-
در انتهای جاده ی تردید
سهشنبه 27 خرداد 1404 10:29
در انتهای جاده ی تردید یک رهگذر یک آشنای دور چیزی شبیه خاطرات من در تار و پود هاله ای از نور چشمش به چشمم آشنا آمد حسی میان ما نمایان شد اشکی به روی گونه ها لغزید پلکی زدیم و لحظه پایان شد علی کسرائی
-
نفس خود را حبس نموده،
سهشنبه 27 خرداد 1404 10:27
نفس خود را حبس نموده، رخ به دلهره نیمه تاریک خود، مغموم، پرتوهایش را نثار میکند. سکوتی مخوف، در سپهر اختر افروز شایع است. لیک، صدای آه است، که از چینه های سیم خاردار زندان بگوش میرسد. اضطراب سنگین آسمان، در نجوای گوش خراش رعد، ونم نم باران ، درچشم ترک خورده یک محبوس، آهاری خاطرم را میآزارد. در دریای شامه نواز...
-
درآسمان خیالت دوباره
سهشنبه 27 خرداد 1404 10:25
درآسمان خیالت دوباره بال زدم دوباره باغمتو دست بر جدال زدم شکوفه کردگمانت دوباره درشب شعر درآسمان غزل ماه را مثال زدم نشان پنجه ی دستم به روی سرپیداست چنانکه درغمتو روزو ماه و سال زدم رقیب،دست به دست توبود خنده کنان ومن به جمع رفیقان دم از ملال زدم علی مولایی
-
باید ندید و نِشَست
سهشنبه 27 خرداد 1404 10:23
باید ندید و نِشَست تا حجم انبوهی از دلخوشی های نیامده از سینه ی زمان بجوشند و از اسارت مُزمِن در بن بستِ خاکستری رها شویم. #مطهره احمدی
-
شب به شب در من هجوم سایههای روشن است
سهشنبه 27 خرداد 1404 10:22
شب به شب در من هجوم سایههای روشن است هر که خوابم را ربوده، از تبار دشمن است در من این خاموشی ممتد، صدایی بیزبان در گلوی زخمیام، فریاد و آه و شیون است گاه بغض من به دریا میرسد بی ناخدا گاه این اندوه پنهان، ناخدای توسن است هر کجا رفتم، پناهی جز غبار راه نیست خانهام شاید نه در این خاک، در باد کهن است با من از رفتن...
-
چون سیبی در بهشت
دوشنبه 26 خرداد 1404 11:46
چون سیبی در بهشت چیدمت از چشمانِ تاریکِ شب تا در خیالِ داشتنِ تو آرام بگیرم. #مطهره احمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 26 خرداد 1404 11:45
-
ای کویر با من بگو آیا بهار را دیده ای
دوشنبه 26 خرداد 1404 11:45
ای کویر با من بگو آیا بهار را دیده ای در تن خشکیده ات آبی گوارا دیده ای وارث درد و فراق عالم و آدم شدی آن به ره گم کرده در دور دست ها را دیده ای در سکوت پر رمز و رازت آرزو موج میزند حسرت خشکیده در قلب نهال را دیده ای نه صدایی میدهی نه شکوه ای از روزگار کوچ تلخ بوسه های باران را دیده ای از فریب روزگار دوری و تو بی خبری...
-
از قلبی که
دوشنبه 26 خرداد 1404 11:43
از قلبی که می شود سنگفرش قدم یار، مشتاق ترم به دیدار! فرشته سنگیان
-
یابابالحوائج
دوشنبه 26 خرداد 1404 11:42
-
عشق شعلهایست
دوشنبه 26 خرداد 1404 11:42
عشق شعلهایست که در نگاه آتش میزند بر لبهای تشنه و سوخته، که از بوسههای معشوق، طعم گس را در دل میسوزانند. سیدحسن نبی پور
-
با خنده های دل گشا هردم به رقص اور مرا
دوشنبه 26 خرداد 1404 11:40
با خنده های دل گشا هردم به رقص اور مرا با شادی بی انتها هر دم به رقص اور مرا شوری به پا کن در دلم شوقی بیاور درسرم با نغمه های خوش نوا هردم به رقص اور مرا هی شاد باش ودف بزن هی پا بکوب کف بزن رقصنده و رقصان بیا هر دم به رقص اور مرا از لحظه های خوب خوب از خاطرات خوش بگو از غم مگو با غم میا هردم به رقص اور مرا چون ابر...
