-
با چشم تو از هردوجهان گوشه گرفتیم
سهشنبه 3 تیر 1404 14:43
با چشم تو از هردوجهان گوشه گرفتیم ماییم و تو ای جان که جگرگوشه مایی
-
بعضی آدم ها ، خودِ معجزه اند .
سهشنبه 3 تیر 1404 14:41
آخرش یک نفر از راه می رسد که بودنش ؛ جبرانِ تمامِ نبودن هاست ، جبرانِ تمامِ بی انصافی ها و شکستن ها ... یکی که با جادویِ حضورش ، دنیایِ تو را متحول می کند . جوری تو را می بیند ، که هیچ کس ندیده ، جوری تو را می شنود ، که هیچ کس نشنیده ، و جوری روحِ خسته ی تو را از عشق و محبت ، اشباع می کند ؛ که با وجود او ، دیگر ، نه...
-
با یاد تو شاد
سهشنبه 3 تیر 1404 14:41
با یاد تو شاد و با خیال تو خوشیم
-
هرچه کنم نمی شود تا بروی تو از دلم
سهشنبه 3 تیر 1404 14:40
هرچه کنم نمی شود تا بروی تو از دلم از تو فرار میکنم،باز تویی مقابلم
-
در شکار چشمت
دوشنبه 2 تیر 1404 12:22
در شکار چشمت من هزار آهو به دامت دادم هر بار که خطا میرفت تیر نگاهت بر دیگری من جان و دل را به هر تیر مژگانت دادم چه حیف که از عشق تو مرا سهم اندکی، فقط نگاهت دادند هر چه خدا داد رحمتی ست چرا حالا دل مرا به زخم زبانم دادند... علیرضا پورکریمی
-
ای جان جهان، بیا که بی تو دل افسرده ست
دوشنبه 2 تیر 1404 12:21
ای جان جهان، بیا که بی تو دل افسرده ست دل، در به در غزل، ولی قلم پژمرده ست از وزن کهن گذشتم و قافیه را شکستم در راه تو، حتی عروض هم آزرده ست آب در دل کوزه رفت و باز نیامدی عشق از نفس افتاد و شوق هم مرده ست در چاه فضا، ساکنِ ماهِ خیال شدم جانم به مدارِ دورِ تو آویخته ست ای واژه گریزِ من، که در واژه نمی گنجی شعری که...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 2 تیر 1404 12:18
-
باد میآمد و در کوچه صدا میپیچید
دوشنبه 2 تیر 1404 12:17
باد میآمد و در کوچه صدا میپیچید شب، پُر از واهمه و سایه و آه من نمیفهمیدم، آن زمان، معنیِ غم شعر را، مرگِ نفس را، تبِ چاه مادرم گفت: چراغی بگذاریم به دل پدرم خیره به تاریکیِ راه رفتی و بعد تو شب شکل دگر پیدا کرد خانه پژمرد، دل از خویش گسست هر صدایی که رسید از درِ دور باورش کردم و گفتم که: تو هست سالها رفت، ولی...
-
سکوت سنگین،
دوشنبه 2 تیر 1404 12:17
هیچ کس نپرسید: "این سکوت سنگین، برای چه، روی شانه هایت می لغزد؟" هیچ کس نپرسید: "این چشم های باد کرده، کدام شهر را زیر پلک هایت دفن کرده ؟" هیچ کس نپرسید: "این گریه های بی صدا چگونه، مثل رودخانه ای یخ زده در گلویم می ماند؟" هیچ کس نپرسید: "آیا روزی این دلتنگی ها خاموشی قلم ها را می...
-
*امدی عشق از دلم پیمان گرفت
دوشنبه 2 تیر 1404 12:15
*امدی عشق از دلم پیمان گرفت باشروعت شعرهایم سان گرفت آبشاردیدگانت راچودید این دیدگان غصه از سینه برون شد ناگهان باران گرفت دلبری کردی.و از بهر تو مردن آرزوست کفتر چاهی من شعر سپیدم جان گرفت جنگل سبز بهاران زندگیست، رویای تو آن ترنم های شاد هرشبت جانم گرفت پر شد از عکس رخت کاشانه ویرانه ام تا بیایی شاد گردانی مرا قلبم...
