-
به گمانم گمان کردی از تو دورم
جمعه 19 اردیبهشت 1404 12:28
به گمانم گمان کردی از تو دورم به گمانم این صدا است که از تو دور است تو گمان کردی که در دل نیستی اما نه در دلم ریشه دواندی و گل کردی بدان اما نه نه، از این باب بگویم به تو ای جانان من که گمان کردی از تو دورم اما نه آرمین انصاری
-
به تلخی ها برایم حبه قندی
جمعه 19 اردیبهشت 1404 12:27
به تلخی ها برایم حبه قندی دهم دنیا برایت تا بخندی نمی افتد نگاه نازت از مُد همه عمرت برای من برندی آتنا حسینی
-
تــا نگاهم میکنی چون غنچه خندان می شوم
جمعه 19 اردیبهشت 1404 12:27
تــا نگاهم میکنی چون غنچه خندان می شوم درطریق عشق بازان مـــاه کنعان می شوم گـر که گاهی از سـر لطفت به من سر می زنی سرخوش از عطر حضورت شاد و خندان می شوم دسته دسته گل بریزم اطلسی، یاس کبود بـر سر راهـت نشینم خیس باران میشوم قصــه عشـق تو را بر کوه و صحرا خوانده ام در غروب کوه ساران ماه تابان می شوم همچو طوطی نغمه خوان...
-
من به جاودانگی ایمان دارم،
جمعه 19 اردیبهشت 1404 12:25
من به جاودانگی ایمان دارم، روزی شعرهایت جای خالیت را پُر خواهند کرد. ادریس حسینی
-
عشق، افسانهای گم نیست، حقیقت در وجود ماست
جمعه 19 اردیبهشت 1404 12:25
عشق، افسانهای گم نیست، حقیقت در وجود ماست چراغی در دل شبها، که نوری در سرود ماست اگرچه باد و بارانها، به هر سو ما را افکندند ولی این شور جانسوزش، خروشی در سجود ماست به هر ویرانهای دل بست، به هر دیوار شعری خواند که نامش در نگاه ما، همان نقشِ کبود ماست زمان میگذرد اما، دل از این عشق کی رَسته؟ که هر لحظهاش بهاری...
-
به سر سرای دلم شور صد غزل مانده
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 10:36
به سر سرای دلم شور صد غزل مانده نفس بریده ولی زندگی به دل مانده به شوق دیدن تو رهسپار جاده شدم نشد مسیر دل آرزو به گل مانده فلک بچرخد و افسون تازه می سازد امان ز دست فلک ، قسمت ام ، خجل مانده به شوربختی دل ، ابرها تهی گشتند ستاره خفته ولی ، ماه من کسل مانده غم از خیال خوشی شادمان همی رقصد که روزگار ببین، غصه در سجل...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 10:36
-
هر چه از من میگریزی باز در دام منی
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 10:35
هر چه از من میگریزی باز در دام منی توسن لجباز بس کن! آخرش رام منی رنگ آزادی سپید و بخت آزاده سیاه خود بهآرامی بیا که تو دلارام منی سرکشی بس کن که سر شد عصر صبحت، بعدازاین با شـب تـلـخـت طلـوع وُ شـور اَیّامِ منی عشق و قدرت در مناست و چاره جز تسلیم نیست در دل افتادی عزیزم! دیگر الهام منی خوب شد که دارمت اما...چرا...
