-
توبه کردم که دگر، توبه ی بی جا نکنم
سهشنبه 6 خرداد 1404 10:21
توبه کردم که دگر، توبه ی بی جا نکنم بی خیال تو دمی، با دگران ، تا نکنم توبه کردم که فراموش کنم هجران را دوش گیرم غم خود ، شکوه ی دنیا نکنم توبه کردم نروم صومعه یا می کده ای بر سر درگه تو ، جز تو ، تمنا نکنم نوشم از چشم خمار تو و سرمست شوم در خماری دلم ، ولوله بر پا نکنم تا سحر همره ماهم به سخنهای دراز راز تنهایی خود...
-
طلوع،
سهشنبه 6 خرداد 1404 10:15
طلوع، چون چکیدنِ شعر بر برگِ درختی تنها که در دلِ صخره قد کشیدهست. خورشید، با انگشتِ طلاییاش بر پیشانیِ کوه نقشی از بیداری کشید و زمان، برای لحظهای ایستاد. راضیه هاشمی
-
آغوش تو،
سهشنبه 6 خرداد 1404 10:13
آغوش تو، سرزمینیست مقدس که با دلی شکسته زائر میشوم هر بار و تنها شفایم، لبخندیست که از عمق نگاهت طلوع کند. رویا فتاحی
-
تنهاییِ
سهشنبه 6 خرداد 1404 10:12
تنهاییِ یکی گریزیست از زخمی که خود را میبلعد دیگری گریزیست از زخمهایی که راه میروند اینجا که منم نور نیمروزیست که خاکستر را به رؤیای شعله میکشاند شعله... شعله گاهی خواب سوختن است من از هجوم چشمان بیرویا گریختم بیسایه، بینام میروم بیآنکه بدانم آیا در آنجا جهانی هست که همیشه منتظرش بودم؟ امید دهقانی
-
در میان جمع گل ها او گلی تنها شد و
سهشنبه 6 خرداد 1404 10:10
در میان جمع گل ها او گلی تنها شد و تا که من را دید از عمق دلش، شیدا شد و بید مجنون بود با آرامشی افرا شد و او ز دانایی بی حدش بسی سودا شد و در نگاهم مهد علیا، بود تا بلوا شد و قصد رفتن کرد من باور نکردم، تاهمی در وا شد و گوئیا روز حساب و محشر کبری شد و رفته رفته سیل اندوهش چونان دریا شد و مرغ روحم چون که بیپر گشت...
-
مبادا امشب دیر کنی
دوشنبه 5 خرداد 1404 11:05
مبادا امشب دیر کنی تمام جانِ من به همین دیدارهای شبانه است رویاهایی که هر شب می بینم تا زنده بمانم … علی سید صالحی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 5 خرداد 1404 11:05
-
تو بدون من مرا کم داری
دوشنبه 5 خرداد 1404 11:02
تو بدون من مرا کم داری من ولی بی تو جهانم خالیست “نرگس صرافیان طوفان”
-
بی تو، من می مانم
دوشنبه 5 خرداد 1404 11:02
بی تو، من می مانم با سازی که همیشه ناکوک است عجب نت های سختی داشت عشق تو ! علیرضا اسفندیاری
-
باشهدا
دوشنبه 5 خرداد 1404 11:01
-
کم کم پاییز
دوشنبه 5 خرداد 1404 11:00
کم کم پاییز رخت رنگی و بساط بارانی اش را آماده می کند، که باز هم برایمان شاعرانه ترین فصل را آغاز کند.. “مریم روزبهانی”
-
از صبح های دور از تو نگویم
دوشنبه 5 خرداد 1404 10:59
از صبح های دور از تو نگویم که مانند است به شب که مانند است به اوجِ چلهی زمستان هر شب غمت در دل است و عشقت در سر و هر صبح، عشقت در دل و خاطره ات در سر طلوع کن صبحم را که عمریست بی خورشید روزهایم شب می شود سید علی صالحی
-
یقین دارم تو را دوست دارم
دوشنبه 5 خرداد 1404 10:59
