-
برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زندهام
شنبه 11 دی 1400 01:09
برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زندهام ور چه آزادم ترا تا زندهام من بندهام مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل نیست روی رستگاری زو مرا تا زندهام از هوای هر که جز تو جان و دل بزدودهام وز وفای تو چو نار از ناردان آگندهام عشق تو بر دین و دنیا دلبرا بگزیدهام خواجگی در راه تو در خاک راه افگندهام تا بدیدم درج مروارید...
-
حال خوب
شنبه 11 دی 1400 01:07
-
پاهایم
شنبه 11 دی 1400 01:06
پاهایم از تخت درازتر شدهاند دستهایم حتی به لامپ میرسند صدای موسیقیام از تمام دیوارهای آجری رد میشود زل میزنم به عکس سرخپوستها در کامپیوتر و با تو قهوه مینوشم مثل کریستف کلمبی که اتاقش را از سرزمینهای ناشناخته بیشتر دوست دارد سید_مهدی_موسوی
-
آیینه شکست
شنبه 11 دی 1400 01:06
آیینه شکست دو تا شدم من شکستم جهان هزار پاره من هراز و یک پاره آیینه نسرین_فرقانی
-
مردان برای جاودانگی می جنگند
شنبه 11 دی 1400 00:38
مردان برای جاودانگی می جنگند ماه را فتح می کنند می نویسند کشور گُشایی می کنند می کُشند و کُشته می شوند اما زنان برای جاودانگی کافی ست معشوقِ شاعری شوند تا نام و یادشان را در شعر جاودانه کند یدالله گودرزی
-
یقین دارم تو را دوست دارم
شنبه 11 دی 1400 00:36
یقین دارم تو را دوست دارم من تو را صادقانه دوست دارم تو را به دور از غرور به دور از ریا مثل کودکی به دور از دروغ تو را مثل نیمه ی جان مثل لحظه ی اولین دیدار اولین بوسه اولین آغوش من تو را عاقلانه دوست دارم شیما سبحانی
-
زمستان
شنبه 11 دی 1400 00:35
-
وقتی تو نیستی
شنبه 11 دی 1400 00:33
وقتی تو نیستی حرف های زیادی هست برای با تو گفتن و در حضورت تنها تشنه ی شنیدنم اما تو در سکوت با نگاهی عمیق به من می نگری و من شرمسارانه خاموش می مانم چه کنم ؟ ن باید حرف های بیهوده ام لحظه های تو را به باد دهند اگر در اسارت این همه اندوه نبودیم همه چیز ، خنده بر لبهایمان می نشاند میخائیل یوریویچ لرمانتف مترجم : زهرا...
-
آواره ی آن...10/10
جمعه 10 دی 1400 00:19
-
فقط خدا
جمعه 10 دی 1400 00:16
-
تو اینک عشق هستی
جمعه 10 دی 1400 00:14
تو اینک عشق هستی چرا پنهان میکنی ؟ از ترانهیی که میخوانی مشخص است به علاوه دختری که دوست میداری تو را دوست نمیدارد از اینها گذشته تو در غربت به سر میبری و در انتظارِ نامهیی هستی ولی نمیآید مظفر طیب اوسلو مترجم : ابوالفضل پاشا
-
روزی خواهی آمد
جمعه 10 دی 1400 00:11
روزی خواهی آمد روزی که دیگر امید دیدار تو را ندارم دست سایه ی مرا خواهی گرفت سایه ی خاموش سایه ای که به هیچ خورشیدی احتیاج ندارد با یکدیگر خواهیم رفت روزی که دنیا جاده ی وسیعی شده که به هیچ جا نمی انجامد بیژن جلالی
-
انتظار
جمعه 10 دی 1400 00:10
-
دلمردگی،
جمعه 10 دی 1400 00:05
قبلا با یه سری از کلمات با هم آشنا شدیم، مثل دلبری، دلتنگی، دلداری، دل گرمی... بگذار با یه کلمه جدید آشنات کنم، دلمردگی؛ وقتی که دیگه دلت عاشق کسی نشه بهش میگن دلمردگی، حالا یک نصیحت هم واست دارم، اگه دل کسی رو کشتی دیگه طرفش نیا، نمیگم نبینتت خوب میشه ها، نه، فقط داغ دلش رو تازه نکن... روزبه معین
-
نفرین بر جدایی
جمعه 10 دی 1400 00:03
-
بذرعشق10/10
جمعه 10 دی 1400 00:02
اگر دنیا اندکی از بذر عشق من و دلبرم را در دل زنان و مردان زمین میکاشت دیگر بیگمان جنگ و کین و انتقام تا جاودان از اینجا رخت برمیبست شیرکو بیکس مترجم : رضا کریم مجاور
