-
عشقی میخواهم عریان
چهارشنبه 21 خرداد 1404 11:17
عشقی میخواهم عریان لبریز از بطن قلب که ورای این عرف بیعاطفهٔ زیستن فریاد بکشد از زبان تو دوست داشتن مرا حتی آنجا که چشمان تشنهٔ حسودان چشم بر نمیدارند از هیجان درهم تنیدهٔ من و تو در محضرِ پر هیاهوی رهگذران آنجا که دستانت در دستانم هر قدم لمس میکند لذتِ هم آغوشی را آری عشقی میخواهم عریان ناب از جنس انسان علیزمان...
-
بر خاک حضرت دوست افتاده بر زمینم...
چهارشنبه 21 خرداد 1404 11:15
بر خاک حضرت دوست افتاده بر زمینم... از دشمنان چه باکی با دوست همنشینم.. مهرش فزون ز مادر نامی فراتر از ان... چون نام او بگویم شیرین چو انگبینم... از عشق او چه گویم تا حس من بدانی... اول تو جای من باش در راه حق ببینم... در بند او گرفتار چون عاشقان بیدار... باید که تشنه باشی تا بنگری چنینم... سلطان برای عشقش تا پای جان...
-
ره جهد و کوشش، بر دل، آهنگِ ما
چهارشنبه 21 خرداد 1404 11:06
ره جهد و کوشش، بر دل، آهنگِ ما که سازیم به فردا، شکوهِ چنگِ ما شکست آن نشان است، ز رهِ پُر بها که گردد به ما رهنمون، تا فتح قلهها با دست خود، پیوند زنیم فردا چو مشعلی افروزیم، در مه و بلا هر روز نو میسازیم، در مسیر نور تا به اوج رسیم، بیوقفه و دور با ایمان و تلاش، سازیم این خانه پایههایش استحکام، امید و آینه پشت...
-
صدای پای چشمانت
چهارشنبه 21 خرداد 1404 11:05
صدای پای چشمانت دلم را در تکاپو بُرد و رونق داد کهدر مست خمارین نگاهت تا همیشه باشد این واداده ی بی جُرم اسیر غارت نا غافلم ِغافل زخود دیگر ندارد چاره ای دانمکهمی دانی دل و جانم تماشا لازمند حالا برای سالیان بی شماری که شمارش بر نمی دارند چه در سمت نگاهت جان نهان داری که این گونه ربودی در دل یک آن تمامِ آنِ این دل...
-
ندیدم جز صداقت در نگاهِ نابِ کودکها
چهارشنبه 21 خرداد 1404 11:04
ندیدم جز صداقت در نگاهِ نابِ کودکها نه ترسی از شکستن داشت، نه تردید و نه پنهانی نگاهش آسمانِ صاف، دلش دریای بیپایان زبانش حرفِ نابِ عشق، نه از جنسِ تمنایی بغل میکرد دنیا را، اگر دستی به سویش رفت نمیسنجید با معیارِ فردا یا پشیمانی اگر این عشق را فهمند، تمامِ اهلِ این عالم چه حاجت باشد این دنیا به باغ و قصرِ روحانی؟...
-
آن روزهای گنگ،
سهشنبه 20 خرداد 1404 10:47
آن روزهای گنگ، تنهاترین پیالهی تنهایی، در خسوفی نیمهروشن و گنگ، وحشیترین نمازها با کمر اجین. نفرینهای شکسته، بحرانهای گنگ، سجادهای نیمهعمیق، چه میکشد؟ فریادهای گنگ، در هیأتی به نماهنگ فارسی. شعری برای خون، دستی که قواعد فقهی را میفشارد، دستی که مستندات مجازات را مینویسد. لب بر سروش حافظ و سعدی، آخر کجاست...
-
برخیز وپرکن خانه را ازشادی وشور و صدا
سهشنبه 20 خرداد 1404 10:46
برخیز وپرکن خانه را ازشادی وشور و صدا کِز کرده ای از بهر چه تاچند با غم همنوا برخیز اهنگی بزن برچنگها چنگی بزن ضربی بزن بر ضربها سازی بزن همساز ما از شادیت جا مانده ای در غصه ات وامانده ای در محفل شادی ما چرخی بزن رقصان بیا ای همدم امروز ما امروز را با ما بمان با ما بخوان شادی کنان از غصه ی فردا درا امروز و فردا می...
-
دریا، حسِ بینهایت میدهد؛
سهشنبه 20 خرداد 1404 10:45
دریا، حسِ بینهایت میدهد؛ شادی، آرامش، آزادیِ بیکرانه را در موجهایش میپراکند. آسمان، بینهایتیست دور، رؤیایی دستنیافتنی، تکهای خیال که در چشم میدرخشد اما در آغوش نمینشیند. اما دریا، با هر موج حقیقت را در دستان خستهات میریزد، بینهایتی نزدیک، قابل لمس، قابل زیستن. آسمان، بینهایتِ نگاه است، دریا، بینهایتِ...