یقین دارم تو را دوست دارم من، تو را صادقانه دوست دارم تو را به دور از غرور به دور از ریا مثل کودکی به دور از دروغ تو را مثل نیمهی دیگر جان مثل لحظهی اولین دیدار اولین بوسه، اولین آغوش من، تو را عاقلانه دوست دارم شیما سبحانی
-
زندگی را باید کنار گذاشت
دوشنبه 5 خرداد 1404 10:58
زندگی را باید کنار گذاشت گاهی حواس را پرت میکند آدم باید شش دانگِ حواسش به دوست داشتن تو باشد زهرا سرکارراه
-
قلمرو من است بازوانت را می گویم
دوشنبه 5 خرداد 1404 10:57
قلمرو من است بازوانت را می گویم می دانستی این قلمرو امپراطوری قوی و بزرگی دارد ؟! خودم را می گویم … سیما امیرخانی
-
پَرت ترین گوشه ی دنیا
یکشنبه 4 خرداد 1404 11:37
پَرت ترین گوشه ی دنیا با مزاری بی سنگ برای شاعری که نشان درجه یک فرهنگی – هنری به خود نچسبانده کافی ست سیاست چقدر درست است ! چگونه می شود به کسی که رفته اش هم سهم خواه نیست سهم داد ! کمتر می شود کسی که در " شهر دشوار حنجره ها " " خواب های فلزی " می بیند شاعر ِ بی طرف نبوده را به نام بداند ! حتی...
-
از آن روزی که خدا تورا برای من نخواست
یکشنبه 4 خرداد 1404 11:36
از آن روزی که خدا تورا برای من نخواست بساط هر شب دلم اسیر موج غصه هاست همیشه عکس و خاطرت بغض مرا می شکند نگو دگر گریه نکن که این کار بچه هاست از آن روز که رفته ای به گریه خو گرفته ام نشانی ای به من بده بگو که خانه ات کجاست نگو دگر ز صبرها ، نشسته ام به ابرها به جستجوی خانه ات دلم پر از گلایه هاست کدام امید دیگری کدام...
-
زندگی دربالای شهر آسود
یکشنبه 4 خرداد 1404 11:35
زندگی دربالای شهر آسود و درفرودین ، هستی به خستن ما برخاست درحوالی کوچه خاطره انگیز ما ، همیشه زمستان است البته دردوردست ها گاهی بوی بهار را در زیربغل غنچه های اردیبهشت می بینیم آنگاه، که از معاشقه ی صبحانه شباهنگها، سرمست می رسند اماکرک وپر ریخته مان، به گوش ما می گوید نه نه ما هنوز ، درلکنت این ستیغ پاییز، اسیریم...
-
به فروغ ،به حمید ،به همه ما:
یکشنبه 4 خرداد 1404 11:34
به فروغ ،به حمید ،به همه ما: همهتان نالیدید… و نمیدانستید… منم آن تقدیر؛ همهجا بودم… و هستم. از همان روزِ ازل، که بود… سیبی به دست، من… درونِ باغچهای سیبی نکاشتم… آن درخت را خانهای دیگر گذاشتم… منم آن قسمت که چند نیم میکند هر لحظه را… منم آن لحظهی انتخاب، چندین چرخه را… منم آن… خشخشِ گام، بغضکِ چشمانِ خام…...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 4 خرداد 1404 11:32
-
نه زندگی لابهلای خاطرات بود
یکشنبه 4 خرداد 1404 11:31
نه زندگی لابهلای خاطرات بود نه عشق بر صفحه ماند درهوایی دلم لرزید و باد همهچیز را با خود برد سیدحسن نبی پور
-
بی وفایی نکن ای فتنه که بیگانه شوم
یکشنبه 4 خرداد 1404 11:29
بی وفایی نکن ای فتنه که بیگانه شوم راه خود گیرم و آواره ی کاشانه شوم شعله در هیمه خشکیده جانم چه زنی که در این شعله هزاران پر پروانه شوم من و یک شهر پر از کوچه بی مهری تو تا کجا سر به جنون گیرم و دیوانه شوم پُرم از بغض ترک خورده ی پاییز و انار که به تاراج سرانگشت هوس دانه شوم صدفم گشته به بازیچه موجم بسپار تا که با...
