-
گنجشک راز خلقت بود
جمعه 30 خرداد 1404 12:12
گنجشک راز خلقت بود بال ها حقیقت پریدن و پریدن آغاز پرواز و انسان،انسان،انسان... و من که با پاهایم می پریدم
-
درگلشن غم ژاله فراوان دارد
جمعه 30 خرداد 1404 12:11
درگلشن غم ژاله فراوان دارد هر روز دو سه غصه ی پنهان دارم باران زده بر صورت پاییزی من هرچند که ریشه در بهاران دارم
-
خدایا وقتی دلم نا آرام است
جمعه 30 خرداد 1404 12:04
خدایا وقتی دلم نا آرام است می دانم در جایی تو را از یاد برده ام مرا دریاب که این خسته دل نیاز دارد نگاهت را
-
}ما اوّل واکنش اطرافیان را حدس میزنیم،
جمعه 30 خرداد 1404 12:03
}ما اوّل واکنش اطرافیان را حدس میزنیم، بعد کاری را میکنیم یا نمیکنیم. به همین دلیل، بسیاری چیزها بر زبان آورده نمیشوند؛ بسیاری امیدها به مرحلهی کنش نمیرسند. در جهانِ جان ما جنینهایی هستند که هرگز متولد نمیشوند: «سلام بر نامههایی که هرگز ارسال نشد؛ از هراسِ سرمای پاسخ...».
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 30 خرداد 1404 12:01
-
باور
جمعه 30 خرداد 1404 12:01
چند وقت پیش، یه بار موقع ظرف شستن حواسم پرت شد و لیوان نازک شیشه ای توی دستم شکست و یه تیکه ش تا استخون فرو رفت توی دستم... بگذریم از درد و خونریزی و بیمارستان و بخیه و دردسرای بعدش؛ از اون حادثه به بعد، حتی موقع شستن لیوان پلاستیکی هم یه دلهره ی ریزی میاد سراغم و یاد اون لیوانِ شکسته و خورده های شیشه و زخمی که هنوز...
-
•زیاد پیش آمده، خیلی زیاد !
جمعه 30 خرداد 1404 11:59
•زیاد پیش آمده، خیلی زیاد !که حوصله ی خودم را هم نداشته ام ، ولی با همان حال ؛ حرف های دیگران را گوش بوده ام، زیبایی هایشان را چشم، و زخم هایشان را مرهم ... زیاد پیش آمده که کم آورده ام و با کوهی از بغض، نشسته ام روبروی آدمِ ناامیدی و به حال و هوای زندگی، برش گردانده ام . زیاد پیش آمده که هر شب، اشک هایم را زیر سکوتِ...
-
ما را غم عشق آخرش خواهد کشت
جمعه 30 خرداد 1404 11:58
ما را غم عشق آخرش خواهد کشت پیچ و خم عشق،آخرش خواهد کشت اینگونه که در تاب وتب بازدمیم ما را دم عشق،آخرش خواهد کشت
-
لنگ لنگان می روم
جمعه 30 خرداد 1404 11:57
لنگ لنگان می روم تا انتهای آرزو تکیه بر زانوی خود بر شانه های غیر،نه!
-
در همه دم ذکر لبم یا حسین ع
جمعه 30 خرداد 1404 11:55
در همه دم ذکر لبم یا حسین ع دل فقط همراه شود با حسین ع خیلی رفیقان به دم واپسین جمله روند از برم الا حسین
-
درد من درمان شود
پنجشنبه 29 خرداد 1404 11:54
درد من درمان شود وقتی سلامم می کنی می شود صبحم بخیر تا عاقبت دارم زتو..
-
دم کن برایم چای با گلبرگ خورشید
پنجشنبه 29 خرداد 1404 11:52
دم کن برایم چای با گلبرگ خورشید با حبه ای آواز گنجشکان عاشق لبخند تو چیزی شبیه عطر نان است.. قدری بخند،ای خنده هایت جان عاشق
-
من تو را بیشتر از شعر وغزل می خواهم
پنجشنبه 29 خرداد 1404 11:49
من تو را بیشتر از شعر وغزل می خواهم تو که سرچشمه ی زیبای غزل های منی...
-
سری به صحبت بیچارگان فرود آور
پنجشنبه 29 خرداد 1404 11:48
سری به صحبت بیچارگان فرود آور همین قدر که ببوسند خاک پایی را
-
ای آشنای من!