-
منهایِ تو همه جمع اند
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 10:34
منهایِ تو همه جمع اند دلتنگِ توام و عشقِ تو تقسیم شده بر قلبم ضرب میکنم عشق را در مشتقِ احساس تا بر تو، رَسَم من هر لحظه و هرگاه هر ثانیه هردَم .. هیچیک عشقِ من حدی ندارد؛ حدِّ من بینهایتِ توست در معادله یِ دل مجذورِ عشقم «تو» شدی و تابعِ هر نفسم، نامِ تو... شد! آرش معتمدی
-
یاضامن آهو
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 10:34
-
کارگر
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 10:33
انگار واژهای جز "خالی" برای همراهی دستانِ پینهبستهات کاربریای جز نردبانِ ترقیِ برخی برای شانههایِ پهنت میهمانی جز خجالت برای چشمانِ پر غرورت مرهمی جز نمک برای زخمهایِ کهنهات و همنشینی ، جز عرقِ سرد برای پیشانیِ بلندت خلق نشده... کارگر... ناصر صابر
-
چاره بی همزبانی مهربانی با خود است
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 10:32
چاره بی همزبانی مهربانی با خود است زندگی تنها وقوع آنچه باید میشد است از شراب خودشناسی جرعه ای دیگر بنوش مرهمی بر زخم دل باش در این درمان بکوش گاه همچون بهار احساس شادی می کنم شکر بودت را از این هستی که دادی می کنم در کلاس درس عرفان سالها درجا زدم دیو خودخواهم که ساحل دردل دریا زدم می توان اندازه رویای خود ایجازکرد...
-
دانم که شدم قصد به بازیچهی دست
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 10:31
دانم که شدم قصد به بازیچهی دست دانم که شدم در نظرش دیوانهی مست دانم که شکست از نگهش هر چه که بست دانم که شدم کور بر هرچه که هست دانم که شدم تحفهی ارزان به دست دانم که شدم مسخره مردم پست دانم که تویی سایه که بر جان نشست دانم که منم مرغ که در دام شکست همه دانم و ندانم که چرا نیست این سوخته سیمرغ اسیر در پی رست علی...
-
به راستی میخواهم بدانم،
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 10:30
به راستی میخواهم بدانم، خدا در زمان خلق تو، به چه خوابی رفته بود؟ چه رویایی در آن خواب دیده بود؟ که پس از آن رویا، وسعت جهانش را، در چشمان تو نقاشی کرد! آری، من در تمنای چشمانت، خدا را دیدم! ابوالفضل پارچه بافی
-
آه عالم که در این غمکده برجاست هنوز
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 10:30
آه عالم که در این غمکده برجاست هنوز حاصل حادثه هایی ست که بی جاست هنوز در دلِ شهر، دلم از غمِ تو میلرزد باز عشق در حاشیهی درد، چه تنهاست هنوز کوچهها خستهٔ تکرارِ عبورند ولی چشم من منتظرِ قامتِ رویاست هنوز دستِ ما با همه زخم و همه بیتابیها جرقهای از نفسِ خواهشِ فرداست هنوز عشق، این واژهی تبعیدیِ شهرِ دلها در...
-
دل مبند ای دوست بر آیینه و آبِ گذر
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 10:58
دل مبند ای دوست بر آیینه و آبِ گذر کز نسیمِ صبحگاهان بشکند آیینهگر عشق را آسان مپندار، آنچنان دریای ژرف کز شنا در کامِ آن افتاده بسیارِ بشر بادهی نازکخیالی نوش اگر خواهی، بنوش لیک میدانی که مستی میبرد هوش و نظر صحبتِ فرزانه خوشتر زان گلِ صد رنگ نیست کز نسیمش میرسد پیغامِ صد باغِ دگر هر که بر تختِ تمنا تاجِ کبر...
-
پرچم ایران بود مهر خدا
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 10:57
پرچم ایران بود مهر خدا قرمزش همرنگ خون لالهها رنگ سبزش نوبهار لحظهها هست سفیدش رنگ صلح و هم صفا فروغ قاسمی
-
شعله زنی مرا به جان گریه کنی بمان بمان
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 10:56
شعله زنی مرا به جان گریه کنی بمان بمان باور من کجا شود قصه این قصه آن زار مزن که عاشقم خون به جگر شقایقم دست تو رو شده بدان قسم مخور مرا به جان فروغ قاسمی
-
منم باران تویی رنگین کمانی
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 10:56
منم باران تویی رنگین کمانی تو شوری با صفایی شادمانی تمام خاطراتم از تو زیبا هر آنچه بهترین باشد تو آنی فروغ قاسمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 10:55
-
چه رازی در جهان پنهان، به هر ذره نمایان است
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 10:55
چه رازی در جهان پنهان، به هر ذره نمایان است که گاهی مهر میبخشد، گاهی زهرِ هجران است جهان چون دفترِ عشقی، نوشته با غبارِ دل حروفش از جنون پر شد، کلامش بوی ایمان است فلک پیمود رهها را، به هر کوچه، نشانی داد که در هر قلب، شوری از غم و شادی به پایان است دل از عشق آفریده شد، زمین بر مهر برپا گشت به این دریا که مینگری،...
