-
سیم گیتارم ....
چهارشنبه 8 مرداد 1404 11:28
سیم گیتارم .... سکوت از آسمان خواهد برید شاید ، شبی خاموش در راه است و شاید هم به دام افتاده ای درگیر با مرگ است کسی دارد مرا از دور می خواند و من ، هم خواب دنیای خیال دیگری هستم . صابر خوشبین صفت
-
صفر آمد سفر را یاد آورد
چهارشنبه 8 مرداد 1404 11:27
صفر آمد سفر را یاد آورد وداعی مختصر را یادم آورد سری بر نیزه ای مستانه میخواند لب و آن تشت زر را یادم آورد شنیدم دختری یاد پدر کرد و شام بی پدر را یادم آورد یکی میگفت بر دف ها بکوبید جهانی کور و کر را یادم آمد خرابه شد دوباره شام ویران یزید در به در را یادم آورد ز کنعان میرسد فریاد الغوث برادر های شرّ را یادم آورد...
-
شب و روز از تو میگویم سحنها با خیالِ خود
سهشنبه 7 مرداد 1404 11:47
شب و روز از تو میگویم سحنها با خیالِ خود از آن روزی که سپردی مرا تنها به حالِ خود کجا رفتی؟ چرا رفتی؟ که از خود هرچه میپرسم نمیدانم نمییابم جوابی بر سئوالِ خود چنان درگیرِ این فکرم به کنجِ دردِ تنهایی چو مرغی سر فرو بُردم به زیرِ پر و بالِ خود شبیهِ خوابِ مهتابی که بر مرداب میافتد شبانه قرص میافتم به عمقِ سردِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 7 مرداد 1404 11:46
-
می روم داخل باغ
سهشنبه 7 مرداد 1404 11:41
می روم داخل باغ و به پرانهی زیبا وقشنگی که نشسته ست به روی گل سرخ میدهم از ته دل گرم درود میکنم نرم سلام و به او میگویم قاصدم میشوی ای عاشق نور؟ حرفهای دل من را به خدا میگویی؟ به خدایی که همه روشنی است به خدایی که همه مهر وصفاست به خدایی که حواسش همه جاست آی پروانه تو از خالق من میپرسی پرسشی را که نشسته ست به ذهن تو...
-
گر نوای عاشقی چون بلبلان سر دادهام
سهشنبه 7 مرداد 1404 11:40
گر نوای عاشقی چون بلبلان سر دادهام باغ طوبی شد مکانم، عارفی آزادهام گر ندارم مکنتی جان را به راهش میدهم او صراحی در کَفَش، من جامکی بیبادهام گر منم برگ گلی، او چون گلاذینی بود او بود چون شعر حافظ، من کلامی سادهام گرچه نزدیکم به او چون بال پروانه به شمع در حقیقت دور دورم، من زمینی زادهام او فلک را مالک و من...
-
آرامش
سهشنبه 7 مرداد 1404 11:39
-
ناخدایی در درونم میکشید فریاد
سهشنبه 7 مرداد 1404 11:37
ناخدایی در درونم میکشید فریاد و دریا میزد بر پیکرش سیلی ناخدایم غرق شد در گرداب تنهایی تنهایی. ومن تنهایی را آن لحظه فهمیدم که گلدان اتاقم مُرد و من یادش را در باغچهی ذهنم کاشتم مادرم می گفت زندگی زیباست محبت نان است و عشق آغاز هر خوشبختی جای گلدان اتاقت بگذار نور امید اما دل من تنگ بود تنگ تر از خاطرهی یک ماهی از...
-
دل شکست
سهشنبه 7 مرداد 1404 11:35
دل شکست نه با فریاد که در سکوتی عمیقتر از شب… کسی نفهمید کسی نپرسید اما خدا… خدا شنید. من خواستم با تمام بودنم خواستم و او از میان هزار تقدیر، تو را به من سپرد نه چون لایق بودم بلکه چون او، بخشنده است. اما تو موهبتی بودی که فراموش کردی از کجا آمدهای درخشیدی و خاموش شدی در غباری که نامش «غرور» بود. تو شکستی پیش از...
-
تو زیبا تر از هر واژه
سهشنبه 7 مرداد 1404 11:34
تو زیبا تر از هر واژه احساس می خندی عاشقانه می مانی در هیاهوی این دنیای خیالی در سکوت گره خورده در نگاه ذوق کرده چشمهایم نوازش می کنی تن خسته من را گره می زنم بر موهایت نرم و لطیف تر از برگ گل در سکوت باران زیر چتر عشق به آسمان لبخند می زنی به ابرهای رها شده همرنگ مه دست می زنی نوازش می کنی قلب آسمان را فیروز ایزانلو
-
با چنین حُسن و لطافت که تویی درنظرم
سهشنبه 7 مرداد 1404 11:34
با چنین حُسن و لطافت که تویی درنظرم میگذارم همه عمر و به تو می نگرم هرکجا می روم آنجا ز تو میبینم خویش که به چشم دگران جلوه نمایی به برم دل به زُلف تو سپردم همه عمر به باد تا در آن حلقه شود روز قیامت به سَرم تا مرا عشق تو شیدا و نظر باز گرفت همه رسوای جهان گشت و هنوزَش خبرم این همه هستی من نیست به جز تنهایی کاش در...
