-
در چشم من نشستی و شعری تنیده شد
شنبه 3 خرداد 1404 11:32
در چشم من نشستی و شعری تنیده شد نقشی میان آینه ی دل کشیده شد از شوق میزبانی نقشت به عمقِ دل روحی به چشم خسته ی جانم دمیده شد تاریک بود و ظلمتِ شبهای بی چراغ کردی طلوع و موسِمِ صبح و سپیده شد تقدیر چیده بود به جان ، یک سبد، پُرآه خندیدی و صدای گل از آن شنیده شد بستم دخیل در حرمِ پشتِ چشم تو پلکی زدی تمام گره ها دریده...
-
در بازارِ نگاهت، دستفروشی میکنم
شنبه 3 خرداد 1404 11:31
در بازارِ نگاهت، دستفروشی میکنم به هر سو میروی، با تو خوشرویی میکنم کوزهای بر سر، پر از یاس و اقاقی میکنم چشمبسته، در گذر، عطر افشانی میکنم دودِ اسپندِ عاشقی در ردِ گامت میکنم عطرِ سوسن، زعفران بر شانه، آرامت میکنم سوی آن دکان مرو، چشم پاک نیست آن خیرهسر آن یکی از بهرِ خود، آن یکی بهرِ پسر آن یکی خیاط...
-
محبت خرج هر گرگی که کردم خوش ندیدم من3.3
شنبه 3 خرداد 1404 11:30
محبت خرج هر گرگی که کردم خوش ندیدم من ندیدم جز جفا، تا دل نهادم بر جمال حق ز دنیا هر که دیدم، جز فریبی در سخن نگشود نهادم دل به آن دلبر، که باشد بیمثال حق خموش افتادهام در خویش، از فریاد بیحاصل به خلوت بردهام جان را، به ذکر و قیل و قال حق نه زر خواهم، نه زور ای دل، نه نام و تخت و تاج اینجا که گشتم پادشهی چون بشد...
-
در آغوشِ بهار،
شنبه 3 خرداد 1404 11:29
در آغوشِ بهار، لبهایت را میبافم کنار برکه و در شالیزارِ موهایت تلخی بوسهات را مینوشم. سیدحسن نبی پور
-
در آیینهی چشمانت3.3
شنبه 3 خرداد 1404 11:28
در آیینهی چشمانت رقص عشق را میآموزند ماهی ها دربرکه ی خیال سیدحسن نبی پور
-
اگر آن خدا بگوید، که تو حوای گناهی
جمعه 2 خرداد 1404 11:54
اگر آن خدا بگوید، که تو حوای گناهی و در این بهار جانم، تو همان خزان راهی و اگر به من بگویی، که مرا فنا بخواهی و نه نیمی که دو نیمت، بود سرشار تباهی و ببلعی همه نوری که خود آن چاله سیاهی دل بگوید که دروغ است و تو بر دلم پناهی بدهی نور به قلبم که تو آن نور نگاهی تو همان تاج جهانی که رود بر سر شاهی کنند آرزو که جان را به...
-
شیطان ز آتش، فروغی کهن،
جمعه 2 خرداد 1404 11:53
شیطان ز آتش، فروغی کهن، عابدی در صف اول زمن. سجدهگاهش، ستاره و کهکشان، ذکر او بود نغمهی آسمان. چون آدم ز خاک آفریده شد، فرمان سجود از خدا آمده شد. ملک، سر به خاک ادب بر نهاد، ولی آن سرافراز، سر بر نداد. غرورش چنان شعله زد در درون، که در پیش عشق، شدش چشم خون. "منم از شرار، و او از غبار، چرا سجدهام بر چنین...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 2 خرداد 1404 11:51
-
کمی برای خودم اسفند دود کردم
جمعه 2 خرداد 1404 11:48
کمی برای خودم اسفند دود کردم تا از چشمها بیفتم خاطرت برای من بدجور عزیز است ثریا امانیان
-
یکی هست که همیشه کنارمه…
جمعه 2 خرداد 1404 11:47
یکی هست که همیشه کنارمه… نه اون بالا بالاها، نه توی آسمونِ دور! اون توی دلِ کوچیکِ منه… هر وقت غمگین میشم، یا خوشحال، اون هم همونجاست با یه لبخند آروم. گفته: دوستت دارم همیشه! ولی بعضی وقتا ما یادمون میره که هست چون توی خوابِ نازیم. تا یه روز دلمون بیدار میشه، و میفهمیم اون هیچوقت تنهامون نذاشته… طهورا عسکری...
