-
هِی نگو که خواب هایت چقدر سنگین است
یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 11:21
هِی نگو که خواب هایت چقدر سنگین است دستی به رازهایت می کشم و می خوابم قاسم بیابانی
-
گاهی تمام زندگی ات میشود همین ..
یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 11:20
گاهی تمام زندگی ات میشود همین .. ایستادن روی پلی بی عبور .. شبهای بیپایان، قدمهایی که هرگز به مقصد نخواهد رسید، و نگاهی که هنوز منتظر معجزهای در تاریکیست. بیخوابی..! مثال ایستادن روی پُلی ست که هیچ عابری از آن عبور نخواهد کرد.. من، اکنون بر روی همان پُل ایستاده ام.. بین "هزار قدم رفته و هزاران قدم باقی...
-
تو روشنتر ز هر رؤیا و من، به رؤیا مفتخر بودم
یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 11:18
تو روشنتر ز هر رؤیا و من، به رؤیا مفتخر بودم تو خورشید جهان بودی، من اما بر حذر بودم تو لبخندی، پنهان در لباس نور جشن صبح من اما ناظر حسرت، غریبی در به در بودم تو آرام در دل طوفان، نسیمت شعلهور میشد و من ویرانهای کهنه، پر از خاک شرر بودم تو از جنس رهایی، اوج بیپروا شدن بودی من آن دیوار بسته، در گریز از رهگذر بودم...
-
زیر انگشتِ اشارهی سیب
یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 11:17
زیر انگشتِ اشارهی سیب چتری پهن کردهام پر از هستههای بارورِ ابر تا با چوبِ تر، سرخزادههایش نمایشِ آتش و باران بازی کنند. و زمین در انتهای خیابانِ/ فالودهفروشانِ دانمارکی معشوقهاش را به صرفِ نمایشی مخملی دعوت کند. فروغ گودرزی
-
می نویسد عشق،می خوانم عذاب
یکشنبه 28 اردیبهشت 1404 11:16
می نویسد عشق،می خوانم عذاب می کشد دریا و می بینم سراب آسـمـان بـا مـن شـده نـاسـازگـار بر من ای خورشیدِ جان دیگر متاب عالم مستی چه میداند که چیست آنـکه خـون دل خـورد جـای شراب شکوهها دارم از این اقبال شوم از لـحـد برخـیزم اَر روز حـساب میزنـم آخـر به کوه ای دوستان تا به کی او را ببینم وقت خواب صد غزل گفتم برایش،ای...
-
"به نام خداوند یزدان پاک"
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:32
"به نام خداوند یزدان پاک" همه ناگزیریم یک سر ز خاک "جهان یادگار است و ما رفتنی" همی داد باید همی مردمی "یکی زود میرد یکی دیرتر" نبندد کسی ره برو در خطر "چنین است رسم سرای سپنج" گهی پر ز نعمت گهی پر ز رنج "چنین است رسم سرای فریب" همانا که جز غش ندارد نصیب "مکن بد...
-
بهار
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:30
-
یک صبر زرد فام
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:30
یک صبر زرد فام قلاب زندگی پوسیده در نقاب بی عطش و شور زندگی تقدیر بی مثل احوال پرتنش زنجیرها به فهم افسون بی شمار مرداب حال زار یک عشق بی مثل آهنگ زندگی رخنه به حال زار زایش به حد فهم جاری چو کرخه ، چو نیل پیدایشی نوین درکی به فضل ماه بختت بلند جامه ی فهمت سپید باد الهه رزاز مشهدی
-
وطن آرام در آغوشِ حماقت می سوخت
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:28
وطن آرام در آغوشِ حماقت می سوخت ترس زُل می زد و سَربندِ شجاعت می سوخت سایه ی ظلمِ تبر در دلِ اندامِ رفاه درد می ریخت و احساسِ رضایت می سوخت حق زمانی که عدالت درِ دولت می بُرد زخم می خورد و قدم های حقیقت می سوخت فتنه ای تور به اندازه ی دنیا می بافت تارو پودی که در آن نبضِ شرافت می سوخت دار می زد غم و حسرت، سرِ هر عاطفه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:27
-
چشمهایم کور است
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:26
چشمهایم کور است که ندیدم باران ز دو چشم تر تو چشمهایم کور است که ندیدم کمر خم شده ای برق چشمان نیازی ، که به آهی پر زد در فشار بودن و دراین جنگل وحش خورده شد پیکر رنجور غزالی لرزان چشمهایم کور است که ندیدم شوره زاری به تن خشک کویر و به هر لحظه فرو ریخته ام ، خواب به گودال زمان دست با احساسی نگرفت دست یتیمی در شب و...