-
ای دل تو در این سینه این بار غریبی
سهشنبه 7 مرداد 1404 11:33
ای دل تو در این سینه این بار غریبی این شهر پر آدم تو بی یار غریبی این سینه دیگر جا ندارد به تو ای دل اینجا تو با قلبِ وفادار غریبی اینجا کسی از عشق از درد نداند ای دل تو در اینجا چه ناچار غریبی گفتم نکن درگیر بگذار برو تو دیدی که بدگونه تو این بار غریبی یارت شده یک سنگدل با تو همیشه او رفت با حالی گرفتار غریبی سجاد...
-
همیشه کام مرا نوش خوشگواری نیست
دوشنبه 6 مرداد 1404 11:43
همیشه کام مرا نوش خوشگواری نیست گهی چو حنظل و گاهی ز شهد عاری نیست بــــــــه روز گار جوانی نبوده شوق و امید کنون که موی سپیدم، دگر بهاری نیست ثمر که دیده به رنجی که، در سفر طی کرد مسافری که بــــــه دنیای او قطاری نیست نگاه مردم شهرم چه سرد و بی روح است پــــــریده رنگ ز رخسار و انزجاری نیست هدف ز خلقت مـــا را کسی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 6 مرداد 1404 11:43
-
نهی کن دل را ز هرچه مُسکر از انگور نه
دوشنبه 6 مرداد 1404 11:42
نهی کن دل را ز هرچه مُسکر از انگور نه این جفا بر هر که خواهی کن من ِ مخمور نه طاعت ِ امر تو در انجام ِ عصیان واجب است سرکشی از هر کسی شاید از این دستور نه امتحان های فراوان و بدی پس داده ام تاب ِ دوری دارم اما بی وفا این جور نه می کنم تسخیر با افسونگری قلب ِ تو را با هنر دل می ربایم از کفت با زور نه گرچه سیمای تو را...
-
یکی این وسط دارد میدود
دوشنبه 6 مرداد 1404 11:41
یکی این وسط دارد میدود تو پیاده میدوی او پیاده نمیشود از پیادهرفتنش تو قفلوزنجیر نداری یوغ نمیزنی یوغ قشنگ است دروغ قشنگ است تو قشنگ نمیکنی تو قشنگ حرف میزنی تو رنگها را نمیشناسی الزاما پرتقال نارنجی نیست واژه نارنجی نیست خاکستری رنگ چشمهای من است سیاه دنیایی قشنگ است موهای سیاه قشنگ است چرا گندمزار...
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 6 مرداد 1404 11:40
-
گل یخ
دوشنبه 6 مرداد 1404 11:37
گل یخ منتظرگرمابود در هوای برفی گیسوانش یخ زد رخت سرما چه چسبید تن او هر بلور برف را میدزدید درد بر درد ؛ سرهم می کرد در پی تابش نور بین آن بوران ها هی تکاپو میکرد چه سراب نابی برف خندید رو به طوفان در گوشی گفت نکند مجنون است؟! جنس قلب و دل او از برف و درپی خورشید است؟! گل یخ عاشق بود ناامید وخسته بی رمق در دل کوه...
-
یادمان باشد که روزی سوی جانان می رویم
دوشنبه 6 مرداد 1404 11:36
یادمان باشد که روزی سوی جانان می رویم در زمستان با نوای باد و باران می رویم یادمان باشد که روزی بی خبر از هر چه هست بی رفیقان زار و نالان اشک ریزان می رویم یادمان باشد که دنیا نیست جای خرمی می شود روزی که ما هم پاکبازان می رویم یادمان باشد اگر امروز بی هنگام شد باز فردا سوی بالا سهل و آسان می رویم یادمان باشد اگر مهری...
-
هنوز، در دلِ من کودکیست ــ
دوشنبه 6 مرداد 1404 11:35
هنوز، در دلِ من کودکیست ــ که از قابِ پنجره، به جهان خیره ماندهست؛ با چشمهایی پُر از پرسشهایی که هیچگاه جوابی نداشتند. سالها گذشت، و من دست در دستِ لحظهها، در هزارتوی زمان قدم زدم؛ تا شاید خودم را در پیچاپیچِ خویشتن بازیابم. اما گاهی، در لابهلای خاموشیِ خود، میپرسم: آیا چیزی ورای این جستجو در درونم خاموش...