-
زمستان
جمعه 10 دی 1400 00:01
-
چه عاشقانه با من بازی کردی
جمعه 10 دی 1400 00:00
چه عاشقانه با من بازی کردی و من به همین سادگی در پس عاشقانههای تو آب شدم گاهی باید رفت من و عاشقانه هایم به خانه بر میگردیم تو خوش باش با هزار قناری که بر آسمان دلت پرواز میکنند می خواهم ببینم کجای جهان را خواهی گرفت امیر وجود
-
معشوقه و عشق عاشقان یک نفس است
پنجشنبه 9 دی 1400 01:23
معشوقه و عشق عاشقان یک نفس است رو هم نفسی جو ، که جهان یک نفس است با هم نفسی گر نفسی بنشینی مجموع حیات عمر آن یک نفس است فخرالدین عراقی
-
سه کبریت ، یک به یک در شب روشن شد
پنجشنبه 9 دی 1400 01:10
سه کبریت ، یک به یک در شب روشن شد اولی برای دیدن تمامی صورت تو دومی برای دیدن چشمانت سومی برای دیدن لبانت و بعد تاریکی غلیظ برای اینکه به خاطر بسپرم همه را زمانی که تو را در میان بازوانم گرفته ام ژاک پره ور
-
حال خوب
پنجشنبه 9 دی 1400 01:03
-
ترکام نکن
پنجشنبه 9 دی 1400 00:54
ترکام نکن ترکام نکن باید فراموش کرد هرآنچه را که میتوان به فراموشی سپرد هرآنچه را که گریختهاست دیگر از دست باید فراموش کرد روز و روزگاری را که به کژفهمی گذشت باید فراموش کرد زمانهای از دسترفته را و لحظه لحظههایی را که هرازگاه با کوبش سوالها قلب شادمانی را آماج تیرها میکنند ترکام نکن ترکام نکن ترکام نکن...
-
سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی
پنجشنبه 9 دی 1400 00:48
سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی دل بریدن هات حکمت داشت: دلبر داشتی از دل من تا لب تو راه چندانی نبود من که شعر تازه می گفتم، تو از بر داشتی قلب من چون سکه های از رواج افتاده بود آنچه در پیراهن من بود، باور داشتی شر عشقت را من از شور پدر پرورده ام قصد خون خلق را از شیر مادر داشتی دشتی از آهو درین چشمت به قشلاق آمده...
-
آغوش
پنجشنبه 9 دی 1400 00:47
-
فقط تو در کوچه راه می روی
پنجشنبه 9 دی 1400 00:44
فقط تو در کوچه راه می روی وقتی راه می روی فقط تو روی صندلی می نشینی وقتی می نشینی. آب فقط در لیوان تو زیاد است. فقط دست های تو دستبند دارند. فقط دهان تو لب دارد و گرم است فقط تو ظریف و زیبایی. دیگران وقتی رفتند دیگر نیستند فقط تو نزدیکی، وقتی دوری. اوکتای رفعت
-
گر چه با یادش ، همه شب
پنجشنبه 9 دی 1400 00:42
گر چه با یادش ، همه شب تا سحر گاهان نیلی فام ، بیدارم گاهگاهی نیز ، وقتی چشم بر هم می گذارم خواب های روشنی دارم ، عین هشیاری آنچنان روشن که من در خواب دم به دم با خویش می گویم که : بیداری ست بیداری ست ، بیداری اینک ، اما در سحر گاهی ، چنین از روشنی سرشار پیش چشم این همه بیدار، آیا خواب می بینم ؟ این منم ، همراه او ؟...
-
ناخـورده شـراب می خـروشیم
پنجشنبه 9 دی 1400 00:41
ناخـورده شـراب می خـروشیم بـنـگـر چـه کـنـیـم ؟ اگـر بـنـوشـیـم از بــی خــبــری خـبــر نـداریـم پـس بـیهده ما چـه می خروشیم ؟ تــا چــنـد پــزیـم دیـگ ســودا ؟ کـز خـامـی خـویشـتـن بـجـوشـیم دل مرده ، بـرون کـشـیم خـرقـه وز مــاتــم دل پـــلــاس پــوشــیــم این زهد مزوری کـه مـا راسـت کس می نخرد ، چه می فروشیم ؟ با...
-
زمستان
پنجشنبه 9 دی 1400 00:39
-
آواز من یک راز دارد
چهارشنبه 8 دی 1400 00:38
آواز من یک راز دارد لبانم غرق رویای توست… محمدرضانعمت پور
-
من دوستت دارم
چهارشنبه 8 دی 1400 00:37