-
هنگامه شد که آمدی اما نیامدی
شنبه 17 دی 1401 07:45
هنگامه شد که آمدی اما نیامدی یا لااقل دوباره به اینــجا نیامدی من هستم و همیشه همان حسرت بزرگ محض خدا برای تماشا نیامدی خیلی بدی به چیدن ماه و ستاره ها خیلی بدی به دامن دریا نیامدی رفتن چه حسن داشت که رفتی عزیز من دنیا چه عیب داشت به دنیا نیامدی بالفعل مثل دانه و بالقوه یک درخ ت امروز هم گذشت و تو بالا نیامدی چندیست...
-
ابر خلوص می خواهد
شنبه 17 دی 1401 07:45
ابر خلوص می خواهد آسمانی که ببارد آرزوهایت را علیرضا سعادتی راد
-
توئی لیلی منم مجنون لیلی
شنبه 17 دی 1401 07:44
توئی لیلی منم مجنون لیلی بیا باهم رویم سوی سهیلی بیا تا قصه های عشق خوانیم بیاتا مشق عشق ازبر بخوانیم بخوانیم أن حدیث دلبری را بچینیم أن گل نیلوفری را بچینیم خوشه ای از عشق وازجان فدایت من کنم هم بهتراز جان بیا ًای دلبر شیرین زبانم من از وصف تو بی تاب و توانم بیا تا دست یکدیگر بگیریم بزیر چتر هم مسکن بگیریم که گر...
-
صبح را میشود با نامه ای آغاز کرد
شنبه 17 دی 1401 07:43
-
دوست دارم شبِ بیابان را
جمعه 16 دی 1401 08:37
دوست دارم شبِ بیابان را آسمانِ ستاره باران را ماه جان! جان ببخش این جان را میهمان تو ام. محمدعلی رضاپور
-
چشمم پی تو با دگری کار ندارد
جمعه 16 دی 1401 08:36
چشمم پی تو با دگری کار ندارد آه این دل بشکسته خریدار ندارد گویند حریفان که نخوابیم زهجران افسوس که این بادیه بیدار ندارد من چشم بدوزم پی تو بهر تماشا صد حیف که او طاقت دیدار ندارد باز آی و گذر کن به دل خون شدی ما این قلب پر آشوب که آزار ندارد کالای دلم اشک بود بر سر بازار صد شکر کنم جز تو خریدار ندارد ماجمله اسیران...
-
حال خوب
جمعه 16 دی 1401 08:35
-
هر لحظه تو را فراموش میکنم به یادت میافتم
جمعه 16 دی 1401 08:34
هر لحظه تو را فراموش میکنم به یادت میافتم هر بار نگاهت میکنم انگار تازه می بینمت همیشه عقربه های عمرم در یک راستا حرکت می کرد تا زمانی که تو را دیدم بند بند وجودم تو را فریاد میزند نه به اسم بلکه به احساس گرم جریان, در رگ ها با تو خودمو گم میکنم بی تو لحظه ها جانم را در آتش میسوزانم تا دود ان را استشمام کنی خاکم را به...
-
چون به عشق رسیدم
جمعه 16 دی 1401 08:32
یکبار به خورشید نگاه کردم چشمهایم سوخت چون به عشق رسیدم خورشید شدم اله کرم رداقره ویس
-
نازنینا
جمعه 16 دی 1401 08:29
به دم دمایِ وصال هزاران بلورِ عشق شدم وُ ریختم به پیشِ پایت یاقوتِ سرخیست به آن میان سخت بی تابِ تو بنواز وُ بیاویزش به بلندایِ گردن تا برقصد با صدایِ سرشارِ قلبت علیزمان خانمحمدی
-
انتظار
جمعه 16 دی 1401 08:28
-
در جستجوی چهره ماه توام عزیز
جمعه 16 دی 1401 08:22
در جستجوی چهره ماه توام عزیز دلبسته دو چشم سیاه توام عزیز از من نگیر برکت باران دیده را من عاشق دوقطره نگاه توام عزیز بگذار تا بیویمت ای عطر عاشقی جامانده ای به نیمه راه توام عزیز شب را به ابتدای سحر میزنم گره در آرزوی صبح پگاه توام عزیز نبض دلم بخاطر شوق تو می زند چندی اگر به دام گناه توام عزیز علی معصومی
-
تو ممنوعه ای هستی
جمعه 16 دی 1401 08:19
تو ممنوعه ای هستی که خاطرت را... در ممنوعه ترین دفتر خاطرات دنیا به ثبت می رسانم!! این سر به مهر نامه را ناگشوده تا ... واپسین ضربان قلب !! مریم مینائی
-
آنقدر تو زیبای که زیبایی ات را حد نیست
جمعه 16 دی 1401 08:19
آنقدر تو زیبای که زیبایی ات را حد نیست چیزی به اندازه ی زیبایی تو بی حد نیست مجموعه ی زیبایی را که در تصرفت داری به هیچ اندام و سر و روی تن و قد نیست چیزی که از کسی بخواهی در آن لحظه برای او دیگر فرصت اما و شاید نیست آن چه تو پنهان به میان لبان خود داری در شیشه های الکل هشتاد در صد نیست گر چه تلاشش را نموده باز هم این...