-
حتی شعرها هم ......
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:25
حتی شعرها هم ...... به روز نرساندن شبِ شعورهای منسوخ مستبدان را تا به آنجا که مغزهای آهنین موشک سیراب میکنند از خون کودکان تشنه کام تا به آنجا که دستان آتشین استبداد حک میکند نشان نیستی را حتی بر حلقوم سبز درختان در دنیایی که بر قلهٔ هر قحطیش معبدیست که موبدانش میان مههای موهوم آسمان زندگی را بلغور میکنند به آسانی...
-
از تردد بیزارم
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:24
از تردد بیزارم من از این همهمه ی رهگذاران بیزارم واژه در کوره ی سوزان دلم ذوب کنم سر خود سبز، جوانه، رویش و زبان سرخ کنم به کجا چنین شتابان لحظه آرامتر ، نفسی تازه کنید لحظه ای مکث ، سری مست، دل آرام کنید. دل من این قلمم ، واژه اندوه و غمم بزنم ساز نشیند گل احساس به آن پیرهنت به کجا چنین شتابان خبر از ساز نداری خبر...
-
جانم از دوری تو جانان من! بنموده تب
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:22
جانم از دوری تو جانان من! بنموده تب کیفَ حُبَّک أَستطیعُ أن أُزیلَ مِن عَصب چشم تو نزدیک مانَد رنگ آبِ شطِّ مهر آبیِ اروند و سبز بهبهان و لعلِ لب گونههایت بال مرغابی، لبت منقار کبک جنس تو دیبای چینی، جامگانت از حَلَب کار من تُرکانه، خویم، چون زبان پارسی است عاشقی اینگونه میبایست، هم جنگ هم ادب گرچه دستم کوته از...
-
به وفای تو امیدی نبود که پر جفایی
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:21
به وفای تو امیدی نبود که پر جفایی به جز از دیارو کویت نروم به هیچ جایی نفسی ز بوی زلفت به جهان همه مشامم که به بوی زلفت یار است همه جهان هوایی به هوای تو دهم جان،که تو نور دیده ی من چو به دیدنت رسیدم ، همه شد عیان خدایی دل خود به تو سپردم،چو از این جهان برفتی ز تو مرهمی بخواهم ، که تو بهترین دوایی تو اگر به جور و...
-
میتونستم بازم عاشقِت بشم
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:32
میتونستم بازم عاشقِت بشم شعر بگم چوب جادومو دور سرت بگردونم وِرد بگم... از خیالاتِ شبِ اولِ آشناییمون شعر بگم وقتی نبودی عکس ماهو بزارم بجای تو برای عاشقای شهر قصه بگم شهره بشم کوچ کنم هرجا برم از تو بگم میتونستم راوی عشق بشم اما نمیخواستم به چشات خیره بشم تموم این مسیرو من رفته بودم درد بود عشق همون فاجعه بود سرد بود...
