-
بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود
دوشنبه 20 دی 1400 00:20
بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود احساس در "الهه ی نازِ بنان" نبود بی شک اگر که خلق نمی شد "گناهِ عشق" دیگر خدا به فکرِ "شبِ امتحان" نبود بنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیم اندازه ی تو هیچ کسی مهربان نبود اینجا تمامِ حنجره ها لاف می زنند هرگز کسی هر آنچه که می گفت،آن نبود! لیلا فقط به خاطرِ...
-
دلم اندکی فراموشی می خواهد،
دوشنبه 20 دی 1400 00:16
دلم اندکی فراموشی می خواهد، بروم از یاد همه، غصه ها مرا به خاطر نیاورند، عشق را در باغچه ی تردید جا بگذارم، اینقدر فراموش شوم که، نام کوچکم از خاطر دخترکان هم نام من پاک کنند دلم،تنها اندکی فراموشی میخواهد، فاطمه مصطفایی
-
همیشه
دوشنبه 20 دی 1400 00:15
-
ﺁﺭﯼ ﺳﻬﺮﺍﺏ، ﺗﻮ ﺭﺍﺳﺖ میگویی!
دوشنبه 20 دی 1400 00:14
ﺁﺭﯼ ﺳﻬﺮﺍﺏ، ﺗﻮ ﺭﺍﺳﺖ میگویی! ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﺎﻝِ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ، ﭘﻨﺠﺮﻩ، ﻋﺸﻖ، ﺯﻣﯿﻦ، ﺩﻭﺳﺖ، ﻫﻮﺍ، ﻣﺎﻝِ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ! ﺍﻣﺎ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺗﻮ ﻗﻀﺎﻭﺕ کن.. ﺑﺮ ﺩﻝِ ﺳﻨﮓِ ﺯﻣﯿﻦ، ﺟﺎﯼِ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ؟ ﻣﻦ نمیدﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ، دانهﻫﺎﯼ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﯿﺴﺖ؟! ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﺳﻬﺮﺍب؟ ﺁﺏ ﺭﺍ ﮔِﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ! چشمها ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻨﺪ ﻭ چه ﺑﺎ ﺩﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ... ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﺍﯼ ﺳﻬﺮﺍﺏ، ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﻗﺎﯾﻘﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ساخت.. ﺧﻮﺍﻫﻢ...
-
ای کاش که..
دوشنبه 20 دی 1400 00:13
-
برای من سوختن در جهنم عشق
دوشنبه 20 دی 1400 00:12
برای من سوختن در جهنم عشق بهتر و زیباتر است از شکفتن در بهشتِ مرگ. عبدالمجید حیاتی
-
عالیجنابعشق
دوشنبه 20 دی 1400 00:09
-
فخر به آینه مفروش
یکشنبه 19 دی 1400 00:51
فخر به آینه مفروش ترسم روزی تو هم بشکنی منوچهر پورزرین
-
گفتمش دوستت دارم
یکشنبه 19 دی 1400 00:49
گفتمش دوستت دارم بی حد بی تاب مغرورتر از همیشه، گفت: میدانم اینکه چیزتازه ای نیست. میبینید بازهم افاقه نکرد باز هم نگفت دوستت دارم بازهم من ماندم و نفرین های نه ازتهِ دلِ بی سرو سامانم. لعیا_قیاثی
-
جغدنماد داناییه..
یکشنبه 19 دی 1400 00:48
-
زیبای من..،
یکشنبه 19 دی 1400 00:47
زیبای من..، می خواهم از بودنت در قلبم بنویسم می دانم چشمانت شعری ست میان طراوت واژه های بکر در جغرافیای دنیای من؛ بمان و جهانم باش که همچون جهانگرد دور تو بگردم تا فاتح تمام سرزمین دلت باشم! مرتضی سنجری
-
لعنت به قافیه ای که هرگز در دلم ردیف نشد
یکشنبه 19 دی 1400 00:46
لعنت به قافیه ای که هرگز در دلم ردیف نشد انگار امشب رنگ رُخ ماه پریده تا نگاهش به رُباعی چشمانت افتاد؛ تو باش و شعر کوتاه چشمانم را گِره بزن به بیت بلند گیسوانت که سال هاست زیر دو اَبروی کمان اَت خیره مانده ام به آسمان هفتم خُمارِ نگاهت! مرتضی سنجری
-
خدایاپناه مون باش
یکشنبه 19 دی 1400 00:45
-
هوا روشن، بی خورشید!