-
باغبانا ز خزان بی خبرت می بینم
دوشنبه 2 تیر 1404 12:15
باغبانا ز خزان بی خبرت می بینم خاک عقبی و جهان را به سرت می بینم . کویِ اندیشهِ خوشْ باشیِ ایام شدی من ز ویرانیِ گل در به درت می بینم . فکرِ پروردنِ گل را ز سرت رانده ای فکرِ ویرانیِ خود را به سرت می بینم . همه ی عمر در اندیشهِ عیشی و معاش من بدین کارْ تو را بی بصرت می بینم . تو به تزویر و تبه کاریِ خود دلْ بستی من تو...
-
ای دوام آورده من را پابهپای پیریام
دوشنبه 2 تیر 1404 12:14
ای دوام آورده من را پابهپای پیریام شادی از دست رفته در هوای پیریام خط رویم دفتر مشق شب لبهای توست مانده رد بوسههایت لابلای پیریام من که با تو لذت یک عمر را طی کردهام خب چه فرقی میکند حالا کجای پیریام فرش خواهم کرد با لبخند وقت مردنم جان خود را زیر پایت انتهای پیریام سر به تعظیم تو پایین بردهام زیرا که هست...
-
امشب ای مرغ سحر از من دلخسته بخوان
دوشنبه 2 تیر 1404 12:14
امشب ای مرغ سحر از من دلخسته بخوان تو سبکبالی و از، این پرِ بشکسته بخوان تو پُر از شوری و من طائر بشکسته پَرَم گو به آواز کنون آن چه بیامد به سرم برِسان دردِ مرا بر همه ی اهلِ جهان گو که رفتست ز من حوصله و تاب و توان گو که این قافله ی عمر شتابان برود راه گم کرده جوانی، به بیابان برود باورم نیست که این از نفس افتاده...
-
از من به تو عاشقانه گفتن
دوشنبه 2 تیر 1404 12:13
از من به تو عاشقانه گفتن از تو عاشقانه ای نشنیدن رد پای عشق چه بی صدا ! در ازدحام پیاده رو ها محو می شود نچیدم ،نبوییدم ، نبوسیدم شاخه ی طری ،نفس بارانی، پیشانی برگی گویی فریاد زمین را از ریشه های کهنسال و ناله ی صخره را از سرخس های سنگی می شنوم آه …دیگر دیر شده… خیلی دیر جلادان دارند با نعش سرو ،دسته تبر می سازند...
-
منم آن پاخورده فرشی
یکشنبه 1 تیر 1404 11:54
منم آن پاخورده فرشی که رسم زمانه گرچه نازک و زودرنجم ساخت اما ثمنم افزود و رها از بندم ساخت نادیا دادفر
-
حال خوب
یکشنبه 1 تیر 1404 11:53
-
شبی از خندهات جانم شکفت، آرام نمیخواهم
یکشنبه 1 تیر 1404 11:51
شبی از خندهات جانم شکفت، آرام نمیخواهم ز چشمت گر دلی افتاد، دِگر کام نمیخواهم ز بوی زلف تو هر شب، نسیم آمد به مهمانی به جز کوثر، نسیمی در دل ایام نمیخواهم نگاهت را عبادت میکنم هر صبحِ دلسوزی به غیر از مهرِ چشمانت، من آرامی نمیخواهم شدی خورشید شبهایم، چراغ خانهام کوثر به جز تو در کنارم سایهی شامی نمیخواهم به...
-
قطرهای گر کج بیفتد، سیلِ ویران میرسد
یکشنبه 1 تیر 1404 11:51
قطرهای گر کج بیفتد، سیلِ ویران میرسد ذرهای گر بلغزد، کوه از آن جان میرسد هر سخن، هر گام، هر رفتار، نقشِ زندگیست سایه گر کج شد ز امروز، خُمِ ایمان میرسد نان اگر با ظلم بر سفره نشیند بیخدا خشت بر دیوار، روزی دستِ طوفان میرسد چشم بستن بر ستم یعنی دروغی با سکوت عاقبت از این دروغ، آتش به انسان میرسد بر لبِ نان،...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 1 تیر 1404 11:49
-
به آقایی کند پروردگار من خدایی
یکشنبه 1 تیر 1404 11:48
به آقایی کند پروردگار من خدایی چنین خالق کجا دارد نشان از بی وفایی چنانش خلق را آرام جان باشد به تنهایی که در مقیاس فهم ما نگنجد اینچنین دادار آقایی به هر وقت و به هر جایی مخاطب باشد دل را که این مخلوق زیبایش مبادا حس کند احساس تنهایی دلش نازکتر است از برگ گلها صفایش بیکران از بحر و دریا به نیکی ساخته ذاتی به انسان...