-
آیینه باش، صاف و ز روی او
دوشنبه 26 خرداد 1404 11:39
آیینه باش، صاف و ز روی او خورشید میدمد ز رب شوقجوی ره او. هر چیز خوب، دیر ولی آمدن گرفت، تا وا شود کلید، به قفلِ سبوی او. لبخند بزن! زمان، ربنارفیق وفادار است، با گل نشسته قصهی این رنگ و روی او دل را رها بکن به نسیمِ رهاییاش، بگذار مست باد شود گفتوگوی او. هر روز صبح، پنجرهای تازه میرسد، روشن شود به نور امید،...
-
سوز و گدازم از غمت فرخنده حالم در برت
دوشنبه 26 خرداد 1404 11:37
سوز و گدازم از غمت فرخنده حالم در برت ای ماه من جانان من جا ده مرا هم در سرت در سر هوای دیگر است عقل هم جای دیگر است عقل و سر و فکرت کنار جا ده مرا اندر دلت عشق و عاشقی با من افسانه اش با تو.... می و مستی اش با من پیمانه اش با تو... اندر این دوره ک جنگل شهر گشته است شهود و شمع و شاعری بامن آوازه اش با تو شنیدم آب...
-
داشتن تو
دوشنبه 26 خرداد 1404 11:36
داشتن تو آرزوم نبود تَه آرزو بود و عشق ... چه غریبانه در آغوش قسمت جان داد بیچاره قسمت بار همه نامردی های تو را به دوش می کشه دکتر محمد کیا
-
زندگی را باید کنار گذاشت
یکشنبه 25 خرداد 1404 11:48
زندگی را باید کنار گذاشت گاهی حواس را پرت میکند آدم باید شش دانگِ حواسش به دوست داشتن تو باشد زهرا سرکارراه
-
قلمرو من است
یکشنبه 25 خرداد 1404 11:47
قلمرو من است بازوانت را می گویم می دانستی این قلمرو امپراطوری قوی و بزرگی دارد ؟! خودم را می گویم … سیما امیرخانی
-
وقتی تو نیستی
یکشنبه 25 خرداد 1404 11:45
وقتی تو نیستی شادی کلام نامفهومیست و دوستت می دارم رازیست که در میان حنجره ام دق می کند و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟ حسین منزوی
-
تو فقط بگو دوستت دارم
یکشنبه 25 خرداد 1404 11:43
تو فقط بگو دوستت دارم من احساسم را چنان به نگاه هایت گره خواهم زد که خورشید هر روز صبح قربان صدقه ی دلبری های ما برود معصومه قنبری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 25 خرداد 1404 11:42
-
صبور
یکشنبه 25 خرداد 1404 11:41
صبور مثل درختی که در آتش میسوزد و توان گریختن ندارد حیرتزده چون گوزنی که شاخهای بلند در شاخه گرفتارش کردهاند این روزها این چنینیم...!
-
و به کوتاهی امروز قسم
یکشنبه 25 خرداد 1404 11:40
و به کوتاهی امروز قسم که بلندای شب شهر به سر خواهد شد… “مجتبی شکوری”
-
چیزی بگو،
یکشنبه 25 خرداد 1404 11:39
چیزی بگو، که بین خودمان بماند. مثلا یک دوستت دارم وسطِ آغوش...
-
دلم صبحی، سلامی
یکشنبه 25 خرداد 1404 11:38
دلم صبحی، سلامی بوسه ای، عشقی نسیمی، عطر لبخندی نوای دلکش تار و کمانچه از مسیری دورتر حتی دلم شعری سراسر دوستت دارم دلم دشتی پُر از آویشن و گل پونه می خواهد … نیما یوشیج
-
نمی دانم چه می خواهم بگویم
یکشنبه 25 خرداد 1404 11:36
نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهانِ باز بسته ست درِ تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته ست “هوشنگ ابتهاج”
-
تو را دوست دارم
شنبه 24 خرداد 1404 11:52
تو را دوست دارم بیشتر از نوشتن آخرین سطر مشق های مدرسه بیشتر از تقلب در امتحان حتی بیشتر از بستنی قیفی های قدیم و پفکهای طعم پنیر تو را بیشتر از توپ های پلاستیکی کوچه های خاکی... این را که میدانی چقدر بود بخدا تو را از خواب نرسیده به صبح هم بیشتر دوست دارم بیشتر از صبحهای جمعه عصرهای لواشک و آلوچه تو را از زنگهای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 24 خرداد 1404 11:51
-
ای جان جان جانم
شنبه 24 خرداد 1404 11:50
ای جان جان جانم #تو جان جان جانی بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی❤
-
عیدتون مبارک
شنبه 24 خرداد 1404 11:49
-
بوی گل
شنبه 24 خرداد 1404 11:48
تو نه مریمی نه نرگس اما اسمت را که صدا می زنم دهانم بوی گل می گیرد