-
خواب دیدم, گره از خواب من ای کاش کسی باز کند
چهارشنبه 13 مهر 1401 00:01
خواب دیدم, گره از خواب من ای کاش کسی باز کند کسی تعبیرِ مُعَما و چنین فلسفه و راز کند خواب دیدم شده مهمانِ من آن یار و ندارد نَظَری من ندانم ز سَرِ قهر بود یا که به من ناز کند نیست یوسف چه کنم کیست که تأویل کند خوابِ مرا کاش تعبیرِ خوش از خواب من این خلقِ زبان باز کند کاش گویند که به تقدیرِ من ای یار وصالِ تو بُوَد تا...
-
باید, آدمِ کسی بود.
چهارشنبه 13 مهر 1401 00:00
باید, آدمِ کسی بود. آدمِ کسی بودن, لذت بخش است اینکه: دلی برایت بتپد, خاطری نگرانت شود, روحی تشنه ی یکی شدن با روحت باشد, کسی بخواهَدَت فارغ از هر چه بودی هر چه هستی, فقط بخواهدت بی نیازِ از هر نوعِ یادآوری که؛ هِی فلانی من هم هستم! شیما رحمانی
-
مرا در خانه تنها نگذار
سهشنبه 12 مهر 1401 00:59
مرا در خانه تنها نگذار بدون اکسیژن نگاهت هر دقیقه،یک سال پیرتر می شوم به خیابان می روی نیم ساعت بعد بر می گردی و تو روی کاناپه عاشقی را با موی سپید می بینی که سی سال از عمرش گذشت ه نیماهوشمند
-
پاییز صدا میزند
سهشنبه 12 مهر 1401 00:53
پاییز صدا میزند برگها را با فوجی از غم در حنجرهاش زرد میشوند از آوازش درختان و پریانِ گیاهیِ آبکنارها و آنگاه که با خوشههای عظیمِ مه فرو میآید از کوه به بازی میگیرد زمین را با معمای مرگ. حسین صداقتی
-
رفیق
سهشنبه 12 مهر 1401 00:46
-
من هر چه هستم را
سهشنبه 12 مهر 1401 00:44
من هر چه هستم را به تو مدیونم چشم از من برندار که ندانم که کیستم پرویز صادقی
-
جاذبه ی تو را
سهشنبه 12 مهر 1401 00:41
جاذبه ی تو را با سیب ها چه کار؟ من دچار شده ام به جزر و مدی بی پایان با روی ماه تو! (فریبا عبدی)
-
خاموش و تلخ و تاریک
سهشنبه 12 مهر 1401 00:40
خاموش و تلخ و تاریک شب های خالی من آب از ستاره خورده ست چشمان کوچک تو (منصور اوجی)
-
پاییز باید مواظب بود
سهشنبه 12 مهر 1401 00:39
-
چرا تو این همه خوبی؟ بیا کمی بد باش!
سهشنبه 12 مهر 1401 00:37
چرا تو این همه خوبی؟ بیا کمی بد باش! نمی توانی، می دانم، نمی توانی اما بیا کمی بد باش! تویی که سبزه و گل را به آب عادت دادی تویی که با لب خود، این غمین تنها را به می بشارت دادی تو را که می بینم خیال می کنم انسان، همیشه این سان است چرا همیشه بهاری؟ کمی زمستان باش مرا به سردی این روزگار عادت ده چرا تو این همه خوبی؟ بیا...
-
حتی از آدمک برفی
سهشنبه 12 مهر 1401 00:35
حتی از آدمک برفی شال و کلاهی برجا می ماند و هویج کبودی بر چمن زرد اما به یادگار از تو نمانده در این خانه هیچ جز سرمای قلب یخ زده ات. (عباس صفاری)
-
حضرت پاییز
سهشنبه 12 مهر 1401 00:34
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 مهر 1401 00:31
عاشق که باشی می توانی چشم هایت را ببندی و پرندگان جای تو حرف بزنند مثل این شعر که دارد جای من برایت آواز می خواند (رضا کاظمی)
-
حضرت پاییز
دوشنبه 11 مهر 1401 07:39
-
پروانه ها را دلتنگ بهار می کرد
دوشنبه 11 مهر 1401 07:36
پروانه ها را دلتنگ بهار می کرد ابر ها را بیقرار بارش پاییز را شرمسار حضور و مرا از همیشه دلباخته تر وقتی برای رقص شرقی اش دامن گلدار می پوشید ... ((محمد شیرین زاده))
-
من , آشفته و خوابزده
دوشنبه 11 مهر 1401 07:32
من , آشفته و خوابزده عشق را چه کنم؟ در قفسم, تنها و شبزده عشق را چه کنم؟ برو ای عشق دخترکان ترنجِ بی رنج تو را می خوانند منِ دیوانه پر رنج بلادیده عشق را چه کنم؟ مریم_سپهوند
-
تاشقایق هست
دوشنبه 11 مهر 1401 07:31
-
کفشها دهن باز کردهاند
دوشنبه 11 مهر 1401 07:30
کفشها دهن باز کردهاند اشک خیابان در مه میسوزاند چشمها را صدای گلوله از گوش پنجرهها پرده میدرد و پاها در مسیر آزادی پیاده میدوند شالهای مشتعل دستها را گره زدهاند موها در باد به محاق رفته و سرها بر دارِ بیداری تیر میبارد از تیرک خیابان آسمان ستاره سقط میکند دیوار خون بالا میآورد و شب ,کفنپوش در آغوش...
