-
هرگاه که به تو می اندیشم
پنجشنبه 23 دی 1400 00:20
هرگاه که به تو می اندیشم بوی سبز انتظار ، بر مشامم میرسد ! و در خیالم... پرواز قاصدک ها روبروی پنجره ی خورشید تداعی میشود ! انتظار تو دل انگیز است برایم ، اما... نگذار تمام شدن من شروع بشود .... بیا ! علی علیزاده جوینی
-
اینروزها تو را لبریزم
پنجشنبه 23 دی 1400 00:19
اینروزها تو را لبریزم فرصت مهربانی ات را به انتظار و کلمات در جای خالی تو فریبم میدهند مست دراین هزارتوی تغزل بر سر هر واژه پاهای تو را میپوشم دستهای تو را می نوشم در زمزمه ی رویای نبوسیده ادامه ی رنگهایت میشوم و دوباره شعر این پیراهن تنگ خشک در تشنگی لبهایم دریا دریا میشود..... مستانه دادگر
-
رسم زندگی این است
پنجشنبه 23 دی 1400 00:18
رسم زندگی این است یک روز کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگی است تو نمی توانی آن را تغییر دهی پس تنها آوازی بخوان این تنها کاری است که از دست تو برمی آید آوازی بخوان رابی نویل شاعر...
-
بی تو من
پنجشنبه 23 دی 1400 00:17
-
دیدی که چه بی رنگ و ریا بود زمستان ؟
پنجشنبه 23 دی 1400 00:13
دیدی که چه بی رنگ و ریا بود زمستان ؟ مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان دیدیم فقط سردی او را و ندیدیم از هر چه دو رنگی است رها بود زمستان بود هرچه فقط بود سپیدی و سپیدی اسمی که به او بود سزا بود زمستان گرمای هر آغوش تب عشق دم گرم یکبار نگفتند چرا بود زمستان بی معرفتی بود که هر بار ز ما دید با این همه باز اهل وفا بود زمستان...
-
در لحظه ای که به او فکر می کنم
پنجشنبه 23 دی 1400 00:05
در لحظه ای که به او فکر می کنم او را بیشتر دوست دارم او از آدم هایی بود که فکر کردن به آنها دیدن آن هاست یدالله رویایى
-
نقطه سرخط
پنجشنبه 23 دی 1400 00:02
-
تبر از درخت پیر پرسید:
چهارشنبه 22 دی 1400 01:34
تبر از درخت پیر پرسید: نمی دانم در غیاب سایه ها چه کسی شاخه هایت را به یغما بُرد؟ با چهره ای غمگین گفت: نگرانم برای پرنده های جنگل بلوط که زمستان بر روی قنداق تفنگ شکارچی عاشق هم می شوند! مرتضی سنجری
-
بگذار گاهی تو را از دور تماشا کنم
چهارشنبه 22 دی 1400 01:32
بگذار گاهی تو را از دور تماشا کنم نزدیک بودن همیشگی، همچون دور بودن همیشگی ، آفت است تو برای من تابلوی نقاشی بی بدیلی هستی که برای درک بهترت باید از تو دور تر بایستم آنوقت است که حتی وزش باد لای موهایت را هم می توانم ببینم درست مثل نور، در شب پر ستاره ون گوگ ! سولماز رضایی
-
...
چهارشنبه 22 دی 1400 01:29
-
به ضرباهنگم تکیه کن!
چهارشنبه 22 دی 1400 01:27
به ضرباهنگم تکیه کن! به نورم برقص! به جادوی شعری که به دست گرفتهام در برابر تو. میخواهم که بشکفی با ستارهها و کاملیاهای درون مجنونکم! آی! مجنونکِ سبزم! به تنهاییام بیا با شرابِ سرانگشتها و پنیرک لبها به جایی که خواهمت بخشید بوسهای رومی که به رقص آورد ماهِ تو را. حسین صداقتی
-
عشقِ من چو کاجی باشکوه است
چهارشنبه 22 دی 1400 01:25
عشقِ من چو کاجی باشکوه است نه به وقت خزان برگ میریزد و نه در زمستان سر خم میکند ازدمیر آصف مترجم : حسین بهروزی
-
راه ما هی چستان بود...