-
تک آهو این جنگلم ای شیر شکارم میکنی؟
یکشنبه 1 تیر 1404 11:47
تک آهو این جنگلم ای شیر شکارم میکنی؟ من برف کوهستان عشق آیا بخارم میکنی؟ تندتر بران فولاد دل با چرخ غم بر قلب من هو هو کن و چی چی اگر راه قطارم میکنی در تب هذیان گفتهام از سرخی لبهای تو تو با همانها پس چرا لیچار بارم میکنی تا تو نمایان میشوی بر تخت میبندند مرا دیوانهام از قرص ماه با قرص مهارم میکنی تنهاترین...
-
ساقی بیا عمر مرا برده به جانانم بده
یکشنبه 1 تیر 1404 11:46
ساقی بیا عمر مرا برده به جانانم بده تا دیگر عمر خویش را در محضر جانان کنم بگذشتم از عیش نگار از عیش نوش روزگار از هر کسی نبود که یار تا عمر خویش با ان کنم یار صدیق و بی ریا در عهد خو هست با وفا جانی که او داده است بما اندر رهش قربان کنم من دردم و اوهست دوا من بنده و او نیز خدا با این طریقیم اشنا از جان و دل اذان کنم...
-
درخشان کرده هستی را لطافتهای احسانت
یکشنبه 1 تیر 1404 11:44
درخشان کرده هستی را لطافتهای احسانت نـمـک گـیـر تـو ذرّات وجـودنـد از سر خوانت بـه رقـص آورده مـیـلاد تـو چنگ تـار تربت را خراسان را چه شیرین کرده شور ساز پنهانت بـه جـز کـوی تـو امّـیـدی نـبـاشد نا امیدان را کـجـا روی آورنـد عـشّاق غـیـر از کنج ایوانت دلـم پـر میزنـد هـمـچـون کـبـوتـر آسمانت را نــوای زنــدگــی...
-
سه بار میلرزانم سیم تار را
یکشنبه 1 تیر 1404 11:44
سه بار میلرزانم سیم تار را پنج ثانیه مکث میکنم. سه بار در جاهای مختلف میبینم تو را. هربار میلرزانی دلم را. در پنجمین مکث هنوز نگفتهام که دوستت دارم. دیر شده و تو رفتهای. شهناز_یکتا
-
هزار تا حرفِ قشنگ بلدم بزنم
شنبه 31 خرداد 1404 11:13
هزار تا حرفِ قشنگ بلدم بزنم که دست یه نفرو از باتلاق بگیره بکشه بیرون اما خودم تو همون باتلاق در حال غرق شدنم. هزار راه بلدم که حال کسی رو خوب کنه اما حال ِ خودم انگار سر جاش نیست. انگار تو هر جمعی میتونم با همه بجوشم اما تنهای تنهای تنها باشم. انگار غریق نجاتی م که تو دریا غرق میشه. اینا ترسناکه. اینا زورم نرسیدنه....
-
وقتی مهربانی جزیی از وجودت باشه،
شنبه 31 خرداد 1404 11:11
وقتی مهربانی جزیی از وجودت باشه، هیچوقت نمیتونی ترکش کنی، حتی اگه هزار بار دیگه هم به خاطرش دست بینمکت رو داغ کرده باشی...☺
-
امیدها شبیه هم نیستند؛
شنبه 31 خرداد 1404 11:10
امیدها شبیه هم نیستند؛ دست یکی به آسمان چنگ می زند دست یکی به انسان... دست های انسان ها شبیه هم نیستند یکی خاک را به باد می دهد یکی عمر را... انسان ها شبیه هم عمر نمی کنند یکی زندگانی می کند یکی تحمل... ﺍﻧﺴﺎنها ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻢ ﺗﺤﻤّﻞ نمیکنند ﯾﮑﯽ ﺗﺎﺏ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ، ﯾﮑﯽ ﻣﯽشکند! ﺍﻧﺴﺎن ها ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻢ نمیشکنند ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﺩﻭ ﻧﯿﻢ میشود،...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 31 خرداد 1404 11:09
-
دقیقا اونجاییام که محمد یغمایی میگه:
شنبه 31 خرداد 1404 11:09
دقیقا اونجاییام که محمد یغمایی میگه: نشستهام وسط زندگی صبور،غمگین،امیدوار،خسته ادامه دهنده و ادامه دهنده.
-
من تکهتکه از دست رفته ام؛
شنبه 31 خرداد 1404 11:08
من تکهتکه از دست رفته ام؛ در روز روزِ زندگیام …☹ حسین پناهی