-
برایم شعر بخوان
شنبه 3 اردیبهشت 1401 01:04
برایم شعر بخوان تنها دلیل خوب ماندن برایم شعر بخوان تا جسم خفته ام را از آرامگاه شاعران مرده خارج کنم برایم شعر بخوان روح گمشده ی بی طاقت من برایم شعر بخوان و مرا به آغوش دوباره ات دعوت کن ؛ برایم شعر بخوان محمدرضا باصری
-
دنگ دنگ
شنبه 3 اردیبهشت 1401 01:03
-
مرا که شانهام
شنبه 3 اردیبهشت 1401 01:02
مرا که شانهام از حمل آفتاب خَم است به جز پناه دو دستِ تو سایبانی نیست…! قیصر_امین_پور
-
هر روزصبح ازخاکسترم برمیخیزم
شنبه 3 اردیبهشت 1401 01:01
هر روزصبح ازخاکسترم برمیخیزم تا دوستت داشته باشم دوستت داشته باشم دوستت داشته باشم... غاده السمان
-
تسلیت
شنبه 3 اردیبهشت 1401 01:00
-
چه خوش خیال است
شنبه 3 اردیبهشت 1401 01:00
چه خوش خیال است باد!!! همین بادِ لب پنجره خانه مان که در تصوّر آغوش "تو" هر روز در کوچه قدم می زند غافل از اینکه روی تخت دونفره مان هرشب "من" با خیالت قمار می کنم فریبا_نجفی
-
غبارغم
شنبه 3 اردیبهشت 1401 00:07
-
دعا کن
جمعه 2 اردیبهشت 1401 02:21
-
بهار صدای قدم های کسی ست
جمعه 2 اردیبهشت 1401 02:18
بهار صدای قدم های کسی ست که نزدیک و نزدیک تر میشود و دنیای تو پر از لبخند پر از شادی پر از شکوفه های دوست داشتن حسین_عربی
-
انتظار
جمعه 2 اردیبهشت 1401 02:17
-
آدما
جمعه 2 اردیبهشت 1401 02:16
-
آمده بود
جمعه 2 اردیبهشت 1401 02:15
آمده بود با انبوهی اندوه و سرفهای خشک در آستینش برگِ مردم به زمین میریخت از هراسی سترون، ما بودیم و تبی که به آن راضی شدیم. مرگ اما با کلک های جدید ما را در جیب هایش جا به جا میکرد... ((روناک فرجی))
-
اعتماد
جمعه 2 اردیبهشت 1401 02:14
-
شعری میشوم برای چشمانت
جمعه 2 اردیبهشت 1401 02:12
شعری میشوم برای چشمانت برای آنها که میدانم کلماتم را از بر میخوانند مطمئنم جایی بهتر از چشمان زیبای تو نیست و قول میدهم روزی فرا خواهد رسید که من با چشمان بسته تو را دوست خواهم داشت.... . ساشا_رفعت
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 اردیبهشت 1401 02:12
خسته از آتش خسته از پولاد از پرواز پرنده ی خون پرنده ی لاجورد به درگاه برف نشست درصبح سوسن زار درصبح بی پناه هرگوشه گُلی کامگار خسته ازآتش و پولاد. قاسم آهنین جان
-
:)))
جمعه 2 اردیبهشت 1401 01:20
-
بگذار امشب با ماه
جمعه 2 اردیبهشت 1401 01:20
بگذار امشب با ماه بیشتر کنارت بمانم . تا برایم شعری بخوانی که حال هر دوی ما را خوب کند به من نزدیک شو نترس دستت را به من بده میخواهم با آغوشت یکی شوم.. این خود شعری است بلند که دوست دارم برای تو بخوانم بیا حتی به شب هم گفته ام دیرتر بیدار شود تا امشب بیشتر تو را لمس کنم .... . ساشا_رفعت
-
کودکِ درونم هیچوقت بازیگوش نبود
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1401 01:13
کودکِ درونم هیچوقت بازیگوش نبود آرام و بیصدا پشتِ قفس ، سکوتْ ، بازی می کرد هنوز هم اندوه و بُهت از همانجا کیش و ماتَش میکنند این بازی، همیشگی ست . مژگان رشیدی
-
امشب دیگر چاه:(
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1401 01:02
امشب دیگر چاه اشک های مهتاب را نخواهد دید گویی از نیم رُخ ماه خون می چکد بر آیه های نور؛ لا به لای آهِ کودکان هزاران مروارید روئیده در کاسه ی چشم های یتیم شهر که اینگونه قامت تمام نخل ها خمیده و پیکر مَرد نخلستان بر روی شانه ی فرشته هاست میان محراب خونینِ سحرگاه! مرتضی سنجری
-
درون چشمانِ دریایی ات
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1401 01:01
درون چشمانِ دریایی ات سالهاست دو صیاد در سکون با قلبشان به هم دست تکان می دهند پس کی خبر از صید خواهد شد؟ آرمان پرناک
-
19رمضان
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1401 00:58
-
دلبستگی ربط عجیبی با آدم های بلاتکلیف دارد...
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1401 00:51
دلبستگی ربط عجیبی با آدم های بلاتکلیف دارد... مینشینی و میگذاری یک آدم طول و عرض علاقه ات را بارها برود و برگردد گاهی با وعده های شیرین گاهی با دروغ های شاخدار گاهی با توهین و تمسخر گاهی حتی با خواهش... جاپای بلاتکلیفی اش مسیر لطیف علاقه ات را سخت و ناهموار می کند... یکروز خسته می شود و بی هیچ توضیح مشخصی میرود؛ آنروز...
-
یک روز می رسد خبر به تو
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1401 00:46
یک روز می رسد خبر به تو به جان دادن رسید عاقبت کارِ من ، با عشق تو مروت خیری
-
گناه یعنی
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1401 00:46
-
زمان در امتداد نگاهت بی قرار است
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1401 00:44
زمان در امتداد نگاهت بی قرار است و مقصد در پس ثانیه ها پنهان دکتر مهدی صحافیان
-
آنقدر... "دوست ت "دارم...
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1401 00:39
آنقدر... "دوست ت "دارم... که در " دوری" ، بی آنکه ، " غروب " ، _ پیوند ِ روز و شب شود... - فقط- " ماه" را بنگرم...! یاسر رییسوند
-
تولدت مبارک..اردیبهشتی عزیزشهید ابراهیم هادی
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1401 00:38
-
من به دستهای تو و
چهارشنبه 31 فروردین 1401 02:01
من به دستهای تو و لبخند تو دل میسپارم من به حرفهای تو و دیدار تو جون میسپارم من به آن خال تو و ناز نگاهت من به آن لبهای سرخ و آغوش گرمت تن میسپارم مهرداد درگاهی
-
تو که می آیی
چهارشنبه 31 فروردین 1401 02:00
تو که می آیی چه روشن می شود صحنه زندگی وارفته چروک خورده و تا بن دندان فراموش شده ام را در آن سر جوی بر بلندای هر علفی شاپرکان می رقصند باد توفنده در پیچ و تاب هر شاخه درختی گل قاصدکان را به جلو می راند اقاقی در اقاقی چه پر گل شده و چه عطری دارد هر خوشه به خوشه گل آن همه دنیا پر گل همه دنیا پر عطر تو که می آیی در پیش...
-
خدایا
چهارشنبه 31 فروردین 1401 02:00