-
چندان دور نیست
جمعه 9 خرداد 1404 12:08
چندان دور نیست یک روز از یاد خواهی بُرد تمامِ خاطراتِ با هم بودن را سخن از بنبستِ تفاهم است در تقاطعِ ادراک و شعور و توقفِ احساس پشتِ چراغِ قرمزِ سکوت سخن از فصلِ سردِ بیاعتناییهاست و انجمادِ رابطه سخن از خشکیدنِ چشمهی عاطفه است یک روز از یاد خواهی بُرد تمامِ خاطراتِ با هم بودن را... حسن حیدری
-
آه ای دلبستگی من
جمعه 9 خرداد 1404 12:07
آه ای دلبستگی من مرا که خاکستر از شعله ی تو شدم باز خوان ذره های وجودم را باز ساز اینک چیزی در من نمانده جز تو رحمن لونی
-
موج میداند خروش قطره را
جمعه 9 خرداد 1404 12:06
موج میداند خروش قطره را شعر میخواند برای ساحلش ساحل بیچاره تنها در مسیر بوسه دارد بر سر پیشانیش شب اگر آید دل دریا پر است باصدایی نرم، چون آواز مست ماه می افتد به چشم ماسه ها میدرخشد، بی صداتر از شکست باد میپیچد میان خیز موج میکشد فریاد با زخمی به اوج مرغ دریایی پریشان بال و دور در افق گم میشود خاموش و کور میزند فریاو...
-
محبوب من
جمعه 9 خرداد 1404 12:05
محبوب من امشب درایوان دلم خیالم باخیالت درهم آمیخته ونرد عشق می بازند وچنان گرم عشق بازی اند که گویی سالها ازهم دور بوده اند محبوبه من توماه بانوباشی ومن هلال ماهت ای ماه من تو نباشی،چگونه کامل شود هلالت؟ نسیم منصوری نژاد
-
ته قصـه یِ ما اینـه ، تـو میمـونی و مـن میــرم
جمعه 9 خرداد 1404 12:04
ته قصـه یِ ما اینـه ، تـو میمـونی و مـن میــرم خودت دستاشو میگیری ،تو"ما" میشی ومیمیرم چشاش همرنگ شبهاته؟!به اونم میدی دنیاتو؟! از اونم قصـه میسـازی؟! شبا میســازه رویاتـو؟! تو دنیایی که من هستم ، اونم دنیاتو میسـازه؟! با یـه اشـکِ چشـایِ تــو، همه دنیـاشو میبازه؟! اونم میخــونه از عشقش شبا واسه چشای تو؟!...
-
به آخرین تکانِ خداحافظی
پنجشنبه 8 خرداد 1404 11:27
به آخرین تکانِ خداحافظی به دستی که همه چیز را مثل خاکستر فوت می کند در آسمان فکر می کنم به آن درخت نا رسیده توت بهار را از تنه اش بیرون بکشم وقتی اشک ! گلوی زمین را سیراب کرده است گاهی حتی خودم را در این هوای جنوب پشت و رو می کنم تا دو کفتر سوخته در پیراهن ام هوایی بخورند دنیا چه چیزی را از دست بدهد خاک تا عمق نیستی...
-
حال خوب
پنجشنبه 8 خرداد 1404 11:23
-
بی تو توان؟ ندارمش
پنجشنبه 8 خرداد 1404 11:22
بی تو توان؟ ندارمش بی تو جهان؟ نخواهمش بی تو که شد روزگار، بی تو دمار درآرمش. بی تو شبم؟ سیاه شود بی تو دلم؟ تباه شود بی تو همینه روزگار، بی تو همین، تباه شوم. بیتو شوم تنهاترین آدم هر شب زمین. بیا تمام قلب من، فقط همین، فقط همین. با تو که خوب بود خُلق من، چرا تو کردی ترک من؟ با تو رسیدم نوک کوه، برگشتنش؟ تنهام که...
