-
به ظهرِ داغِ تابستان، به شاخی سرخ و لرزان،
پنجشنبه 2 مرداد 1404 11:48
به ظهرِ داغِ تابستان، به شاخی سرخ و لرزان، چکید از شوقِ چشمانم، نگاری تر ز باران. چو آلبالوی رسوا به چنگ طباخ افتد، جهان آشفته گردد ز عطری ناب و پنهان. بخار و نور در هم شد، زمان گم گشت در لحظه، کجاست این قابلمه یا بادهریزِ جانِ حیران؟ گلاب و هل، نبات و شوق، به هم آمیخت در دیگ، که گویی واژه میجوشد، که گویی شعرِ...
-
یارم آمدولی چه غریبانه مرا کرد صدا
پنجشنبه 2 مرداد 1404 11:47
یارم آمدولی چه غریبانه مرا کرد صدا شاید دربرش یار دگر بود که مرا کرد رها یارمن هست درآغوش مرا می گیرد اما افسوس دگرآن عشق نیست میان خود ما دلم گرفته ای خدا تا کی بگم من ای خدا خسته شدم از این جفا از اون غریب آشنا دیگرگله ندارم از کسی نداره چاره بی کسی جُرم خودم بوده خدا جز تو ندارم هیچ کسی رسوای عشق اون شدم دیوانه و...
-
بگو ای یارم در نگاه تو چه سری ایست
چهارشنبه 1 مرداد 1404 11:58
بگو ای یارم در نگاه تو چه سری ایست که خلق گویند این دلدار زیبابهر کیست همه زیبا رویان دیدم چون تویی نبود گر به زتو هم باشد در دیده ی من نیست آری تو نگنجی در هیچ متر و قیاسی همه خلق ده باشندو توباشی بیست قبل توآسمان دل تیره بود وخاکستری کنون که توهستی آسمانم یکرنگ آبیست درکنارت نفهمم من گذر روز ومه وسالی بمان که که...
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 1 مرداد 1404 11:56
-
سوگوار شادیهایم شدهام
چهارشنبه 1 مرداد 1404 11:55
سوگوار شادیهایم شدهام در آرشیو پیامها دنبال خندههایم میگردم آن ایموجیهای زرد که حالا دیگر شبیه خودم نیستند. پلیلیستها پر از آهنگهایی ست که بوی دلتنگی گرفتهاند و ساعت، روی مچم فقط زمان از دست رفته را نشان میدهد. این شهر با نئونهایش دروغ میگوید میگوید هنوز زندهام میگوید هنوز امید هست اما من در صفحهی...
-
تو را که میبینم
چهارشنبه 1 مرداد 1404 11:54
تو را که میبینم نگاه به جای دگر میکنم انگار نبودهای؛ ندیدمت اما که را گول میزنم؟ نمیدانم! آن رفیق صمیمیم، تیکه میاندازد "چشم و دلت رفته است پسر" "میخواهی من پا پیش بگذارم" دیوانه شددیییی با لبخند تلخ میگویم من که او را نمیشناسم یعنی هر روز هم میبینمش اما شاید... ناگهان نیمه تمام میماند انگار از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 1 مرداد 1404 11:53
-
عشق تو خارج هر قاعده و قانون است
چهارشنبه 1 مرداد 1404 11:53
عشق تو خارج هر قاعده و قانون است قلب من در غم عشق،آه! چقدر پرخون است از غم دوری او، در شب و هنگام سحر دیدگانم به همانند شط کارون است اگرت حوصله اشک شبَت نیست، نیا! که از این عشق فقط اشک شبش مضمون است روز ها گر غم دوری روان گشت به من شب ولی شدت این غم، به خدا! افزون است اگر حافظ به غزل مرتبتش گشت رفیع او به عشق،حاصل...