یکشنبه 19 دی 1400 00:44
هوا روشن، بی خورشید! زمین خیس، بی باران! همه به نظر، ناشناس! مِه بود... نسیم سعادتمند
-
دراقیانوس ِ زبان ها تنها آنانند،
یکشنبه 19 دی 1400 00:43
دراقیانوس ِ زبان ها تنها آنانند، که مترجم ِ زبان ِ همند. اگر که ترکه ی گیلاس ِ آگاهی، را با باتون ِ حماقت، مقابل نگذاری.! اسفندیار شیخی
-
ای صبح
یکشنبه 19 دی 1400 00:42
ای صبح ای مهربان نسیم آواز خداوند ای بیدار باش هر زیبایی و ای جریان بایدها شورها حضورها و نغمه هایی برای بودن و زیبا شدن بهتر شدن ای انحطات افکار من در نگاهت و ای شروع در وجودت چه میخواهی ؟ بگو؟ بگو تا من هم صدایت کنم. نگاه تنها کافی نیست . کیوان رئیسی پور
-
بهار
یکشنبه 19 دی 1400 00:41
-
زمستان
شنبه 18 دی 1400 00:20
-
حضرتِ یار
شنبه 18 دی 1400 00:19
حضرتِ یار غمگین تویی و من بهاری ترین حالتــِ امکانم دست اتحاد ت را با تمام کائنات هم اگر بفشاری برای فاش کردن رازهای نهانم نمیشود که دوباره بی خیال عبورکرد از چشمانِ فریبایت غمگین تویی و من چون خورشید عالمتابم که با رویتِ تلخ ترین اتفاقات هرروز زیباتراز قبل ترانه ی زندگی را بر فراز ابی آسمان سر میدهم من زیباترین حالتِ...
-
حال خوب
شنبه 18 دی 1400 00:19
-
در این روزگار تلخ
شنبه 18 دی 1400 00:18
در این روزگار تلخ مرا به بادام شیرین نگاهت دعوت کن منوچهر پورزرین
-
جنگلی سبزم ولی کم کم کویرم می کنی
شنبه 18 دی 1400 00:17
جنگلی سبزم ولی کم کم کویرم می کنی من میانسالم ؛ تو داری زود پیرم می کنی نیمه جانم کرده ای در بازی جنگ و گریز آخر از این نیمه جانم نیز سیرم می کنی این مطیع محض دست از پا خطا کی کرده است؟ پس چرا بی هیچ جرمی دستگیرم می کنی؟ سالها سرحلقه ی بزم رفیقان بوده ام رفته رفته داری اما گوشه گیرم می کنی! تا به حال از من کسی شعر بدی...
-
چای تنهایی را
شنبه 18 دی 1400 00:16
چای تنهایی را به یاد تو جرعه جرعه می نوشم تو نیستی و غروب چه بیرحمانه "دلتنگی " تعارف میکند!! منوچهر بابایی
-
حال خوب
شنبه 18 دی 1400 00:15
-
بی تو من
شنبه 18 دی 1400 00:14
بی تو من بهاری در محاصرهٔ پائیزم پر از تابستانی قدیمی که حتی باقیمانده های آفتاب هم در نگاهم پژمرده و خسته اند پرویز صادقی
-
زنی در سرم
شنبه 18 دی 1400 00:10
زنی در سرم چشم می کشد تن می شوید درد می کشم . . . دستانم طاقت آتش ندارد . خشایار
-
دلم..
شنبه 18 دی 1400 00:05
-
شب
جمعه 17 دی 1400 02:02
-
روی پل پیروزی
جمعه 17 دی 1400 02:01
با مختصات التیام و نقاهت هم قافله شده از ازدحام جلوه های رنگی با زیرجلدهای سنگی عبور کرده، روی پل پیروزی پیمان دوستی می بندیم با بهروزی علی احقاق جهرمی
-
شب سردزمستانی
جمعه 17 دی 1400 02:01