پنجشنبه 29 خرداد 1404 11:47
ای آشنای من! برخیز در این ازدحام گم شدم در دیار بی کسی کسی برایم نمانده وابسته تنهایی شدم در شب مهتاب با خواب وخیال تو خو کردم همدم سکوت شدم فرجام من وسکوت تنهاتر از قبل بود
-
دستم به دو دست مهربانت نرسید
چهارشنبه 28 خرداد 1404 11:53
دستم به دو دست مهربانت نرسید فـریـادِ دلـــم بـه آسمانـت نـرسید گفتم که به گرمی تو رو خواهم کرد افسوس که جان من به جانت نرسید نیلوفر_سلیمانی
-
کار دنیا را می بینی؟
چهارشنبه 28 خرداد 1404 11:52
کار دنیا را می بینی؟ یه امشبی که به خوابم آمدی من از غصه تو بیدار بودم حق با شاملو بود هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم نسترن هایی که دوست داشتی شکوفه دادند بوی لبخندت را می دهند قلمه زدم تا وقتی ریشه کرد برایت بیاورم بپیچد لابه لای بید مجنونی که حالا ریشه اش تو را در آغوش گرفته هوا پر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 28 خرداد 1404 11:51
-
در باتلاقی راکد،
چهارشنبه 28 خرداد 1404 11:51
در باتلاقی راکد، آبی مانده بود که خدا روزی دستهایش را در آن شسته بود. محمد حسن طباطبایی جعفری
-
آفتاب آمد میان دشت، چشمانم نشست
چهارشنبه 28 خرداد 1404 11:50
آفتاب آمد میان دشت، چشمانم نشست نغمهات در گوش دل، چون لحن بارانم نشست نسخهی لبخند تو بر زخم جانم مرهمیست بوسهات بر شعلهی شبهای سوزانم نشست دستهایت باز شد مانند شاخه در بهار دست تو در سبزهزار گرم دامانم نشست چشم تو آیینهی راز جهانم گشته است آه، وقتی خیره شد، آرام در جانم نشست خواب دیدم با تو در ساحل قدم زد،...
-
عشق من وتو مثال سراب یا رویا شد
چهارشنبه 28 خرداد 1404 11:48
عشق من وتو مثال سراب یا رویا شد عمر بر این روال گذشت ولی رسوا شد انجام نگرفت وپایان نشد درد دل ما چون دو پنجره محکوم به نگاه ولی حاشا شد عبدالمجید پرهیز کار
-
اندکی بهار
چهارشنبه 28 خرداد 1404 11:48
اندکی بهار ودرختی که عاشق سکوت است همین کفایت می کند که از افسون چشم هایت تابی بسازم وجایی نزدیک به مچ پای خورشید هوای خود را در هوای تو در آمیزم نازنین رجبی
-
جز خار و خسی چند درین سایه نرویید
چهارشنبه 28 خرداد 1404 11:47
جز خار و خسی چند درین سایه نرویید من رخت ازین سایه ی نمناک ببستم کنجی که به گرمی خرد گرم شود گاه بهتر زکناری و بر ساحل خشکی من آب خرد از بر خورشید بخواهم نی صورت بی حاصل و نی جامه ی تقوا در باغ گلی به ، که به تدبیر برویید نی سرو دو صد قد که نبودش ثمر و سود الهه رزاز مشهدی
-
مهربان تر نگاه اَم کن
چهارشنبه 28 خرداد 1404 11:47
مهربان تر نگاه اَم کن سُراغِ ستاره را درسوگِ شکوفه ها قاب کرده ایم هاله ای / از دور حیرانِ / میخ هایِ دیوار است حیرانِ آونگی ست که / درلفافه / زمانِ رفته را اعلام می کند کمی / مهربان تر نگاه اَم کن تاسایه یِ ستون هایِ /کالِ هراسِ معابد تهدیدی / برایِ چهره های آشفته نباشد ترس وُ سرسام به لحظه هایِ آونگ نیآویزد لب هایِ...
-
عشق با تو معنا می شود
چهارشنبه 28 خرداد 1404 11:46
عشق با تو معنا می شود عاشق با تو صفا می شود روح با تو رها می شود خواب با تو رویا می شود چشم با تو بینا می شود گوش با تو شیوا می شود زبان با تو گویا می شود دل با تو دریا می شود جان با تو جانا می شود نی با تو نوا می شود جهان با تو پویا می شود حسین محمود
-
طوطیان را درکی از معنا نباشد در سخن
سهشنبه 27 خرداد 1404 10:33
طوطیان را درکی از معنا نباشد در سخن سگ به معنای وفا دارد از ذاتش سخن جوهر ذاتی دارد از اصل ماهیت سخن ره تقلیدندارد پاسخی به معنا از سخن امیرعلی مهدی پور
-
آنقدر در یاد دارم تو را
سهشنبه 27 خرداد 1404 10:32
آنقدر در یاد دارم تو را که روزی اگر یا شبی حتی به خوابم نیایی چشمانم هرگز بیدار نخواهند ماند. عبدالمجید حیاتی
-
ماه چکه میکند
سهشنبه 27 خرداد 1404 10:32
ماه چکه میکند ستارگان میخروشند دستی بر آسمان برده جرعهای ماه مینوشم زیرِ مهتابین نورِ تابانِ این ماه سمفونی جیرجیرکهاست امشب و سیاهگربهای میان شمشادها دارد به دنیا میآورد گربهای دیگر پیرسپورِ لاغراندامِ محلهٔ ما جاروی سردش را میکشد بر خاطراتم ملایم نسیمی وزیدن گرفته میدواند برگ برگِ گیسوانم فنجان چایام...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 27 خرداد 1404 10:30
-
برداشت صبح از رخ ماهش نقاب را
سهشنبه 27 خرداد 1404 10:30
برداشت صبح از رخ ماهش نقاب را دست بهار از گل رویش حجاب را از بام شب ستاره ای افتاد روی خاک آشفت خواب حضرت عالی جناب را بیدار کرد در نفس مشت های شهر فریادی از شقایق و خون و گلاب را خون ستاره موج زد و سیل گشت و شُست از جان خاک، وَهم حباب و سراب را آیینه ای به پتک جنون خرد شد ولی تکثیر کرد در دل شب آفتاب را دستی شگفت،...