چهارشنبه 22 دی 1400 01:23
دیدمت ندیدیم خواندیم نخواندمت. . . . راه ما هی چستان بود... فروغ گودرزی
-
خدایاپناه مون باش
چهارشنبه 22 دی 1400 01:22
-
من در بند دل بودم
چهارشنبه 22 دی 1400 01:20
شش ساله بودم که عاشق زنی شدم که بیست و سه سال از من بزرگ تر بود همگان اورا مادرم می انگاشتند پنجاه و سه ساله بودم که عاشق زنی شدم که بیست وسه سال از من کوچک تر بود همگان مرا پدرش می پنداشتند من در بند دل بودم و دیگران اسیر خیالات باطل چوکاش لوبین مترجم : حسین منصوری
-
دلم ..
چهارشنبه 22 دی 1400 01:19
-
گلهای آفتابگردان هیچگاه نفهمیدند
چهارشنبه 22 دی 1400 01:18
گلهای آفتابگردان هیچگاه نفهمیدند تمام عمر، خیره به چراغی بودند که از روغن آفتابگردان تغذیه میکرد نازنین لقائی
-
ای شب
سهشنبه 21 دی 1400 01:44
-
ای نیم تو سنگ و نیم دیگر آهن
سهشنبه 21 دی 1400 01:43
ای نیم تو سنگ و نیم دیگر آهن با این همه غم ببین چه کردی با من پاییز شدم ... دعایت مقبول افتاد حالا دل تو بهار ؛ چشمت روشن ! حنظله ربانی
-
حال خوب
سهشنبه 21 دی 1400 01:42
-
به دنبالت
سهشنبه 21 دی 1400 01:39
به دنبالت دور خودم در سفرم یک سرنوشت کور تمام آنچه می ماند ده چشم انگشتان پاهای خسته است پر از غبار راه پرویز صادقی
-
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
سهشنبه 21 دی 1400 01:35
-
زمستان
سهشنبه 21 دی 1400 01:33
-
آواز عاشقانه
سهشنبه 21 دی 1400 01:24
-
دیروز میان آینه خودرا گریستم
سهشنبه 21 دی 1400 00:32
دیروز میان آینه خودرا گریستم مجنون گونه از غمِ لیلا گریستم در روبرویِ آینه داغِ دمیده را عینِ شقایقی به تسلا گریستم تا بر نگاهِ آینه کمتر نشیند آه گاهی نهان و گاه هویدا گریستم جوشید شطِ اشکِ من از عمقِ آینه وقتی برایت از دلِ شیدا گریستم اشکم میانِ آینه تکثیر میشدی گویی که بر کنارهٔ دریا گریستم ارواحِ بیقرار...
-
چشمانت
سهشنبه 21 دی 1400 00:28
-
آیینه چون شکست
سهشنبه 21 دی 1400 00:23
آیینه چون شکست قابی سیاه و خالی از او به جای ماند با یاد دل که آینه ای بود در خود گریستم بی آینه چگونه درین قاب زیستم .....
-
یادش بخیر
دوشنبه 20 دی 1400 00:38
-
عشوه کن! اعجاز را در سحر و جادویت بریز
دوشنبه 20 دی 1400 00:36
عشوه کن! اعجاز را در سحر و جادویت بریز زخمــی ام کن! شوکران در نوشدارویت بریز نوزده سال است در من لشکری مبهوت توست پس فنون رزم را در طرح ابرویت بریز میرعمادی را دچار خط لب هایت کن و راز نستعلیق را در پیچش مویت بریز گیسوانت را پریشان کن میان شعرهام قرن ها شعر دری از لای گیسویت بریز جنگل بیچاره در پای غرورت سوخت...شیر!...
-
بگذریم..(حرف ها دارد)
دوشنبه 20 دی 1400 00:22