-
ای گل زیبای من لبخند تو آرامش است
یکشنبه 4 خرداد 1404 11:28
ای گل زیبای من لبخند تو آرامش است چهرهی خندان تو خود معنی آسایش است در جهان چیزی برایم خوشتر از روی تو نیست فکر دیگر در سرم جز تاب گیسوی تو نیست خالق هستی تو را چون ماه زیبا آفرید گوشهی ابروی تو در قلب غوغا آفرید من هواخواه دو چشم مست و شهلای توام دوستدار قامت چون سرو، رعنای توام بوی مویت عاشقی را سهل و آسان...
-
ما مرگی ایستادهایم
یکشنبه 4 خرداد 1404 11:27
ما مرگی ایستادهایم که سینه به سینهی نردههای خمیده درون آینهی بیتصویر، تماشاگرِ کلاهِ بینشان شده ایم سرما در جیبِ پایانیمان چون انگشت سربازانِ چوبی در جمجمهی لرزانِ زمین ریسه میرود و در آخرین انجمادِ دهان خارهای سیمدار ازمرز فراموشی بیرون میزند و با قیچی چوب های پوسیده را می بلعد پشت هر سنگِ مفت گنجشکی در...
-
صبحت به قشنگی گل نازم
یکشنبه 4 خرداد 1404 11:25
صبحت به قشنگی گل نازم صبحانه من بوسه زلب های تو باشد رخ در رخ و آغوش به آغوش وای از جنگ بغل تنگی آغوش وای از سمت نگاهت بگذاشته ام جان و دلم جا در کنج نگاهت ای برکه جاری به وجودم ای عشق ترین عشق صبحت به قشنگی صبحت به طراوت صبحت به تر و تازگی عشق ای عشق قشنگم صبحی که تو باشی و غزل صبح ترین است حسین گودرزی
-
می شود عاشق ترین شد، قصه ی عشق را نوشت
شنبه 3 خرداد 1404 11:36
می شود عاشق ترین شد، قصه ی عشق را نوشت می شود از لاله های سرخ هم پیشی گرفت، می شود یک کعبه ساخت در خاک شور می شود در خاک پاک کربلا عشق را سرشت، *** می شود در عاشقی الگوی ابراهیم شد چند اسماعیل داد و نزد حق تسلیم شد، می شود چون کشتیِ عشق از دل طوفان گذشت خاطرات و مقصد و محبوب یک اقلیم شد، *** می شود چون باد بود و جهل...
-
یاضامن آهو
شنبه 3 خرداد 1404 11:35
-
تو شاید نخواهی مرا هیچگاه3.3
شنبه 3 خرداد 1404 11:35
تو شاید نخواهی مرا هیچگاه ولی دل شده مست یک نیم نگاه تو گفتی برو، من نرفتم هنوز دلم خسته شد از سکوت گناه بگو با چه امیدی آیم به ساز تو رفتی و گشتم پریشان راه نپرسیدی از حال و روزم دگر که لبریز زخمم، نه یک بار و گاه همه میرسند و تو دوری هنوز نه پاسخ، نه حتی سلامی به راه کجایی که این قلب عاشق تو را مینوازد غمی با...
-
ازعشق تو هرکه حذر کرد ضرر کرد
شنبه 3 خرداد 1404 11:34
ازعشق تو هرکه حذر کرد ضرر کرد از دام تو هرکه گریز کرد ضرر کرد ما طالب آن خمار چشمای نگاریم ما طالب آن عطر گیسوی نگاریم عمریست در میکدهها جای گرفتیم عمریست کهنه شراب ناب گرفتیم مستی م و خوشی م، در انتظاریم به غمزه قبول یار، چشم انتظاریم حسین محمود
-
السلام علیک یا صاحب الزمان3.3
شنبه 3 خرداد 1404 11:33