-
حال دلم باز هوایی شده
پنجشنبه 8 خرداد 1404 11:21
حال دلم باز هوایی شده عاشق یک دل سنگی شده در پی یک عشق آسمانی بودم اما از بد روزگار عاشق یک عشق زمینی شده دگر در توانم نیست عاشق یک عشق بی پایان شده احساسم خبر از دوری تو می دهد باز خبر از فراق چندین ساله می دهد باز بهمن فیرورقی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 8 خرداد 1404 11:21
-
غروب جمعه ودلگیریِ شب
پنجشنبه 8 خرداد 1404 11:20
غروب جمعه ودلگیریِ شب سکوت ودردوتنهاییِ پرتب امیدبارش از ابری سترون رسیده جانِ تن ازعشق برلب پرِ پروانه ای دور ازگلستان دلی بشکسته با یاربُ یارب من امشب درخیال صورت ماه ستاره چینم از یک دل مرتب تیام باهنر
-
به سمت کعبه چشمت شبی دست نیاز آرم
پنجشنبه 8 خرداد 1404 11:18
به سمت کعبه چشمت شبی دست نیاز آرم روا باشد به درگاهتاگر دستی به ناز آرم بر آنم تا پس از دورِ جدایی از خیالِ تو خودم را دست و پا بسته، به درگاهِ تو باز آرم ترازِ آزمونت را، بیاور از کَرَم بیرون که جانی معتدل از این، دل ناهمطراز آرم نسیم دلربای تو بگو کی می وزد بر من که با آن پرچم یاد تو را در اهتزاز آرم مرا ای عشق در...
-
از چه بگویم؟
پنجشنبه 8 خرداد 1404 11:17
از چه بگویم؟ چگونه بخوانم نامت را وقتی صدایم در هیاهوی نبودنت گم شدهست... کدام واژه، توان گفتن درد مرا دارد؟ تو رفتی و جهانم، بیتو بیصدا فرو ریخت... دیگر خستهام از نوشتن برای دلی که نیست، از گفتن برای گوشی که نمیشنود و نگاهی که دیگر به عقب باز نمیگردد... روزی اگر وفا کنی که دیگر دیر است، شاید تنها بخوانی ام در...
-
رفتی و بعد از تو در اقلیم چشمم خواب نیست
پنجشنبه 8 خرداد 1404 11:15
رفتی و بعد از تو در اقلیم چشمم خواب نیست بی تو حتی گوشه ی باغ اِرّم جذاب نیست هرچه می گردم برای طره ی گیسوی تو هیچ تشبیهی رساتر از دُم سنجاب نیست مرده از ساحل گرفتی ماهی قلب مرا ای که یاغی تر ز ابروی کجت قلاب نیست بی وفایی، تازگی ها مُد شده هرجا ، ولی در دل ِمجنونم این عصیان ِ اعظم، باب نیست جز شراب ِ حوزه ی علمیه ی...
-
گفتم به تو افسوس اگر و کاش گمانست
پنجشنبه 8 خرداد 1404 11:14
گفتم به تو افسوس اگر و کاش گمانست این ها که بگویی تو به من لفظ زبانست چندیست پیت گشتم و پیدات نکردم آن عهد که بستی و شکستی چه نشانست؟ روزی که تو محتاج شدی رفته ز یادت اندم که شدم محرم دردت هیجانست؟ حاشا که تو کردی شده دیوار بلندی انکار مکن، آنچه تو کردی به زیانست کن سعی گذارت نکشد بر در دباغ دباغ بداند گذرت در چه...
-
در پچ پچ خیالم
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:32
در پچ پچ خیالم بغضی خاموش خوابم را ربوده ناچار با قدم هایی فرتوت با نگاهی بیهوده گمشده در خاطرات مبهم رنجیده و مبهوت می گردم بی هیچ رد ی نبودنت قامت بید را به سجده در آورده ای تنها بازمانده ی روزگاران سبز کجای سینه ام خیمه زدی که رفتنت پایانی ندارد ... نیلوفر رحیم خانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:31
-
چشمش که می وزید پر از آه سرد بود
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:22
چشمش که می وزید پر از آه سرد بود غم با تمام خندهی او در نبرد بود آقا: ستاره های درخشان نمی خرید در بهت دست کوچک او طرح درد بود کودک تمام هستی خود را حراج کرد صد ها ستاره در سبد دوره گرد بود کم کم نفس نفس نفسش تکه تکه شد دستان کودکانۀ او سرد سرد بود خانم: ستاره های درخت کریسمس در لحن چشم خسته اش اندوه مرد بود آتش به...