-
واگویه های شاعر دردیست چو آه عاشق
سهشنبه 20 خرداد 1404 10:44
واگویه های شاعر دردیست چو آه عاشق چون دم برآید از دل شعری شود حاصل کاین درد مشترک را معنا دهد ز مطلب گاهی به نثر و گاهی مُستزاد و مُسمط امیرعلی مهدی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 20 خرداد 1404 10:44
-
سکوت کردی و دلم دانست:
سهشنبه 20 خرداد 1404 10:42
سکوت کردی و دلم دانست: نوبت گفتنِ من است، نه با واژههایی منظم، نه با قافیههایی از پیشنوشته... بلکه با تپشهایی که سالهاست فقط به نام تو میزنند. تو را چگونه بگویم؟ وقتی هر توصیف، تو را کوچک میکند؟ وقتی در هر نور، تنها سایهای از حضورت پیداست، و در هر تاریکی، چشمهایم بیتو هیچ نمیفهمند. تو را نمیپرستم اما در هر...
-
آرام باش
سهشنبه 20 خرداد 1404 10:40
آرام باش ای روح سرکش من آرام باش نگرانیها بر تو غلبه نخواهند کرد آرام باش بگذار بدانند که او خدای توست و ضربان قلبت با او به صدا میآید. . . آرام باش روحت را رها کن بگذار تسلیم، رهایی شیرین تو باشد آرام باش و بدان که قدرت نجات بخش خدا تا ابدیت هرگز شکست نخواهد خورد. . . آرام باش ای روح من و همه وجودت را تسلیم کن...
-
تو را به جان نگاه تو، دلِ خراب میدهم
سهشنبه 20 خرداد 1404 10:39
تو را به جان نگاه تو، دلِ خراب میدهم به باد اگر رساندش، پیام ناب میدهم مرا ز خویش راندهای، ولی هنوز خاضعم به ذرهذرهی هوا، شکوهی از جناب میدهم شدم غبار در رهت، نگو که بیخبر شدی من از نسیم کوی تو، نشان به خواب میدهم تمام این جهانِ پوچ، بدون تو، هلاک شد به عشقِ چهرهات هنوز، هزار باب میدهم دمی نظر به ما کنی،...
-
می بافم از رشته های کلام
سهشنبه 20 خرداد 1404 10:38
می بافم از رشته های کلام خانه ی رویا را علیرضاعزیزی
-
شاید سکوت، تنها واژهایست که نیازی به معنا ندارد؛
سهشنبه 20 خرداد 1404 10:37
شاید سکوت، تنها واژهایست که نیازی به معنا ندارد؛ چرا که خود، تجلی خالص معناست. … وه، که چه گفتمان فلسفی ژرفی، در آن سکوت خاموش جاری بود آنجا، در مهمانی چای، کنار پنجرهی خانهمان، در معبد کوچک سکوت، میان من و خدا. محمد بقایی
-
در دو عمر زیستم
دوشنبه 19 خرداد 1404 11:14
در دو عمر زیستم یک عمر خندیدم و گریاندم دیگر عمر خندیدم و خنداندم حال برزخیست در بیرونِ من اشک می ریزم و می خندانم در درونیاتم ولی شگرف شگرف از نواحیِ پر از های و هوی اما بی های و هوی در تنش های قطره قطره اما اقیانوس های بی بحرِ بی بهره در نوای دل نشینِ جنگ اما صلح از درونِ سنگ پایانِ شب ، تیره نبود پایانِ شبِ تیره ،...
-
نصیحت امشب
دوشنبه 19 خرداد 1404 11:12
-
چشم هایت سگ نداشت ...
دوشنبه 19 خرداد 1404 11:09
چشم هایت سگ نداشت ... شیر داشت شکارم کرد ... ..... چشم هایت خلیج همیشه فارسِ من نجاتم ندهید میخواهم غرق شوم .... خداویس دهقانی
-
زن زیباست
دوشنبه 19 خرداد 1404 11:06
زن زیباست اگر بگذارند ... زن مخصوص تماشاست اگر بگذارند... در دل پنجره، آواز خودش را دارد زن، آوازِ حیات است اگر بگذارند ... زن، زاییده و زایندهی فرداست اگر بگذارند دست او دور نماند زِ عمل صبر... کمی باید ساخت زن هم صاحب فتواست اگر بگذارند ... نه فقط سایهی دیوار و نه نقشِ سکوت؛ گاه چراغ است، گاه آیینه، و فرشی پُر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 19 خرداد 1404 11:05
-
کاش هیچ کاشی نبود
دوشنبه 19 خرداد 1404 11:04
کاش هیچ کاشی نبود در میان دل آهی نبود کاش این دل عاشق نبود در میان آن، عشقی نبود کاش این دل تنها نبود در میان آن یاری نبود کاش این دل شکسته نبود در میان آن امیدی نبود کاش این دل سرد نبود در میان آن گرمی نبود کاش این دل بی تاب نبود در میان آن آرامشی نبود کاش این دل عاشق نبود در میان آن معشوقی نبود کاش این دل زار نبود...