-
"انسان" جان،
جمعه 2 خرداد 1404 11:47
"انسان" جان، در ژرف ترین نقطهء کوه یخی، که قله اش پیداست نگاهت را شنیدم، وَ بُغضَت؛ پای درخت چندصدسالهء محتضر را، بارها زیستهام ... به غربت این غم: چشمانِ خنثی، زبانهای قاضی، وَ گوشهای سنگین را، طاقت بیاور! که گاهِ "رهایی" ارواح گیاهان، عاشقانه ... در آغوشمان خواهند گرفت؛ که به...
-
در لابلای حسرتهایی
جمعه 2 خرداد 1404 11:46
در لابلای حسرتهایی که در دل پروردهام، چشمانت تنها، همچون شمعی خاموش، در قاب خاطرهها میسوزد و آزار میدهد. تصویرشان همچنان با من است، آنجا که هیچ زمان هیچچیز به جز یاد تو نمیماند. سیدحسن نبی پور
-
برگ برگ دفترخاطراتم
جمعه 2 خرداد 1404 11:45
برگ برگ دفترخاطراتم راکه ورق می زنم فقط توهستی ودیگرهیچ سیدحسن نبی پور
-
پاککن
جمعه 2 خرداد 1404 11:44
پاککن شیشه ی غبار آلودِ پنجره را، می بینی... حتی یک ستاره در آسمانت نیست! ستارهِ ساز نمی شوی؟ سید ادریس حسینی
-
جستجو میکنم تورا در خواب
جمعه 2 خرداد 1404 11:43
جستجو میکنم تورا در خواب اینجا تمام کابوس ها شیرین است سخت است به سمت رویا رفتن وقتی که این مسیر غمگین است مردمان دسته دسته کوچیدند به سمت کابوس های رنگارنگ چونان غرق در عالم کابوس که ندانند ، حقه در کار است اما در آسمان نوری تپنده فریاد میزند که این خواب است هرچند سخت است برای سنگی سخت که به آسمان نظاره کند برای سنگی...
-
آتش نشدم که خرمنی نیست کنم
پنجشنبه 1 خرداد 1404 11:57
آتش نشدم که خرمنی نیست کنم آبی نشدم که با کسی زیست کنم چون خوب کنم خوب بماند از من بر من نبود چاره هر چیست کنم غلامرضا خجسته
-
پروانه
پنجشنبه 1 خرداد 1404 11:55
-
ریشه در تاریخ دارد شعر و فرهنگ و هنر
پنجشنبه 1 خرداد 1404 11:55
ریشه در تاریخ دارد شعر و فرهنگ و هنر یادگاری از تمدن هاست در این بوم و بَر گرچه بر این خاک عمری نانجیبان تاختند نیست در کل جهان از خاک ایران پاک تر احسان زنگنه
-
او ما را دریابید،
پنجشنبه 1 خرداد 1404 11:54
او ما را دریابید، ما نیز او را دریابیم. چه دریابیدنیست… دریابیدنش! دریابیدمش، در بارشش قرار گرفتم، او همچنان می بارید . باریدنش، همیشگیست؛ همواره، بیوقفه و بیفاصله… بودنش؛ همیشگیست؛ نه آمدنی ست و نه رفتنی. حضورش؛ حضور همیشهحاضر است. حضور همیشهحاضر می خواهد تا دریابد حلاوت و شیرینی حضورش را. چه حلوای شیرینیست؛...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 1 خرداد 1404 11:53
-
وقتی می خندی و بهم میگی دوسِت دارم
پنجشنبه 1 خرداد 1404 11:52
وقتی می خندی و بهم میگی دوسِت دارم یواشکی میرم پشت چشمات قایم میشم وقتای هم نیستی و دلتنگت میشم عطر موهات رو به تنم می زنم وقتی آروم در گوشم میگی برات میمیرم ذوق میکنم و چشمام پر از اشک میشه روزای هم که کنارتم و دلتنگت میشم گرمای دستای تو آرومم میکنه عطر موهای تو و جاده چالوس و دریا لب ساحل و بارون و آتیش بازی نگاه...
