-
در جستوجوی توام
سهشنبه 28 دی 1400 00:52
در جستوجوی توام در خاکسترِ حافظه در خاکسترِ صاعقهها در آتشهای خلأ در عشق در عذاب در دگردیسیها در نالهی قلبهای پارهپاره در گیتارهای خاموش در تعطیلاتِ زیبای پایانِ هفته در اساطیر در دیروز با ریههای بسته در ژرفناها ، در همهجا جز این جهان تو را میجویم محبوبِ من جان دمو
-
:))))))))))))
سهشنبه 28 دی 1400 00:51
-
وقتى برگشت
سهشنبه 28 دی 1400 00:45
وقتى برگشت،احساس کردم تمام دنیا را به من بخشیدند... وقتى تماس گرفت دلم ریخت... وقتى حرف مى زد و در کلمه هایش ، در صدایش، در حس بین حرف هایش هزاران دوستت دارم و مرا ببخش که بد کردم و امیدوارم رابطه مان باز از سر گرفته شود و به روال سابق برگردد موج مى زد؛ لبخند زدم ! اما...نه... لحظاتى بعد که به خودم آمدم،دیدم لبخند...
-
عالی بود
سهشنبه 28 دی 1400 00:44
-
عاشق می شود هر روز
سهشنبه 28 دی 1400 00:43
عاشق می شود هر روز پرواز را تنها مترسک غمگین مزرعه. افسانه اسلامی اصل
-
...آسمان سربی رنگ،
سهشنبه 28 دی 1400 00:35
...آسمان سربی رنگ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ . می پرد مرغ نگاهم تا دور، وای، باران، باران، پر مرغان نگاهم را شست . ..... تو اگر باز کنی پنجره را، من نشان خواهم داد ، به تو زیبایی را . "حمید مصدق"
-
عزیزم
سهشنبه 28 دی 1400 00:34
-
ماه من..،
دوشنبه 27 دی 1400 01:19
ماه من..، یادم باشد دیگر برایت آه نکشم که مرا دردی ست پیدا میان نیمه پنهان تو؛ و چه زیباست این آخرین نفس های تنیده در جمع شعرهای دست به عصا حیف بی اثر است شهادتِ لحظه های فراموشی ذهن آشفته ام! مرتضی سنجری
-
بعضی آدمها
دوشنبه 27 دی 1400 01:18
-
روزها راه باید
دوشنبه 27 دی 1400 01:16
روزها راه باید تا به قلب تو رسیدن جرعه جرعه آه باید تا به لبهایت رسیدن نگاه دل خسته باید تا به چشمهایت رسیدن هوس یک خواب شیرین تا به آغوشت رسیدن مهرداد درگاهی
-
خدایاپناه مون باش
دوشنبه 27 دی 1400 01:15
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 دی 1400 01:13
یاد قدمهایمان را امواج دریا، با خودش برد! گویی میدانست، ماندنی نیست. دریا نفسهایمان را بو کشید صدای نفس من و تو عشق نبود! و دریا این را خوب میدانست.! فاطمه ستاره
-
وقتی، کنارم نیستی؛
دوشنبه 27 دی 1400 01:10
وقتی، کنارم نیستی؛ هر ثانیه کش پیدا میکند به قدرِ یک قرن! لیلا طیبی
-
هر جا که حرفت شد همان دم گریه کردم
دوشنبه 27 دی 1400 01:08
هر جا که حرفت شد همان دم گریه کردم خود را به یک گوشه کشاندم گریه کردم جاى تو غم را بو کشیدم با نوازش بر روى زانویم نشاندم گریه کردم هر روز خوابیدم که شب بیدار باشم هر شب نشستم شعر خواندم گریه کردم باران که زد با بغض پشت رل نشتم در التهاب شهر راندم، گریه کردم تا آشنایى دیدم از حال تو پرسید جایت سلامت را رساندم، گریه...