-
چه تلخی های بسیاری جهان آدمی دارد
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:21
چه تلخی های بسیاری جهان آدمی دارد هَمی سر در گریبان است و درد مبهمی دارد به شوق زندگی با عشق هر دم قصه می بافد امیدش رفته و چشمان خیس و پر نمی دارد به هرکس میرسد از نیمه ی لیوان پر گوید خودش آواره است و خانه چون شهر بَمی دارد تبسم می زند بر لب به شادی قصه می بافد ولی از خنده اش پیداست در سینه غمی دارد کمر خمکرده اما...
-
عشق
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:20
-
تو آن جا؛
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:19
تو آن جا؛ در گرو پیمانی گجسته، و من این جا؛ در اسارت بیماری... در این تب تن سوز، پود خیال، گره می خورد با تارهای رویا و نقش می کند تو را... میل بی کران به آستانت، هذیانی مقدس، نمایشی از رقص نور، بر پرده ی بسته ی پلک، سبز،سرخ،بنفش،آبی،نیلی، بدخشی از رعد سپید، بر پهنه ی ظلمتی بی پایان ، درهم و برهم... سقوطی با جبروت، به...
-
ز ابر تیره پرسیدم:
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:18
ز ابر تیره پرسیدم: چرا این شهر دلگیر است؟ به لب خندید و گفت: این نیز وقت تقدیر است. دل این خاموشکویان را صفای راز باید کرد، که هرجا درد میبالد، نشان از نورِ درگیر است. نهالی سر برآوردهست از خاکستری خاموش، گواهی میدهد کاین زندگی بس جانپذیر است. نسیم کوه میرقصد به آهست از سرِ لطفی، که هر آهی درین ظلمت، به سوی...
-
تو آن خیالِ ناتمامِ سبزِ منی،
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:15
تو آن خیالِ ناتمامِ سبزِ منی، که هر زمان که دور شوم، نزدیکتر میشوی... در ازدحامِ دود و دیوار، در خیابانهای بیخاطره، نامت آرام زمزمه میشود بر لبم: رامسر... رامسر... دلم یک ایوان میخواهد با گلدانهای شمعدانی و چای داغی که بوی بهار نارنج دهد. دلم یک مغازه میخواهد، نه برای سود، برای شعر، برای فروختن مهربانی در قابی...
-
جمعه ها بغض من انگار گلو گیر تر است
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:13
جمعه ها بغض من انگار گلو گیر تر است فکر و ذهنم به تو و چشم تو درگیرتر است مثل هر جمعه دلم حس عجیبی دارد حس دیدار تو این جمعه کمی بیشتر است صدیقه جر
-
یاد باد ایام شور و جوانی
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:12
یاد باد ایام شور و جوانی یاد باد روزگار خوش هم نوایی یاد باد یاران اهل دل بی ادعا یاد باد جشن و سرور و پایکوبی یاد باد لحظه روئیدن غنچه رز یاد باد صدای چهچهه ی بلبل ها یاد باد پیچش باد در گوش دشت یاد باد رقص بی وقفه ی پوپک ها یاد باد آن سخن شیرین معشوق یاد باد نگاه روشن ماه به فردا یاد باد دیدار تو در غروب پاییز.. سحر...
-
هر دم صبح میزند خورشید
سهشنبه 6 خرداد 1404 10:27
هر دم صبح میزند خورشید بوسه بر گنبد طلای رضا میفرستد سلام و صد صلوات زائر صحن و سر سرای رضا این دلم چون کبوتران حرم می کند دائما هوای رضا ساعت هشت چون شود قلبم میزند همچو نقاره های رضا بند بند دلم گره زده ام به ضریح پر از صفای رضا هرکه راهی مشهدش شده است گفته ام التماس دعای رضا زائرانش ببین چه آوردند تربت پاک و خاک...
-
یاجوادالائمه ادرکنی
سهشنبه 6 خرداد 1404 10:25
-
از کنار آفتابی ات،بهار می شوم
سهشنبه 6 خرداد 1404 10:23
از کنار آفتابی ات،بهار می شوم تصویر وحشی غرور شکوفه ی میوه ی حوا می شوم من عاشقم که به شوق گناه در انتهای غزل چشم های تو درست مثل یک شعر کال بریده بریده ،ناتمام گم می شوم نازنین رجبی
-
عشقت را پوشیدم
سهشنبه 6 خرداد 1404 10:23
عشقت را پوشیدم آنجا که عطرت نقشی شد بر اندامِ مویِ من. نفسهایم آنقدر نقش تو را کشیدند که از من کوچ کردی. شیدا مرادیان فرد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 6 خرداد 1404 10:22