-
شاید که سر عبادت نداشته باشم اما
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:29
شاید که سر عبادت نداشته باشم اما اشکهایم از غم دوری تو، هرروز بر روی این زمین سجده میکنند سید نیما کسائیان
-
دوستت دارم،
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:28
دوستت دارم، نیمی از منی، نیم دیگر در سپیدهای که عشق از شاخهها میتراود، در انتظار آغوشت. سیدحسن نبی پور
-
گر تو را ز یاد برم، با خاطراتت چه کنم؟
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:24
گر تو را ز یاد برم، با خاطراتت چه کنم؟ که در آیینهٔ دل، نقشِ تو جاودانه شد، چه کنم؟ گر ز پیشت رَوَم، با تصویرت درون سینه چو شمعِ سوخته در بادِ فراقت میسوزم، چه کنم؟ دلِ ویرانِ من از یادِ تو آباد شد روزی کنون این خرّمَکده را ز تو ویرانه شد، چه کنم؟ به باغِ عشق تو بلبل شده ام، اما بی تو ای گل نوای نالهٔ من بی تو چه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:22
-
خاطراتت را
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:21
خاطراتت را با قلم مژگان و جوهر عنابی لبهایت می نویسم در دفتر دل سیدحسن نبی پور
-
عمری گذشت و از آن، ذوق حکایات آرزوست
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:20
عمری گذشت و از آن، ذوق حکایات آرزوست بازم کرم نمایی قبلهی حاجات آرزوست ما را شراب و خوان ضیافت نمیدهند یک چای داغ و یار خرابات آرزوست هر چند "فسانه بود و نشد" قصهی وصال باری دگر، شنود و وصف خرافات آرزوست محمود گوهردهی بهروز
-
امروز گسست های آبی تصویر تو را
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:18
امروز گسست های آبی تصویر تو را از انعکاسش در پیوستگی برخورد به آب با نگاهم ربودم تو امتداد تفکر های حقیقی من هستی و اینگونه است که زلال همواره میاندیشم.... مهدی میرمیرانی
-
ای رب هر جمال دل از تو جان گیرد
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:17
ای رب هر جمال دل از تو جان گیرد هر ذره در زمین، از تو نشان گیرد در خلوت شب نوا به لب دارم دل با نوای تو، آرام جان گیرد هر لحظه باتو چون شب امان است با یاد روی تو، صبحی عیان گیرد گرچه گنهکاریم، امید داریم باز کرم تو بنده را، در آسمان گیرد دستم به کرمت ودل پر ز مهر توست این دل به عشق تو، بال و پران گیرد ای نور هر نگاه،...
-
باران میبارد
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:15
باران میبارد من با چتر یادگاری تو امشب در باران _ بر راهم .....! با یاد تو و آن روزها _ هنوز زنده ام . خاطره روزهای سرد و بارانی _ یاد گرمی دستان بسته تو _ در بازوان شکسته من . یاد عطر گیسوان تو _ بر شانه های خسته من یاد بخار دهانمان _ در زیر سایبان _ دکه کنار رود خانه _ وقتیکه چای می نوشیدیم ....! یاد صدای خسته تو _...
-
کوه اگر باشی بدان دنیا خرابت میکند
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:39
کوه اگر باشی بدان دنیا خرابت میکند همچنان دریا که باشی او سرابت میکند قایقی گردی تو از جنس نگاه آسمان میشکاند قایقت را غرق آبت میکند غوره باشی در پس تاکی شوی پنهان و هیچ حسرتش برگیرد و همچون شرابت میکند روز روشن باشی و تابنده چون خورشید آن آسمان را غم گرفته شب سیاهت میکند خنده باشی از درون بر لب کنی رقصانه وار میشکافد...
-
عشق فرکانسیست
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:37
عشق فرکانسیست که اگر نشنوی به نفرت کوک میشود. باران روی هر خاکی میبارد گل یا گِل از توست. سیدحسن نبی پور
-
اشک افتاد،
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:37
اشک افتاد، برکه آواز خواند عشق، شکوفه زد در نور. سیدحسن نبی پور
-
دلم برای غروب تنهایی
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:36
دلم برای غروب تنهایی تنگ میشود قرار نبود اما این گونه شد گوش کن صدایش را میشنوی ؟ خیلی آهسته تر از گل فروش زمزمه میکند آن ورد بی فروغ (فروغ) با قلم درد آلود سیاهش تمام شد ایمان بیاوریم به فصل سرد بحر تنهایی باران بوی رمل های تکراری را میدهد ای کاش تکرار رجز ها بودم سنگین و استوار همچون ای ساربان نه اشتباه کردم مثل...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:35