-
قصه همینجا شروع شد
جمعه 17 دی 1400 02:00
قصه همینجا شروع شد نردبانِ دلت را بالا رفتم به پنجره ی چشمانت رسیدم نگاهِ چشمانت با نگاهِ دلت ، همرا نبود درچشمانت ، گریز ، دو دو میکرد ودر دلت ماندن بودن وشدن! به کجا پناهنده شوم؟ سردرگمِ کدام تصویر نباشم؟ چشمانت را باور کنم یا دلت را؟ بین زمین دلت و هوای چشمانت معلق مانده ام دستم را بگیر تا با تو و دلت و چشمانت...
-
شب تان آرام با یاد شهدا
جمعه 17 دی 1400 01:51
-
صبح بی آفتاب
جمعه 17 دی 1400 01:49
صبح بی آفتاب همان شب است دوباره قصه بگو مادر ... رسول یونان *
-
فانوس لبریز از شعرت را می آویزی
جمعه 17 دی 1400 01:48
فانوس لبریز از شعرت را می آویزی بر گوشه ی چپِ هلال ماه. چندمین روز بدون تو دریا سر در خویش گاه غران اما چون تو غریبانه خاموش انگار کوری مادرزاد در عمیق ترین موج فرو می روی و قبل از غوطه ی آخرین فریاد می زنی: زنده باد جهان،بی من. ولی_رضایی
-
روبرویم بنشین
جمعه 17 دی 1400 01:39
روبرویم بنشین و چشمهایت را در نگاهم جا بگذار و نبضم را نوشگاهِ بارانیِ بوسههایت کن قلبی که از اندوه تو میپاشد در دوستداشتنت کم نمیگذارد.. نیلوفر_ثانی
-
حال خوب
جمعه 17 دی 1400 01:38
-
من از تبار تیشهام ، با من غمی هست
جمعه 17 دی 1400 01:38
من از تبار تیشهام ، با من غمی هست در ریشهام احساس درد مبهمی هست بـر گیسوانـم بـوسـه زد روزی خداوند در سرنوشتم راه پر پیچ و خمی هست وقتی مرا با خاک یکسان خواست، یعنی در نقشــهی جغرافیــای من بمی هست سهــم من از شادی شبیه آفتـاب است او هم نمیداند که حتا شبنمی هست! جز زخم، این دنیا نخوردم تلخ و شیرین آیا در آن...
-
به جست و جوی تو
پنجشنبه 16 دی 1400 01:25
به جست و جوی تو در معبر بادها می گریم در چار راه فصول؛ در چارچوب شکسته ی پنجره ئی که آسمان ابرآلود را قابی کهنه می گیرد. احمدشاملو
-
سر می روم از خویش
پنجشنبه 16 دی 1400 01:24
سر می روم از خویش از گوشه گوشه فرو می ریزم و عطر تو رسوایم می کند شمس_لنگرودی
-
باید برمی گشتی
پنجشنبه 16 دی 1400 01:23
باید برمی گشتی ولی دیگر مهم نبود ماهی را هر وقت از آب بگیری می میرد میترا_پرنیان
-
یازهرا(س)
پنجشنبه 16 دی 1400 01:22
-
حس خوب دوست داشتن
پنجشنبه 16 دی 1400 01:15
-
در این محاکمه تفهیم اتهامم کن
پنجشنبه 16 دی 1400 01:13
در این محاکمه تفهیم اتهامم کن سپس به بوسۀ کارآمدی تمامم کن مرا که تیغ زمانه نکرد آرامم تو با سیاست ابروی خویش رامم کن به اشتیاق تو، جمعیتی است در دل من بگیر تنگ در آغوش و قتل عامم کن شهید نیستم اما، تو کوچۀ خود را به پاس این همه سرگشتگی به نامم کن شراب کهنه چرا، خون تازه آوردم اگر که باب دلت نیستم حرامم کن لبم به جان...
-
رفتنت آغاز ویرانــی است، حرفش را نزن
پنجشنبه 16 دی 1400 01:11
رفتنت آغاز ویرانــی است، حرفش را نزن ابتدای یک پریشانی است، حرفش را نزن گفته بودی چشـــم بردارم من از چشمان تــــو چشمهایم بی تو بارانی است ، حرفش را نزن آرزو کردی کــــه دیگر بـــر نگـردم پیش تــــــــو راه من، با این که طولانی است، حرفش را نزن عهد بستــی با نگاه خسته ای محرم شوی گر نگاه خسته ی ما نیست ، حرفش را نزن...
