-
شعر من زادهی باد است
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:33
شعر من زادهی باد است او بود که روسریات را انداخت . آه ! مادر آلودهی شعرم کاش با تو برمیگشت هرچه باشد باد آورده را باد برمیگرداند . امیر دهقان
-
دل به سوی صحن تو، پر میزند هر شب مرا
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:32
دل به سوی صحن تو، پر میزند هر شب مرا عطر گیسویت گرفته، باد مشهد، شب مرا ضامن آهویی و من، بیپناه و بیکسم کاش باشی ضامنم، وقتی بگیرد تب مرا با نسیمی از حریمت، درد جان درمان شود ذرهای از خاک صحنات، میبرد کوکب مرا روضهات باغ بهشت و گنبدت خورشید نور هر که آمد، روشنی آورد در مذهب مرا یا رضا، ای مهربان، ای لطف...
-
کو مشتری دنیای خود را میفروشم
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:32
کو مشتری دنیای خود را میفروشم این سهم اندک را ز فردا میفروشم چوب حراجی میزنم بر جسم دنیا بر مشتری نقد یکجا میفروشم کو مشتری من آرمان بسیار دارم تخفیف دارد آرزوها میفروشم من از جوانی ها وصالی در خیالات از کودکی دارا و سارا میفروشم کو مشتری من در بساطم قلب دارم یک قلب عاشق... یکه... تنها میفروشم در دکه دل عقده هایی نیز...
-
بر آن بودم
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:31
وطنِ تازه ای ابداع کنم آستینِ پیراهنم ، کرانه هایت را در آغوش کشید ! می خواستم قلمم را به گرمایِ دستانت عقوبت دهم جنگلی به آتش بدل شد ! کوشیدم لبخندم را به تصرف ِعکاس دهم اندوه ِنشسته بر پلک هایم تو را تکاند ! هوا داشتم واژه هایِ عاشقانه را در خاکسترِ سیگارم دود کنم ریه هایم فریاد زدند ؛ "دوستت دارم " تنها...
-
گاهی ز درد زخم کاری شعر باید گفت
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:29
گاهی ز درد زخم کاری شعر باید گفت گاهی میان بی قراری شعر باید گفت گاهی برای اینکه جانت را به رقص آری حتی زمانی که خماری شعر باید گفت گاهی شبیه بلبل شیدای مست عشق در جمع مستان افتخاری شعر باید گفت گاهی شبیه عقربی افتاده در آتش با واژه های انتحاری شعر باید گفت گاهی شبیه مادر گم کرده فرزندی در حالت چشم انتظاری شعر باید...
-
به وقتِ یک و بیستِ شب، دل از جهان بریدی
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 10:34
به وقتِ یک و بیستِ شب، دل از جهان بریدی ز داغت آسمان گریست، تو خود به نور رسیدی نه گریه کم شد از غمت، نه یاد تو فراموش تو آن شهیدِ عاشقی، که تا ابد امیدی نسیم دشتها هنوز، نفسزنان به یادت ز غیرتِ تو میوزد، ز صبرِ بیحدت، نویدی دل برایت آتش است، نگاه پاک و آرام چگونه باور شود، ز خاک ما رفتی؟ اگرچه نیستی به چشم، ولی...
-
باران انگشت شمار می بارد
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 10:32
باران انگشت شمار می بارد از پشت شیشه های مه آلود قهوه خانه. دختران رهگذر ترانه ای تاریک می خوانند. علی احسانی زاده
-
به قد و قامت دل
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 10:30
به قد و قامت دل برای عشق جامهای باید دوخت تن پوش انسانی نیازمند این آراستگی ست درکوران زندگی یادمان نرود خود را بیاراییم .. نیلوفر_ثانی
-
خدای آفریده می دانست خودش
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 10:29
خدای آفریده می دانست خودش که نداشته باشیم چشم برزخش اگر این بود چه می شد عالمش زنده نمی بود آن وقت آدمی به دست آدمی یانش یا رب فقط بداند که چه بگذرد افکار خلایقا نش پوران گشولی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 10:28
-
حاصل جمع بیل ها
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 10:27
حاصل جمع بیل ها چه بیلها که زدند چه بیلها که زدند این چنین چاه عمیقی که شده حفر اینجا نمیآمد به وجود مگر از حاصل جمع بیل ها چه بیل ها که زدند و بیل ها که زدیم نسل ما و پدران و پدر جد بزرگ آنها هر کسی زیسته و بوده از اهل اینجا در قمار هر ساله با دل و با دنیا باخته زندگی و برد عمرش را حالیا هر یک از آن انسانها با خود...
