنگ هم اشک می چیند هم نفس ستاره ها کاش شبی که ماه در رنگ سرخش کامل شد مرا می دیدی تو را در دامن کهکشان با ستاره آرزوهایم هم آغوش می کردم ....................... وقتی آخرین سکوتت به معنی تسلیم باشد در موجهای دریایی که طوفان می بلعد هر جنبندهای را تو آرام و رها می شوی در آخرین سکوتت وقتی معنی درستی برای...
-
ای طلوع آفرینش ، در بهار زندگانی
سهشنبه 30 اردیبهشت 1404 10:39
ای طلوع آفرینش ، در بهار زندگانی با تو هستم ای نگارم ، در نگاه مهربانی هستی این دل تنها ، با غرور جاودانی تو را می بینم اینجا در هوای آسمانی ای غریبه آشنا شو ، با من و ما هم زمانی در مسیر عشق آییم ، همسفر همراه مانی در هوای با تو بودن ، در خیالت کهکشانی در مدار با تو بودن ، هم مسیر بی کرانی تو مه و ماه منی تا ، تا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 30 اردیبهشت 1404 10:38
-
از خواب چه میخواهی؟ بیداری آشفته است
سهشنبه 30 اردیبهشت 1404 10:35
از خواب چه میخواهی؟ بیداری آشفته است یک عمر در این کابوس لبخندم این گفته است در کوچه بی برگشت آواز کسی پژمرد چشمان توام انگار از خاطرهها دل برد هر حرف که میگویند زخمی به دلم باشد هر پنجره ی بسته تصویر قلم باشد دل خسته و بی رویا دلتنگ به هزار امشب با گریه ی بیعلت با بغض گره در لب باران که نمیگیرد این ابر فقط تیره...
-
لحظه ای که آمدی شد روح و تن من تازه
سهشنبه 30 اردیبهشت 1404 10:34
لحظه ای که آمدی شد روح و تن من تازه از شوق رویت شدم عاشق و یک شاعر گر چه از قبل داشتم قلمی بر کاغذ ولیکن بعد تو شدم عاشق و ویرانه لحظه ای که دیدمت ، گویا میشناسم تو را ای یار آن دو چشم و ان زلف پریشان و آن لبان زیبا آن صدایت که همانند صدای آب است آن دلت که بع اندازه ی چشمه صاف است آرمین انصاری
-
اشک را معرفتی از دل و دلدار بود
سهشنبه 30 اردیبهشت 1404 10:33
اشک را معرفتی از دل و دلدار بود دیده و دل همه را غم زده هشیار بود غم دلدار بود معرفت جان و قلوب اشک در راه فرج حلقه زنار بود سیدحسام الدین حسینی
-
اختر تابنده بر فراز آسمان
سهشنبه 30 اردیبهشت 1404 10:33
اختر تابنده بر فراز آسمان بشنو نوای دل غمخوار را که چراغ دل همه را تاباند اما خود همدم تاریکی شد نوای یاری را در دل کوه فریاد زد و به چشم خود دید که حتی کوه خاموش گشت مثل او به مانند معشوق پروانه می ماند جان را به بهای عشق او می فروشد بشنو نوای این دل غمخوار را دلی که تنها امید با او همدل شد معصومه قاسمی
-
حسین، این قصهٔ جان چیست که آغاز کنی؟
سهشنبه 30 اردیبهشت 1404 10:32
حسین، این قصهٔ جان چیست که آغاز کنی؟ راز این خاک و زمان را به چه اعجاز کنی؟ هر سکوتت سخنی از دل شب میریزد این چه دردی است که با باده همآواز کنی؟ خاک را خانهٔ دل ساختی و گل کاشتی تو چه دیدی که جهان را پر از آواز کنی؟ ما در این باغ خزاندیده به حیرت ماندیم تو چرا داغ زمین را به سخن باز کنی؟ فاضل از نغمهٔ تو، راز جهان...
-
فاصله یی نیست
سهشنبه 30 اردیبهشت 1404 10:31
فاصله یی نیست از چشمهای تو تا آغوش خالی ام همه ی نبودنت را پُر کرده اند بغض های در گلو مانده که با مرور خاطره ها بی صدا می شکنند. #مطهره احمدی
-
چنان گم میشوم درخود نمیدانم چراخستم
دوشنبه 29 اردیبهشت 1404 11:00
چنان گم میشوم درخود نمیدانم چراخستم نگیرحال وهوای دل نمیگیردکسی دستم مراباخودببریک لحظه درکنج خیالستان ببین این فکرمغشوشم چرامن برتودلبستم منم تنها وسرگردان گره خوردم دراین رویا نمیدانم چه میباشم شدم عاشق ویا مستم چنان تب کرده احوالم دمادم سرگریبانم خیالاتی وحیرانم که چون دیوانه ها هستم دگرذهنم پریشان است ازاین آشفته...
-
حال خوب
دوشنبه 29 اردیبهشت 1404 10:59
-
زندگی را فرصت _ غم خوردن
دوشنبه 29 اردیبهشت 1404 10:56
زندگی را فرصت _ غم خوردن _ بسیار نیست ...! رود های خشک را _ اندوه _ بوتیمار نیست ...! شاد بودن آخرین _ درمان درد _ زندگی ست ...! مردن ناشاد را _ داروی این _ بیمار نیست ...! سال ها رفتند _ باقی روزها هم _ رفتنی ست ...! مانده ایام را هم _ غصه تیمار نیست ...! ای که _ در ماتم نشسته _ روز را شب میکنی چون شب آید _ رو سیاهی...
