-
دستت را به من بده.
چهارشنبه 31 فروردین 1401 01:58
نمى دانى چقدر دوستت دارم و یک لحظه نبودنت چه بى اندازه غریبم مى کند گاهى فکر مى کنم خوشبختى چقدر نزدیک بود اگر همان درختِ زیتون تلخى بودم که امسال در روزدرختکارى میهمان خانه ات کردى یا همان آبنماى فیروزه اى کوچکت را تمثیلِ قلبِ من مى پنداشتى که به طبعیت از عشق فقط زلالى دوست داشتن را در مداربسته ى تنم مى چرخاند گاهى...
-
پل
چهارشنبه 31 فروردین 1401 01:55
-
صبح که شد
چهارشنبه 31 فروردین 1401 01:54
صبح که شد رویای شبانه ات را پشت پلک های ماه مخفی کن ! زنبیلت را از دست خورشید بگیر ! سوار بر کالسکه تا انتهای روشنی برو قهقهه سر بده! حالا پیاده شو! زمان،زمان قدم زدن بر پلک های خیس صبح است وچشیدن خوشبختی از لب های شبنمی که نگاهش برنگاهت غلت میزند و دیوانه ات میکند! ((فرشته محمودی))
-
حس خوب
چهارشنبه 31 فروردین 1401 01:41
-
زندگی بی تو
چهارشنبه 31 فروردین 1401 01:33
زندگی بی تو فلسفه عمیقی دارد تو منطق تمام زندگی منی گلی حسینی
-
انتظار
چهارشنبه 31 فروردین 1401 01:32
-
اتاقها دیوارهاشان را دور زدهاند
چهارشنبه 31 فروردین 1401 01:30
اتاقها دیوارهاشان را دور زدهاند کسی که عمری لبهایش را پیش عشق به امانت گذاشته بود حساب خاموشی از دستش در رفته است و نیمه شب را تاب میآورد به تاوان چند جمله تا صبح ((محمد مختاری))
-
روزه ات
چهارشنبه 31 فروردین 1401 01:28
-
بوی شعر بهار می دهد
چهارشنبه 31 فروردین 1401 01:28
صبح شد پنجره باز شد دوباره آفتاب تکیه زده به دیوار آجری حیاط خانه مادربزرگ شمعدانی های لب پنجره به آفتاب سلام می کنند صدای گنجشک ها از پشت پنجره شنیده می شود بادبادک رنگی در آسمان است صدای قهقهه کودک همسایه صدای غل غل قوری نان داغ صبحانه لبخند شمعدانی ها آبیِ فیروزه ای حوض قرمزِ ماهی های رقصان می خوانم این تکرار را...
-
اگه بارون نگیره سبزهها خشک میشن
سهشنبه 30 فروردین 1401 01:58
اگه بارون نگیره سبزهها خشک میشن ماهیا جون میکَنن عاشقا دق میکُنن برکهها خاک میشن تو مثل بارون پاییز منم اون سبزه منم اون ماهی منم اون عاشق منم اون برکه مهرداد درگاهی
-
مهربانی
سهشنبه 30 فروردین 1401 01:57
-
جز تو
سهشنبه 30 فروردین 1401 01:56
نه هر مخاطب و هر حرف و هر حدیث خوش است که جز تو با دگرم نیست ذوق گفت و شنود ((حسین منزوی))
-
و من تمام شب را لب پنجره اتاقم
سهشنبه 30 فروردین 1401 01:55
و من تمام شب را لب پنجره اتاقم رو به تمام حسرت هایم گذراندم تا که صبح سپید گنجشکک تنهاتر از خودم جیک جیک کنان مرا به امید دعوت کرد.. همان پنجره ی غمگین دیشبم مرا به تماشای گنجشک های صبح دعوت کرد... سید ادریس محمدی
-
شبتون خدایی
سهشنبه 30 فروردین 1401 01:55
-
شکسته شدنم را دوست دارم
سهشنبه 30 فروردین 1401 01:54
شکسته شدنم را دوست دارم مثل شاخه ی درخت بید کهنسال یا شبیه خطوط نستعلیق که از بُخار چشمانت می بارد بر تن کاغذهای کاهی دفتر شعرم، ببین..! چگونه دلتنگی چکه می کند میان بغض متورم گلویم و جای اثر انگشت توست روی گونه های تب دار واژه ها که جا مانده انگار اشک های بی اثر آسمان برای قلب شکسته ام کافی نیست در هجوم شب های...