-
محبوب من
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 10:27
محبوب من شما، تجلی عشقی در ثانیه ثانیههای زمان در لحظه لحظهی عمر و در سلول به سلول تنِ من هر وقت هرجا سخنی از عشق به میان میاید من ناخودآگاه یاد شما میافتم عنصر وجودی شما حتما از عشق است و عشق بنیادی ترین عنصر این دنیای بینهایت است ...! سیدعلی_صالحی
-
نازنین هیچ کسی در پی اخبار تو نیست
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 10:24
نازنین هیچ کسی در پی اخبار تو نیست فکر بیهوده مکن، طالب اسرار تو نیست زندگی کن به همان نیک که خوش می دانی رد و تایید کسی رونق بازار تو نیست غلامرضا خجسته
-
ای زلف کج ات مایه رسوایی ما
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 10:23
ای زلف کج ات مایه رسوایی ما دیریست نیامدی به کُنج تنهایی ما شرح شکن زلف تو گویم ای دوست جانانــه ببــار بــر پریشانــی ما سید مهدی حسینی
-
پیدا و گمم در شب بارانی پاییز
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 10:23
پیدا و گمم در شب بارانی پاییز در خلوت یک میکده با حال دل انگیز، تصویر تو هر سو نظرم میرود آنجاست ای در دل من میل تو ای عشق دلاویز! هرجا که خراب است دلی، وادی عشق است عشق است که زیلو شده آن قالی تبریز در بلخ و خراسان و سمرقند و بخارا، در کوی دل و در وطن و این تن ناچیز، ویرانهی ما را بگذارید بماند… بیشک شدهام عاشق...
-
از تو که می نویسم
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 09:35
از تو که می نویسم ماه ـ ماه ِ فلزی بادبانهای بلندش را به مقصد خانه ی ما برمی افرازد. از تو که می نویسم پرندگان سفید ِ دریایی به صف، روی گونه هایم ردیف می شوند. تو اسکه ای چوبی در عصر زمستانی کشتی ها، پرندگان و کلمات پیش از تاریکی ِ شامگاه کنار تو پناه می گیرند. علی احسانی زاده
-
در دشت تنهایی من دیگر زگل بویی نبود
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 09:34
-
در تمنای تو نو میدم زفردایی دگر
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 09:33
در تمنای تو نو میدم زفردایی دگر می سپارم دل به امید تمنایی دگر پابه پای عشق تو امروزوفردا می کنم می نشینم در فراغت تا دهد پایی دگر مرغ دل رام تو شد دردام غم های تو ماند کی نشیند مرغ دل بربام رعنایی دگر می سپارم تن چو نیلوفر به پای سرو ناز در تمنای تو با رقص فریبایی دگر باز هردم وعده اینجا و آنجا می دهی با نماهنگی جدید...
-
درون سینهام عشقی نهان بود
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 09:32
درون سینهام عشقی نهان بود به دختری که جانم از آن بود نگاهش آتش و دلش ز جنس نور ولی در قلب او ترسی عیان بود مادرت سد راه این احساس است تا او هست دلم در التماس است بکش او را، بیاور قلب او را تا باور کنم عشقت بیقیاس است چه خونی ریخت بر دستان عاشق چه زهری ریخت در پیمان عاشق میان عشق و وجدانش جدالی چه شد آخر نصیب جان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 09:31
-
هان ای آفتاب!