-
ترس با من همراه
دوشنبه 29 اردیبهشت 1404 10:55
ترس با من همراه در من ، از دیرگاه و تو بودی نزدیک ترس ز جای تاریک تو چونان نزدیکی چو رگی باریکی در رگ گردن تن و صدایت تن تن در کلامت آشکار بارها شد تکرار در لوحی محفوظ که شده ست ملحوظ و به اندازه ی روزهای سال در کلامت عطر منثور وصال گشته تکرار منم آن یاری رس و مکرر تکرار باش آرام و نترس معصومه داداش بهمنی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 29 اردیبهشت 1404 10:55
-
سـُوختم،آتش دِل جُز تو کِهِ خـامـوش کُنَد
دوشنبه 29 اردیبهشت 1404 10:53
سـُوختم،آتش دِل جُز تو کِهِ خـامـوش کُنَد چه کسی جُــزتـو،بِه دادِ دلِ مَـن گوش کُنَد مَـن نَخواهَـم، کِــه کَسی باخَـبَر از سُوختَنم داد آرَد مَـدَدی، وَرنَـه کِه خُـود جــُوش کُنَد نَه صلاح هَست بِگویَـم نَه شَوَد رازَش کَــرد آتََـش راز نَـهان سُـوزَد و مَـدهُــوش کُنَـد آتِش اَز هَــر طَرَفـی شُعله خـامـُـوشَش...
-
مجنون دورانم من، حیران و سرگردانم من
دوشنبه 29 اردیبهشت 1404 10:53
مجنون دورانم من، حیران و سرگردانم من سرمست ز سودای تو، بیخود ز خود و جانم من چون باد سحرگاهان، در کوی تو حیرانم آوارهی این صحرا، دیوانهی بارانم من هر لحظه که دور از تو، افتد نفسم لرزان چون شمع شبانگاهی، در آتش پنهانم من ای قبلهی دلها، ای قبلهی جانانم بی تو دل افسرده شد، بی تو پریشانم من گر شوی لیلای من، جان دهم...
-
اگر آن ترکِ زیبا رو دمی آهنگِ غم سازد
دوشنبه 29 اردیبهشت 1404 10:52
اگر آن ترکِ زیبا رو دمی آهنگِ غم سازد جهان را با غمِ چشمش به رنگِ محشر اندازد ز چشمش بادهی مستی، ز نازش فتنهی دوران که دل را بی خود از خود کرده و با ناز می سازد ندانَد حکم مستی را ، چه باشد در مسلمانی مدام این شیخِ مومن را ، سبویش مبتلا سازد ز یک ابرو دو صد فتنه ، ز مژگان صد هزار آتش که هر زخمی ز چشمانش، گمانِ مرهم...
-
چشم های تو زیبای ناپیداست
دوشنبه 29 اردیبهشت 1404 10:51
چشم های تو زیبای ناپیداست آیه های مهرند که هر صیح میخوانم آن ها را خیره شدن به چشم هایت عاشقم میکنیدهر روز هزار بار مرجان احمدی
-
زان بیش زنده مانده ام ای مرگ از خودم
دوشنبه 29 اردیبهشت 1404 10:50
زان بیش زنده مانده ام ای مرگ از خودم حتی برای گریه به دردت نمی خورم من را به چار میخ صلیبی بکش ز درد قاضی تو باش و شاکی و محکوم خود منم با خاطرات تلخ غریبم چها کنم وقتی به حال زار خود از گریه ها پرم من را برای سر زدنم آفریده اند با من چه می کنند که خالی است آخورم! حتی اگر بهار از این سوز می رسید در فصل سبز گریه کنان...
-
زل زدم به آیینه ی خانه ام
یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 11:27
زل زدم به آیینه ی خانه ام او از من و من از خود خسته ام رگ به رگ استخان به استخان این تن درد دارد از دل نگویم که راز های مگویی دارد تو اما ستونِ من داری گوشِ شنوا؟ تا چشم ببندم امشب از طنابِ دار؟ به تنهایی من به شب های سیاهِ اهواز به تو، به ایلِ بزرگم در روستا به قصه هایی که شنیدن دارد به آغوشت که امشب من را کم دارد به...
-
بهار
یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 11:26
-
پیوسته چتر شب بر سر دارم
یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 11:24
پیوسته چتر شب بر سر دارم با او دوستی والفت بی شرر دارم شب های سکوت همراه من است نجوای عاشقانه با دشت وقمر دارم عبدالمجید پرهیز کار
-
من گرفتار شبم در پی ماه آمدهام
یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 11:23
من گرفتار شبم در پی ماه آمدهام سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام. آمدم تا که بنوشم جرعه ای عشق تو را لیکن از عشق فقط دیده به ظلمات تورا آمدم تا که برم زین مجلس و آفاق ها رنگ آرامش و امنیت و چادر شب ها بعد از آن خون جگری کز دل ماه ریخته بود دگر از پاکی دامن به ستوه آمده ام. گفته بودی که نگه دارِ دل و جان منی لیکن این...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 11:22