-
فقط خدا
سهشنبه 30 فروردین 1401 01:53
-
پنجرهها را باز بگذار
سهشنبه 30 فروردین 1401 01:53
پنجرهها را باز بگذار تا عطر تو خیابان را در بر بگیرد عطرِ تنِ تو سِگرمههای درهم شدهی جهان را وا میکند… سعیدفلاحی
-
نومیدی؛ چیز بدیست...
سهشنبه 30 فروردین 1401 01:46
نومیدی؛ چیز بدیست... میدانم، میدانم هیچ اردیبهشتی عطر گیسوانت را آزاد نخواهد کرد! سعید فلاحی
-
تو به شعر نیمه شب میمانی،
سهشنبه 30 فروردین 1401 01:45
تو به شعر نیمه شب میمانی، که ذهن خواب آلود مرا به بند می کشد، سرد و صاف و روشنی، مثل سنگ بلور، که با تراشِ استعاره های من الماس می شوی، تو آرایه ای ،که کلامِ بی جان مرا پر نفوذ میکنی،، تو همان دروغ ابیاتِ منی ، که هر چه بیشتر می بافمت جمله هایم رنگین تر می شوند، اما تو, تنها تویی،که به هیچ چیز تشبیه نمی شوی،،، فاطمه...
-
چگونه شب هنگام
دوشنبه 29 فروردین 1401 01:30
چگونه شب هنگام به سوی تو به پرواز درآیم تا به خواب ات شبیخون بزنم ؟ چگونه جنگل را به تن کنم و پنجره ات را با درختان تصرف کنم و به تو بگویم دوست ات دارم ؟ ((غادة السمان))
-
تپش قلب من از
دوشنبه 29 فروردین 1401 01:29
تپش قلب من از زمزمه عشق تو بود اشک شوق در گوشه چشم در پی دیدن رخسار تو بود آن صبح که دست در دست تو نهادم آغازگرش سلسله موی تو بود مهرداد درگاهی
-
ای کاش که جادوی من از سوی تو باشد
دوشنبه 29 فروردین 1401 01:29
ای کاش که جادوی من از سوی تو باشد بندی که مرا بسته به خود، موی تو باشد عمری است که سرگرم مرور ِغم خویشم بگذار غم آخرم ابروی تو باشد کار دل بیچاره من گر چه سکوت است می خواهمش اینبار ثنا گوی تو باشد در برکه ی چشمان من آسوده کسی، کاش این خفته ی خوش منظرِ من، قوی تو باشد پیچیده در این برکه شمیمی خوش و گفتم شاید که خرامیدی...
-
شادباشید
دوشنبه 29 فروردین 1401 01:28
-
در آینه با رنگ نوشتم تو کجایی
دوشنبه 29 فروردین 1401 01:27
در آینه با رنگ نوشتم تو کجایی در ساحل دلتنگ نوشتم تو کجایی موسیقیِ لبهای تو را گوش نکردم با هر نتِ آهنگ نوشتم تو کجایی صد تیر زدم بر هوسَ از نای فتاده بر هر منِ در جنگ نوشتم توکجایی پرپر شد و ریخت از کفِ من برگِ گل یاس بر شاخه ی در چنگ نوشتم تو کجایی پوسید دلم در هوس و حسرتِ یک حرف بر آهنِ پر زنگ نوشتم تو کجایی سر شد...
-
بدست آوردن عشق
دوشنبه 29 فروردین 1401 01:26
بدست آوردن عشق دست تو نیست تا الباقی نه پای عقل پس دادنش محمد کریم زاده نیستانک
-
پرواز
دوشنبه 29 فروردین 1401 01:24
-
روز های عشق چقدر شیرین اند
دوشنبه 29 فروردین 1401 01:23
روز های عشق چقدر شیرین اند رؤیا هایش چه گوارایند غم واندوه شب هایش چقدر تلخ اند و هراس هایش چقدر زیادند ((جبران خلیل جبران)) مترجم : الهام صالحی
-
شروع شده ام
دوشنبه 29 فروردین 1401 01:04
شروع شده ام از نگاه ها سپس در رایحه ی بادها به سمت کوه ها و با ابرها جاودانه در آمیخته ام. من بالهایم را تنها برای تو باز کرده ام و گذشته ام از دره ها، پیش آمده ام به سمت تو همچون رود بر صورت زمین تا لمس کنم پیراهن دشت را، تا پرنده ای در قلب من بروید و در اندام گیاهی بریزد دلم، تا جاری شوم از درون و در شمایل برگی برون...
-
بگو، زنده باد زندگی
دوشنبه 29 فروردین 1401 01:02
-
گل
یکشنبه 28 فروردین 1401 02:29