-
بزن به رگ به دو دستم،به خوی خود به خود آیی
دوشنبه 19 خرداد 1404 11:02
بزن به رگ به دو دستم،به خوی خود به خود آیی سرم شکن تو به مغزم،به بوی خود به خود آیی نگو که من نببستم،که آسمان بنوشته تو در ضمان به کِی آیی،ز سوی خود به خود آیی نظر که من به تو دارم،جمال شمس بشکسته دران دل چو بیایی،به کوی خود به خود آیی کجا روم به نشانت؟که بال و پر بشکستی دگر ز خاک ننویسم کز آرزوی خود به خود آیی جمال...
-
موهای پریشانِ توآرامشِ جان است
دوشنبه 19 خرداد 1404 11:02
موهای پریشانِ توآرامشِ جان است درچشمِ غزلخوانِ تویک سرِنهان است درچهره چه داری که بمیرندرقیبان آن چشم ودوابرو چوتیری به کمان است درخواب همی حسرتِ رویای تو دارم آن قامتِ زیبای توچون سروِچمان است ازچشمِ حسودت خدایت بکند دور آنکس که بگویدتوچنینی وچنان است چون پسته ی خندان چوبخندی به زمانه این تحفه زخالق به زمین است وزمان...
-
من آن رود پر از عشقم
دوشنبه 19 خرداد 1404 11:01
من آن رود پر از عشقم که در راه رسیدن تا به دریایش گذر کرده است از مرداب و صدها سنگ در پیش قدمهایش چنان شیری که در هنگامه فصل شکار گله های آهوان دشت گرفتار و اسیر دام آهوی سیه خالی شدم با چشم زیبایش اگر در من به جز مهر و محبت چیزهای دیگری دیدی کمک کن تا به وصل شعله عشقت بسوزانم سر و پایش اگر دیدی که روزی دستهایم سرد و...
-
بغض دهان گشودهء دری نیمه باز
دوشنبه 19 خرداد 1404 11:01
بغض دهان گشودهء دری نیمه باز ایستاده بر پاشنه ای زنگار خورده دلتنگی عبور خاطره ای دور از آستانه اش را به ناله جیر جیر، آواز سر می دهد و آهی سرد از دودکش خانه ای متروک میرود بالا تا همآغوشی ابرهای تیرهء بی باران تصویر آشیانهء خالی کبوتری بر فراز درخت چنار بر سطح حوض خانه می رقصد و حوض همچنان تا به نیمه سبز است نادر...
-
من به دلتنگی های هرشب گرفتار شدم
یکشنبه 18 خرداد 1404 11:37
من به دلتنگی های هرشب گرفتار شدم از وفای تو چه خوب مداوا شدم کوچه و خیابان شیراز قشنگ است اما من به زیبایی تو معتاد شدم ترک عادت نمیشود در من من با بوسه هایت احیا شدم این جهان و آن جهان فرقی ندارد من دیوانه و دل داده ی یار شدم امیر حسین میهن
-
حال خوب
یکشنبه 18 خرداد 1404 11:35
-
ای دل راز ازل را نه تو دانی و نه من
یکشنبه 18 خرداد 1404 11:30
ای دل راز ازل را نه تو دانی و نه من این قصهی پرغبار را نه تو خوانی و نه من در پردهی هستیام، چو سرابی است نهان آن چهرهی بیقرار را نه تو دانی و نه من چون موج به دریا همه حیران و اسیر این گردش روزگار را نه تو خوانی و نه من هر نکته که گفت عقل، ز عشقی است نهان آن راز به صد هزار را نه تو دانی و نه من گر جام جهاننما به...
-
رویاهایم را
یکشنبه 18 خرداد 1404 11:29
رویاهایم را هر چند کوچک هر چند محال هر چند دور به آب سپردم شاید روزی ساعتی یا لحظه ای کوتاه اجابت شدند میان دستهایت در لنگرگاهی دنج به وقت طلوع و منِ دور از آغوشت را به یاد بیاور که غریبانه در سکوت میخوانمت چون شعری بلند و کلماتی که بوی تو را میدهند. #مطهره احمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 18 خرداد 1404 11:29