-
پایانِ تمامِ درد و ویرانی باش
دوشنبه 6 مرداد 1404 11:34
پایانِ تمامِ درد و ویرانی باش بر هق هق من خندهی طولانی باش چندیست بیابانِ دلم سوزان است ای عشق! بیا و ابرِ بارانی باش مهدی ملکی
-
شکستم، شکستم، به شبها قسم،
دوشنبه 6 مرداد 1404 11:33
شکستم، شکستم، به شبها قسم، که جز گریه، یارم نشد هیچکسَم، میانِ دلِ من تو آرام شدی، چو باران شدی، گرم و آرام شدی، نبودی، نفس بیتو سنگینتر است، جهان بیتو، یک خوابِ غمگینتر است، تو بودی، نماندم به زخمِ دگر، دلِ مردهام را تو کردی سحر شایان علیزاده فرد
-
أَلَا إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ
یکشنبه 5 مرداد 1404 10:45
در کوچه ما ساده دلان ساده بیا سرخوش ز می و ساغر و پیمانه بیا جامه بدر و مست شوو باده بنوش هی باده بنوش مست چو دیوانه بیا اینجا که رسیدی ، فقط شادی کن دنیا برهان ، یار ز خود راضی کن بر پیر خرابات مگیر خرده که او زیبا بتی برده دل عالم از او ای جان تو عجب حال قشنگی داری لحظات خوش و خوش آب و رنگی داری شب ها همه مست و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 5 مرداد 1404 10:42
-
دل در هوای تو پر میزند هنوز
یکشنبه 5 مرداد 1404 10:41
دل در هوای تو پر میزند هنوز شبها به خواب تو سر میزند هنوز بر دفتر و قلم و شعر هر شبم تنها خیال توست که سر میزند هنوز زیبا! به من ببار که بر خرمن دلم برق نگاه تو شرر میزند هنوز ساقی بده شراب که آن ناز و این نیاز در سینه آتشی به جگر میزند هنوز از شوقِ وصلِ پسرِ هور، دختر مهتاب، با عشق و شور شانه به سر میزند هنوز...
-
با لسان حال گو تا عشق درخشد در جهان
یکشنبه 5 مرداد 1404 10:39
با لسان حال گو تا عشق درخشد در جهان بابِ امید است شفایِ رنج و دردِ عاشقان دلها درگیرِ طلسمند و به آزادی روند یاد معشوق آشناتر گشته بر عین و عیان هر قدم را نقش عشق است، تا قیامی نو شود با نسیمِ صبح پیدا شد رهی بیامتحان صفحهی شب را ورق زن، تا سحر رنگی زند شعلهی شوق است که خنداند چراغِ بیکران دیدهی دل دشتِ نور است،...
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 5 مرداد 1404 10:38
-
گل چه دانست که آخر کارش
یکشنبه 5 مرداد 1404 10:37
گل چه دانست که آخر کارش جمله بلبل بشوند بیمارش دل مجنون نتوان کرد نهان چونکه معلوم شود رخسارش رسم عاشق کشی دهر بدان اینچنین کج بگرفت معمارش بی هنر را نبرندش به حریر فکر بافنده بود بَر دارش کف دستی به ذِکاوت گر هست شعر را گرم بود بازارش گاو وگوساله مطیع اند به بند وای اگر وِل بکنی افسارش کم بخور تا که سلامت باشی بیش را...
-
آرام بیا تا اندکی آرام بگیرم
یکشنبه 5 مرداد 1404 10:37
آرام بیا تا اندکی آرام بگیرم آرامشی در دل این طوفان بگیرم نگاهی به آن سمت و طرف کن بوسه ای آرام زنم سامان بگیرم دوباره مثل قدیم محجوب و دلربا باش برای این قلب آهن شده چون آهنربا باش مثل آن موقع ها که هر چه میگفتی برایم تازگی داشت خنده های دلنشینت برایم شور زندگی داشت به یاد داری سراپا گوش میشدم هر دم برایت؟ هر آنچه...
-
در ساحل غمها، من خسته از تکرار
یکشنبه 5 مرداد 1404 10:30
در ساحل غمها، من خسته از تکرار در شوره زارِ رنج، من تشنه ی دیدار با یک تنِ نالان، قلبی پر از فریاد در یک اتاقِ سرد، هم صحبتِ دیوار باز از تو می گویم، ای عشق رویایی از دست هایم دور، نزدیک در افکار دریایی از عشقی، گلزاری از لاله در عشق تو غرقم، رخسارِ تو گلزار روشن چو آفتابی، زیبا چو مهتابی پاکیزه چون مریم، آیینه بی...