-
ای شاخسار خوبی
دوشنبه 11 مهر 1401 07:30
ای شاخسار خوبی ای قله دست یافتنی ای ابر باران زا ای برکه جاری ای درخت همیشه سبز پاییز است به تو نزدیکم نزدیکتر از همیشه مهرداد درگاهی
-
فندق
دوشنبه 11 مهر 1401 07:29
-
دیوانه نیستم...
دوشنبه 11 مهر 1401 07:28
دیوانه نیستم... غرق در نگاه تو ام... عجیب نیست که نمیدهم... به تمام آبهای شیرین جهان... یک قطره ی شور اشک های تو را... سهیل ساسان
-
پاییز رسید! , شعرمن لرزید...
دوشنبه 11 مهر 1401 07:28
-
من آن برگم که پاییزم فراق دست های توست
دوشنبه 11 مهر 1401 07:27
من آن برگم که پاییزم فراق دست های توست گریزم نیست از مرگی که بادم میبرد آرام تا کویش بدان جایی که دور از تو زمین آغوش سردش را چو دامی خسته از تکرار این وحشت به رویم باز میدارد و من آن دم به سر اندیشه ها دارم برای زیستن برای عاشقی در خاطراتی نو بهاری بایدم روزی امیدی در دل چون زلف تو بر باد؛ فرجامم بهار آرزوی من در...
-
گوزن
یکشنبه 10 مهر 1401 00:37
-
تو ای شرقی ترین احساس
یکشنبه 10 مهر 1401 00:36
تو ای شرقی ترین احساس در جغرافیای تابش معنا نگاهت را نگیر من که من مفهوم عشق و مهربانی را میان قاب لبخند تو می بینم شبیه حس پرواز کبوتر پشت پلک آبی رویا. #معصومه_امیریان
-
پشت پنجره
یکشنبه 10 مهر 1401 00:35
پشت پنجره چشم های تو چادر زده است و در قلب من باران که هر قطره اش مرا یاد تو می اندازد برگ های خاطره در اطراف پائیزِ تنهائی پراکنده اند و من تنها عابر کوچه های دیروزم در سفر به تو در احساس پرنده ای در باد که لانه اش را گم کرده است پرویز صادقی
-
حال خوب
یکشنبه 10 مهر 1401 00:33
-
دلم خواب می خواهد
یکشنبه 10 مهر 1401 00:31
دلم خواب می خواهد عمیق و طولانی در نورانی ترین ماه افشانی شب های زمستانی دلم رقص می خواهد شاد و سر خوش پابرهنه در میان گل های بهاری دلم ساز می خواهد آهنگی از نوای دور می خواهد دلم راه می خواهد جاده ای از شقایق های داغدار می خواهد دلم راز می خواهد صدای باد در میان بیدمجنون زمزمه وار می خواهد دلم, دلم نمی دانم چه می...
-
استکانی چای من را خانه مهمان میکنی؟
یکشنبه 10 مهر 1401 00:30
استکانی چای من را خانه مهمان میکنی؟ بغض سنگین مرا یک شانه مهمان میکنی؟ جز تو اهل خانه از من گوییا ترسیده اند اولین بار است یک دیوانه مهمان میکنی! منکه میمیرم برای آن نگاه مست تو تو مرا یک بوسه ی جانانه مهمان میکنی؟ من تمام عمر خواب با تو بودن دیده ام یک شبی این شمع را پروانه مهمان میکنی... گر شبی آغوش تو جای من دیوانه...
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 10 مهر 1401 00:30