-
من از تو گفتم تبارِ دوست داشتن کجاست
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 10:54
من از تو گفتم تبارِ دوست داشتن کجاست من با تو گفتم تبارِ یکی شدن چه دور است من همراهِ تو بودم و نفهمیدم چه قدر دوریم و نمیرسیم من همراهِ خود بودم و فهمیدم چه قدر از خودم دورم تو نبودی من بودم؛ باران بود و گلِ یاس. یأس بود و هق هقِ بی وقفه ی من، در خانه ای مِه گرفته از اندوه، باز از تو میگفتم ای تبارِ هر چه باقی ست،...
-
تو شبیه مادر من، غم ناتمام داری
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 10:54
تو شبیه مادر من، غم ناتمام داری تو به گِرد آرزویت قفسی مدام داری دل داغدار ما را نشود حریف صبری تن تکه تکه ی ما نرود به قاب قبری کمرم شکسته ای خاک ،ریشه ام گسسته ای خاک کشتی قبیله ی من چو به گِل نشسته ای خاک علیرضا مختاری
-
دل من، ز عشقِ دانش، شد شیدا و مست،
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 10:53
دل من، ز عشقِ دانش، شد شیدا و مست، چون بید، در پایِ علم، شد خمیده و برخاست. ز لبِ تو، چشمهی معرفت، جوشید، در دلِ من، نورِ حکمت، پدیدار شد. سخنانت، چونِ باران، زِ آسمانِ دل، سیراب کرد، اینِ تشنهیِ جان و تن، و دل. هر کلامِ تو، مرواریدی درخشان، که گنجینه یِ علم، شد، به دستِ انسان. به راهِ تو، قدم نهادم، با جان و دل، تا...
-
بنام نامی حکیم سخن،اولین معلم
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 10:53
بنام نامی حکیم سخن،اولین معلم بخوان به نام پروردگارت که جهانیان را آفرید اولین درس عشق را خدا در دل انسان آفرید آن معلمی که برانگیخته شد برای هدایت بشریت که اگر نبود این عالم نبود و چه زیبا می گفت : «للهم اغفر للمعلمین» و معلمی که می گفت: «من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا » بهمن فیرورقی
-
من همان سرو بلند قامت بودم
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:34
من همان سرو بلند قامت بودم که در میان صد باد و باران نشکست و خم نشد، اما رفتنت به ناگاه ریشه هایم را لرزاندو مرا از پای انداخت و من ماندم و قامتی که دیگر رمقی برای ایستادن نداشت. یلدا خستو
-
یاضامن آهو
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:33
-
زیبا ترین نقش خدا روی زمینی
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:33
زیبا ترین نقش خدا روی زمینی در گاه نگاهت آبی دریا سرسبزی جنگل حتی خود تاریکی شب را داری به ودیعه از مرحمت دوست نور از نگه تو ساطع به تمامم بشود جان بی تا به قشنگی........ ای حضرت دلنوش..... آغوش نگاهت بگشا جان جا ده دل بی تاب مرا در دل و جانت مشتاق ترینم که به دشت دلت آیم هم صحبت تو باشم و با عطر کلامت سرمست شوم در دل...
-
اگر روزی سردی دستانت
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:32
اگر روزی سردی دستانت آتشم را خاموش کند، وصیت میکنم پس از مرگ، مرا بسوزانی. میخواهم تا مغزِ استخوان، گرمیت باشم. خاکسترم را هر جا خواستی بپاش... مهم نیست تا وقتی دستانِ تو گرم باشند. مسعود حسنوند
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 10:31