-
عشق
چهارشنبه 1 مرداد 1404 11:49
عش ق همین لحظهایست که دستت را بیدلیل میگیرم و جهان از تپش میافتد. عشق همین نگاه کوتاه است میان شلوغیِ کوچه که هیچکس نمیبیند جز ما دو نفر که به هم سلام میکنیم بیصدا. ع شق همین بغضیست که برایت نگهداشتهام همین خندهای که نصفهاش را تو میدانی میعاد عصفوری
-
می دانستم
چهارشنبه 1 مرداد 1404 11:46
می دانستم از همان آغازِآشنایی راهمان از هم جدا بود تو در راه دیگری مثل پرنده ای عاشق سرگردان از این سو به آن سو آوازه خوان سرشار از شور ومن نیز بسوی دیگر در نبودنت امید وار به امدنت برایت شعر می سرودم در رویا ودر کشاکش یک عشق در شعری بی پایان تا روز دیدنت شاید در تقاطع راهمان پس شتاب کن که راه پر پیچ وهم است ومن...
-
آخر الامر تفنگ خودش را برداشت
چهارشنبه 1 مرداد 1404 11:44
آخر الامر تفنگ خودش را برداشت و پرندهای را که سالها در ذهن نگه داشته بودم آزاد کرد... آرمان پرناک
-
بیخیال عشق شدیم
چهارشنبه 1 مرداد 1404 11:41
بیخیال عشق شدیم عاشق در جهنم هم بهشت میچیند از تب تو. سیدحسن نبی پور
-
از برای بودنش بر جان خریدم ننگ ها
سهشنبه 31 تیر 1404 10:29
از برای بودنش بر جان خریدم ننگ ها پیش او حکم طهارت داشت کل اَنگ ها لکهای کوچک سپیدی دلم را سرخ کرد با تو تعریفی ندارم از تضاد رنگ ها هرچه در دیدم گمان کردم تو پشت آن دری آنقدر بر در زدم تا سوخت کل زنگ ها مادرم میگفت گر وصل کسی را خواستی بازگردان هرچه داری از همه دلتنگ ها باز گرداندم هر انچه داشتم از دیگری از خدا...
-
همیشه ، فکر می کردم
سهشنبه 31 تیر 1404 10:28
همیشه ، فکر می کردم غازهایِ وحشی تاکجا پرواز می کنند چه ارتفاعی درآسمانِ دود آلود ، پنهان است یا / چه کسی باصدایِ خشابِ صبحگاهی عکسی / به یادگار می گیرد چه کسی ؟ کفش هایِ یک بزرگ راه را می پوشد وَ / در جادّه هایِ تنهایی / گُم می شود فکر می کردم چرا فرصتِ بلوغ را / به شکوفه هایِ بی تاب نداده ایم یا چرا / استخوانِ کسی...
-
آمدی…
سهشنبه 31 تیر 1404 10:27
آمدی… باز هم بیصدا، بیاجازه، همانطور که همیشه میآیی. گفتم برو… گفتم خستهام، اما تو نشستی. درست وسط سینهام، بین دو ضربان، بین من و هر چیزی که شبیه زندگی بود. حالا دیگر من تنها نیستم. گاهی من، گاهی تو. یک تن با دو تن. تو حرف نمیزنی، اما حضورت صدایم را میبلعد. نه آغوشی، نه زخمی، اما همیشه هستی؛ چیزی میان نبض و...
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 31 تیر 1404 10:27
-
پلک هایم سنگین
سهشنبه 31 تیر 1404 10:26
پلک هایم سنگین شب سکوتش بسیار از همه مردم شهر کس نمانده بیدار ماه بالای سرم کوچه هم تاریک است نیمه شب رد شده است وسحر نزدیک است از نمای پشت این پنجره خانه ی ما کوچه کامل پیداست؛ لامپ خانه ی همسایه ما خسته و خاموش است هیچکس بیدار نیست روی آن شاخه بیرون زده از سینه ی تاک دو کبوتر خوابند نور در حوضچه خانه ما انعکاس شکل...