-
اگر بودی
پنجشنبه 1 خرداد 1404 11:51
اگر بودی تو را شاید به قوم ماد میبردم و تاریخ کهنسال کتاب سبز دستت را دوباره شرح میدادم اگر بودی تو را در چشم آهوی اهورا غسل میدادم و در افسون چشمانش چه زیبا مینوشتم : سبز، زیبایی. قشنگی تو و از بال قشنگ یک کبوتر عشق خواندن سحر دریا شنیدن، موج راندن سرم گرم است با نعش اوستا را فراز دشنهی دشنام دشمن کیش بی یاور...
-
زهمان دور که پیدایت شد
پنجشنبه 1 خرداد 1404 11:50
زهمان دور که پیدایت شد همه ام تو شد و در تو شد و با تو بی خود از خود شده ای که دگر از هر کسی و هر چیز به تو نزدیک است تو بمان ای شده در من همه جان دوستت می دارم دوستت می دارم دوستت می دارم حسین گودرزی
-
رنگ چشای قهوهایت، تموم دنیای منه
پنجشنبه 1 خرداد 1404 11:49
رنگ چشای قهوهایت، تموم دنیای منه رسیدنِ به این چشا، تموم رویای منه چشمای ناز و دلربات، معنی زندگی میدن وقتی نگاشون میکنم، منو به بندگی میدن درخشش چشم تو رو، ستارهها هم ندارن به آسمون خیره بشی، خورشید و ماه کم میارن چه ساده عاشق میکنه، قلبمو یک نگاه تو دلم رو جادو میکنه، مردمک سیاه تو نگاه دلنشین تو، گرم و پر از...
-
آگاه به رمز عشق خود نکهدار شدم
پنجشنبه 1 خرداد 1404 11:48
آگاه به رمز عشق خود نکهدار شدم به آنچه یخواست دل بیدار شدم سعیم نبرد مرا تا نا کجا آباد هوس لیک اقرار کنم عاقبت گرفتار شدم عبدالمجید پرهیزکار
-
گلشن وگلزار و گلستان دارند پادر گل
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1404 11:53
گلشن وگلزار و گلستان دارند پادر گل استواری از درختی آموزیم که ریشه کرده در دل خرمن سبز و بازار بدون عشق چه سود هریک هیزم شود که آتش می زند فرد کسل چون درخت پر بار رفته اند باز به رکوع آنکه پر بار تر می داند سجده هست چه شکل ابلیس که برتر دید خود را از آدم شد نافرمان یک نمازی که به ریا خوانی نمی گردد آرامش دل باغ و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1404 11:52
-
رفتی و هرگز ندارم حال خوب و شاد را
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1404 11:50
رفتی و هرگز ندارم حال خوب و شاد را دردها از من گرفته فرصت فریاد را شهرزادی قصه بر دوشم که اندوهم گرفت خواب راحت از هزار و یک شب بغداد را کاش خط می زد ز تقویم حیاتم بخت ِ شوم صبح آغازین خلقت ، واژه ی مرداد را دشتی از خشخاش دارد چشم های یاغی ات آذر چشمت روانی می کند معتاد را دست بردار از چپاول ، آی چنگیز مغول کن نوازش...
-
بعد ازین از حواس ها پَرتَم
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1404 11:49
بعد ازین از حواس ها پَرتَم با همان حسِ یادگاری ِ تو درد دارد اشاره کردن به خنده های تو با کناری ِ تو زندگی رنگ و رو ندارد، تا خلأ ِ دست و پنجه ام باشی درد دارد، بهانه ات بودن درد دارد،شکنجه ام باشی از کجای زمان،زمین خوردم که سکوت از سرود،رد شده بود زنده بودم،نه زنده مثل همه بودنم،مرگ را،بَلد شده بود خلوتم ، مثل قالی...
-
قرآن
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1404 11:47