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 09:31
هان ای آفتاب! ای زلالی همچو آب ای نور ای شور و شعور ای روشنای پر ز حرارت و شور تا ابد خوش بتاب تا ابد خوش درخش روی ماهت پر فروغ مهرورز همچو چراغ تاهمه مجلس از فروغ چراغ گشت چون روی دلبران روشن مجتبی اسکندری
-
*آشنا* میآمد!!
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 09:30
*آشنا* میآمد!! آن غریبه ، مگر کجای خاطرهها پیاده شدم ؟ ................................ ............................... در من، هِزار قِصهی آرام *سَرکشید*. بهار ِجان خوش آمدی شهره مرادی نرگسی
-
ریشه بستم در هوای چشم تو
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 09:29
ریشه بستم در هوای چشم تو شاخه کردم در دعای چشم تو سوختم چون شمع در آغوش درد تا شکفتم در صفای چشم تو نام شادی بر تو میخوانند، لیک داغ دارم از وفای چشم تو هر چه بالاتر پریدم در امید بیشتر گم گشتم از جای چشم تو من غمِ شادی به جان افکندهام مستم از جام بلای چشم تو کامران حسینی
-
باغِبان وقتِ سحر غنچه ی آلاله ندید
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 09:28
باغِبان وقتِ سحر غنچه ی آلاله ندید باد را گفت که در بندِ گران مایه که چید ؟! پاسخش داد : که شب ماه در آن حوضچه دید ریشه از خاک جدا کرد و به مهتاب رسید سحرفهامی آهو
-
ظلم دنیایی که دیدم، تیغ غم بر دل نشانده
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 09:28
ظلم دنیایی که دیدم، تیغ غم بر دل نشانده غصه ها جان مرا هم، تا به لبهایم رسانده آن سراب مهربانی آن خیال کودکانه روح پاک تشنه ام را، رو به هر سویی کشانده آن بدی هایی که دیدم، آن همه نامهربانی خواب نادانی و غفلت،از سرم دیگر پرانده بعد عمری زندگانی، در جهان رنگ و نیرنگ جز دلی پر خون و داغان، در بساط من چه مانده؟ ای...
-
ـ نه، وصل ممکن نیست،
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 09:42
ـ نه، وصل ممکن نیست، همیشه فاصلهای هست. اگر چه منحنی آب بالش خوبی است. برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر، همیشه فاصلهای هست. دچار باید بود و گرنه زمزمه حیات میان دو حرف حرام خواهد شد. و عشق سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست. و عشق صدای فاصلههاست. صدای فاصلههایی که ـ غرق ابهامند سهراب_سپهری
-
رخِ دلدار در ماه است و امشب چَشم، بیخواب است
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 09:41
رخِ دلدار در ماه است و امشب چَشم، بیخواب است دلِ خاکسترِ پروانه گرد شمع، بی تاب است چه باکی دارم از تنهایی و تاریکی و ظلمت؟ خیال دوست در شبهای تارِ من، چو مهتاب است بیار ای اهل دل جامی که از باده وضو سازم که امشب رو به سوی خانهی معشوق، محراب است چو کردی عشق را در زیر باران جستجو، بنگر به چشم عاشق شوریده باران نیست،...
-
تن من حس تو را میشنود
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 09:40
تن من حس تو را میشنود دل من روی تورا می بوید روحمن آمیخته با روح تو در سرم حسو هیاهوی تو پوستم آینه از حس لطیف برگت جانم روی تو را میطلبد چشم اما به حقیقت مدهوش و نسیم نور تو را می جوید... مهدی عارفخانی
-
رفتی وچشمانم سیل باران گرفت
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 09:38
رفتی وچشمانم سیل باران گرفت غروب بی تو بغض ز جانان گرفت بهر رفتنت تعبیری نداشت سرنوشت شایدزندگی تورا زمن بهرتاوان گرفت نیستی و من غرق در بی سامانی ام چون باتو شد این من سامان گرفت رانده بود ما را زندگی از آغوش خود آمدی و باز مرا در بر و دامان گرفت بارفتنت عشق را رها کردم نیمه راهی چه کردی که دوباره دل درگریبان گرفت...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 09:37