-
بله دیگر به عیان آن که گمان بود نبود
سهشنبه 31 تیر 1404 10:25
بله دیگر به عیان آن که گمان بود نبود به قراری که از این پیش به آن بود نبود هر چه از حال دل تنگِ صبورم گفتم آنکه از حال دلم دل نگران بود نبود به زمان سفر و وقت جدایی از من آنکه دلتنگ ترین دل به جهان بود نبود انکه با مزه ی دوستت دارم حظ میکرد به لبم بوسهٔ او قندِ گران بود نبود به تمنای قشنگی به بغل آلوده اشتیاقی که...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 31 تیر 1404 10:24
-
در یورشِ بیامانِ عشق،
سهشنبه 31 تیر 1404 10:24
در یورشِ بیامانِ عشق، به پناهِ چشمانِ تو گریختم... حالا من، سربازی که سالهاست در این سنگرِ نمناک در محاصرهام! حمیدرضا سلیمانی کارکن
-
صورتکِ آینه
سهشنبه 31 تیر 1404 10:23
صورتکِ آینه عبوس شده است از بغضِ فرسوده یِ زنی که رویاهایِ پوسیده اش را گره می زند به برگ هایِ پاییزی و تمامِ وجودش فریاد می شود زیرِ موجِ سهمگینِ آرزوها شاید یخ هایِ سکوتش آب شوند و فریادهایِ نیمه جانش قد بکشند ساناز قورخانه
-
فردا دگر تکلیف روشن میشود
سهشنبه 31 تیر 1404 10:21
فردا دگر تکلیف روشن میشود قلبم به مغزم دست به دامن میشود فردا دگر در آینه او نیستم فردا دگر تصویر من، من میشود اینبار ابراهیم میسوزد ولی سر تا سر بت خانه گلشن میشود با چشم های باز در خاکم کنید پلک میزنم یک دوست دشمن میشود فردا جدال قلب های ما دوتا جنگ میان سنگ و اهن میشود احمدرضا بهرامی
-
ابر آغازگر شورش بارانی هاست
سهشنبه 31 تیر 1404 10:20
ابر آغازگر شورش بارانی هاست دلخوشِ خیزش سرخ تو و ویرانی ها ست خاک خیس تو اگر رویش نوری دارد متبرک شده از همت قربانی هاست زرد خواهد شد و آویخته از داری خشک این سر سبز،که در بی سرو سامانی هاست اوج زیبایی زیبا به تماشا شدن است آنکه قلبش زده از سنگر سیمانی هاست قهوه های قجری نوش لب آزادی نه به دستان مصدق نه به کاشانی هاست...
-
عشق راز گمشدهایست
سهشنبه 31 تیر 1404 10:18
عشق راز گمشدهایست در چشمهایت که لبهای من در تنگنای آغوش تعبیرش میکنند سیدحسن نبی پور
-
عشق کجا. عاشق کجا. بی تایِ دُرّدانه کجا؟
دوشنبه 30 تیر 1404 12:18
عشق کجا. عاشق کجا. بی تایِ دُرّدانه کجا؟ دلِ پُر مهرِ گلِ یار کجا ؟ نگینِ فرزانه کجا؟ خالقِ عشق و زندگی ثروت و مالِ من توایی ثروت و گوهرم کجا ؟ یکتایِ افسانه کجا؟ شبِ تاریکِ قلبم را چراغ و هم فروغی تو خورشیدِ تابان را ببین تو شمعِ کاشانه کجا؟ بی تا ندایِ عاشقی ست سبو وساغر بِچِکاند مستیِ جاودانگیست شراب و پیمانه کجا؟...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 30 تیر 1404 12:17
-
بحران خاور دور را رها کن
دوشنبه 30 تیر 1404 12:15
بحران خاور دور را رها کن بحران.... پستوی خانه ایست که عشق را سالهای نزدیک درون قابی زنگ زده و خیالی پر از جام های شوکران به تصویر میکشد... معصومه صادقی
-
در دلتنگی رازی است که کسی نمیداند.
دوشنبه 30 تیر 1404 12:14
در دلتنگی رازی است که کسی نمیداند. چون نه آدم را خفه میکند، نه میکشد نه رها میکند. بلکه مثل طناب دار دائم در گردنت است کبری لطیف
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 30 تیر 1404 12:13
-
برف میبارد...
دوشنبه 30 تیر 1404 12:10
برف میبارد... گرمای نفسهایت را زمستان به آتش میفروشد! حسین گودرزی