-
علفزار با موهای سبزٍ ژولیده در باد
پنجشنبه 16 دی 1400 00:43
علفزار با موهای سبزٍ ژولیده در باد کوه با موهای قهوه ایِ یکدست رودخانه با گیره های سرخِ ماهی بر موهاش هیچکدام را ندیده حق دارد نمی خواند این پرنده ی کوچک تهران کلاه بزرگی ست که بر سر زمین گذاشته ایم شعر از: گروس عبدلملکیان
-
خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه
پنجشنبه 16 دی 1400 00:38
خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه بر دوش تو نهاده شود باری از گناه گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم.... گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه! سخت است این که دل بکنم از تو، از خودم از این نفس کشیدن اجباری، از گناه بالا گرفته ام سر خود را اگرچه عشق یک عمر...
-
نمی توانم…
پنجشنبه 16 دی 1400 00:36
نمی توانم… از سرگرمی های تو هرگز دل بکنم هرچه معمولی باشد هرچه کودکانه… و ناممکن باشد عشق یعنی همه چیز را با تو قسمت کنم از گیره سر تا دستمال کاغذی! شعر از: نزار قبانی
-
خرگوش
پنجشنبه 16 دی 1400 00:23
-
تو کوه باش ، ماندنش با ما........
چهارشنبه 15 دی 1400 01:08
سوار بر دوچرخه ی روحم رکاب می زنم رکاب می زنم تمامِ تورا.... از کوههای استوار وجودت شروع می کنم محکم ، باصلابت! تکیه گاهِ امنِ خستگی های من ، بدونِ سنگلاخی مزاحم و سراشیبییِ ترسناک! نقطه ای امن ، بی هیچ تردید ! به دشت های فراخِ قلبت می رسم آرام و بیصدا بی هیاهویی دنیوی آنجا که سفره ی عریض و طویلِ مهرت خوراکیْ ، از سعه...
-
گر مرا...
چهارشنبه 15 دی 1400 01:05
-
باران هر چقدر ببارد ،
چهارشنبه 15 دی 1400 01:03
باران هر چقدر ببارد ، آب ردِ پایش را ،درخواب هم نمی بیند! جایِ پایِ کدام باران روی خاک ، نمی ماند…..؟! مژگان رشیدی
-
"مزاحمتان که نشدم؟"
چهارشنبه 15 دی 1400 01:01
سیگار روشنت را در جنگل خشک و آشفتهی من انداختی بعد پرسیدی: "مزاحمتان که نشدم؟" خندیدم، "نه! اصلا"
-
زمستان
چهارشنبه 15 دی 1400 00:58
-
سلسله گیسوانت را سنجاق کن
چهارشنبه 15 دی 1400 00:55
سلسله گیسوانت را سنجاق کن ترسم سیلی شود زیر باران اشک هایم منوچهر پورزرین
-
خدا میشه نگام کنی
چهارشنبه 15 دی 1400 00:54
-
به سخت ترین امتحان زندگی ام سوگند؛
چهارشنبه 15 دی 1400 00:52
به سخت ترین امتحان زندگی ام سوگند؛ وقتی احساس شاعرانه ام با تقلب چشمانت را ورق زد نمره ام بیست نبود انگار..، باید در اولین فصل اسم تو را بنویسم بر دفتر شعر روزگار که این بار مردود نشوم! مرتضی سنجری
-
عشق
چهارشنبه 15 دی 1400 00:47
-
موهایی که حامل شالت شده اند
چهارشنبه 15 دی 1400 00:46
موهایی که حامل شالت شده اند شامل حالم نمی شوند چرا ؟
-
در میان حلقه های بیشمار زندگی،
سهشنبه 14 دی 1400 01:27
در میان حلقه های بیشمار زندگی، حلقه ای از زلف یار مهربانم آرزوست. حسن سهرابی
-
باید زودتر دستانت را بگیرم
سهشنبه 14 دی 1400 01:26
چیزی نمانده در تهران سیل به راه بیفتد باید زودتر دستانت را بگیرم بزنیم به دل خیابان باران منتظر ماست که بند نمی آید! علی سلطانی