-
زندگی
دوشنبه 27 دی 1400 01:05
-
پرده را که می زنی کنار،
دوشنبه 27 دی 1400 00:38
پرده را که می زنی کنار، آفتاب میشود؛ برف های کوچه آب میشود. کمیل کاشانی
-
بعضی عکس ها حس خوبی دارند
دوشنبه 27 دی 1400 00:33
-
با چشم های بسته ام
یکشنبه 26 دی 1400 00:58
با چشم های بسته ام که در زیر فشار مژگان خواب رفته ام میلرزید در خود گریستم تو مهربان ایستاده بودی و باد در راههای آبی اندامت بلند می خندید من نمی ترسیدم، من نمی ترسیدم چشم های تو راستگو بودند دستهایت در بیراهه تماس های عفونت فال عشق می گرفت ؛ و لبهایت زیر سایه گل مریم دعای مهربانی می خواند ژیلا_مساعد
-
با چشم های بسته ام
یکشنبه 26 دی 1400 00:58
با چشم های بسته ام که در زیر فشار مژگان خواب رفته ام میلرزید در خود گریستم تو مهربان ایستاده بودی و باد در راههای آبی اندامت بلند می خندید من نمی ترسیدم، من نمی ترسیدم چشم های تو راستگو بودند دستهایت در بیراهه تماس های عفونت فال عشق می گرفت ؛ و لبهایت زیر سایه گل مریم دعای مهربانی می خواند ژیلا_مساعد
-
عشق است و..
یکشنبه 26 دی 1400 00:57
-
کدام نقش و نگار میتواند چنان آشنا به نظر بیاید
یکشنبه 26 دی 1400 00:56
کدام نقش و نگار میتواند چنان آشنا به نظر بیاید که گویی سالهاست در نگاهمان خانه داشته؟ کدام لذت میتواند به بندْ بند جان آدمی نفوذ کند که مستی و خلسهای ناب بیافریند؟ کدام شور و شعف، رنگی از زندگی دارد که به تقدیرمان میریزد و نبض تازگی و زیبایی میتراود؟! کدام لحن آبی و ابری، حال بارانیامان را به دریا میرساند؟!...
-
رسم زندگی این است
یکشنبه 26 دی 1400 00:54
-
این روزها..،
یکشنبه 26 دی 1400 00:51
این روزها..، نه خیابان ها را دوست دارم نه عصر نمناک کوچه ها را وقتی تو نباشی تمام شعرها هم بی مصرع می شوند و قافیه را خواهند باخت زیر هجوم رگبار آسمان که شیون باد در گوش فلک همچون نبودنت آزار می دهد رُباعی و عاشقانه هایم را! مرتضی سنجری
-
برای چشمهایت شعر سروده ام
یکشنبه 26 دی 1400 00:50
برای چشمهایت شعر سروده ام ردیفش قلب بی قرارم قافیه اش دلتنگی های مدام تنه خسته ام را بغل می کنم شاید آرزوی داشتنت قلبم را آرام کند با خیالت چشم می بندم وتو ریشه می کنی در جانم بیرون می رود دلتنگی از تن رنجورم ومن خیالباف ترین شاعر شهر می شوم تو، من ای کاش......... سمیرا خدابخشی
-
جاده یعنی رفت
یکشنبه 26 دی 1400 00:49
جاده گفتی یعنی رفتن ؟ جاده یعنی تکرار همین واژه ؟ دریغ دوست دانایم دانا باش که حقیقت بس غمناکتر است جاده رفتن نیست که تو بتوانی با آسانی چند کمند سوی آفاقی چند از پی صید ابعاد زمان اندازی که به دام آری آهوهای می روم و خواهم رفت و خوا.... که به بند آری آهوهای چست زمان را جاده رفتن نیست جاده مصدر نیست جاده تکرار یک...
-
تسلیت
یکشنبه 26 دی 1400 00:47
-
نباشی،،،
یکشنبه 26 دی 1400 00:46
نباشی،،، هجومِ سکوتی وحشی جای جای خانه را تسخیر میکند! لیلا طیبی
-
باز گشتم امشب از میخانه , اما مست مست
یکشنبه 26 دی 1400 00:45
باز گشتم امشب از میخانه , اما مست مست سر درون سینه و , تنهای تنها , مست مست با سری از باده ی آتش به پاکن , گرم گرم با دلی دیوانه و رسوای رسوا , مست مست در میان کوچه ها , افتان و خیزان چون نسیم جامه وارون کرده و , شیدای شیدا , مست مست از پس یک روز با این خلق ابکم , گنگ گنگ قفل لب بگشوده و , گویای گویا , مست مست همچو...
-
حال خوب
شنبه 25 دی 1400 01:14
-
چیزی برایم چشم گیر نبود
شنبه 25 دی 1400 01:13
چیزی برایم چشم گیر نبود اصلا انگار به موجودی بدون قلب تبدیل شده بودم از خودم برای این همه دلزدگی میترسیدم البته تمام این ها... قبل از دیدن تو بود! -محسن دعاوی