-
رفتیم و رفتیم
پنجشنبه 15 دی 1401 08:50
رفتیم و رفتیم تا به لب آب رسیدیم هوا گرم و شرجی دست در دست مست از جنگل و سبزی رفتیم و گذشتیم تا به روستا رسیدیم به هوای خنک و روشن شبها رسیدیم فارغ از هر چه گذشت بر من و تو گفتیم و شنیدیم لحظهای چند به سرانجام رسیدیم مهرداد درگاهی
-
شرابی دیده ام
پنجشنبه 15 دی 1401 08:49
شرابی دیده ام به دست انسی به ناله می گوید آخرچه هستی پریشان ترازمن دگرتوهستی بنالم ازدست هستی که درزجراین دنیا به این انس دل بستی سحر یوسفیان شهریاری
-
حال خوب
پنجشنبه 15 دی 1401 08:31
-
عشقم تو نور امید در تمام لحظه های زندگیم هستی
پنجشنبه 15 دی 1401 08:30
عشقم تو نور امید در تمام لحظه های زندگیم هستی از تنهایی ام لذت می برم چون تنها تو آنجا هستی جز تو هیچ کس تکیه گاهم نیست دستانم جز تو محتاج کسی نیست تو آرامش بخش روح و روان منی نور روشن امید و تکیه گاه منی وجودم دغدغه به تو رسیدن دارد به جایی که از آن تنها نور می بارد میترسم از هر چه تو را از من بگیرد می ترسم از روزی...
-
پلک بزن؛
پنجشنبه 15 دی 1401 08:29
پلک بزن؛ که لگد کوب شود آن دو خوشه انگورِ سیاه بگذار مست مدامِ نگاهت باشم که فراموش کنم من کجام و تو کجا... فاطمه بیرانوند
-
خدایاشکرت
پنجشنبه 15 دی 1401 08:28
-
بگذر از تاریچخه ی غزل های زمان
پنجشنبه 15 دی 1401 08:27
بگذر از تاریچخه ی غزل های زمان زندگی رهگذری بیش نیست پس بشتاب سوی امید انگاه که چراغ سبز عشق روشن شود لبخند بزن بر هزاران امید گریه ی تلخ سکوت بسپار به چشمان آسمان گاهی در غزل خفته ی خود آرام سفر کن تا نرنجد دلی شاید گلی خفته باشد به زیبایی دستان خدا شاید بعد از آن دگر نروید گلی و نخواند بلبلی ره خویش را آرام برو هم...
-
قاسم پسرِ حسن. یک روستا زادهام
پنجشنبه 15 دی 1401 08:26
رانندهش، آقا نصرالله میگفت گاهی میشنیدم توی ماشین برایِ خودش روضه میخوند . میگفت:« خدایا مگه من کیام؟ قاسم پسرِ حسن. یک روستا زادهام . چرا به من عزّت دادی؟ تو بزرگی..»
-
یار پریشان حال من
پنجشنبه 15 دی 1401 08:25
یار پریشان حال من , آغوشت را بروی عشق من بازکن تمنایی نیاز کن! کمی هم مرا ناز کن : ازکناره من فرار نکن! آهنگ دلنشین رابا دلم دمساز کن, هرآنچه در سر داری ابراز کن, آنگاه برق چشمانت را بچشم هایم گره بزن عاشقی رااز نوآغاز کن. مرا بااین همه غم رها نکن. هیرو رضایی
-
من که با نا مهربانان مهربانی کرده ام
پنجشنبه 15 دی 1401 08:22
من که با نا مهربانان مهربانی کرده ام بدشنیدم لاجرم شیرین زبانی کرده ام کس به من ننموده رحمی جزجفادر زندگانی درد ها دارم ز بس گریه نهانی کرده ام هرکسی آمد مرا با حیلتی رنجاند رفت کی من ازبهرش چنان خصمی گرانی کرده ام جز وفا داری نکردم بر کسی شد یار من ازوجودش هرزمان باغم تبانی کرده ام جور هایی دیده ام کز دست یار بیوفا...
-
میگویی دوستم نداری
چهارشنبه 14 دی 1401 08:35
میگویی دوستم نداری اما خیره میشوی .. گل میخری با من که حرف میزنی صدایت را صاف میکنی. شعر میخوانی ناز میکشی .. باشد .. قبول جانِ دلم اصلا تا باشد از این دوست نداشتن ها .. :) #مریم_قهرمانلو
-
احساس
چهارشنبه 14 دی 1401 08:32
-
تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن
چهارشنبه 14 دی 1401 08:31
تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن دل اهالی این کوچه را تصرف کن قدم بزن وسط شهر با صدای بلند به عابران پیاده غزل تعارف کن و بیبهانه تبسم کن و نگاهت را شبیه آینهها عاری از تکلف کن سپس به مجلس ترحیم یک غریبه برو و چشمهای خودت را پر از تأسف کن صدای ضبط، اتوبان، هوای بارانی به خود بیا! نرسیده به قم توقف کن سلام دختر باران!...
-
جان فدا بود جان فدای همه
چهارشنبه 14 دی 1401 08:29
جان فدا بود جان فدای همه حاج قاسم یکی برای همه مرد میدان , فقط برای خدا با خدا بود و با صدای همه در نگاهش تللو صلوات مهر و ایمان , دعا برای همه مکتب حاج قاسم فقط اسلام این چونین آشنا بود برای همه قاسم رندی
-
دور یا نزدیک راهش می توانی خواند
چهارشنبه 14 دی 1401 08:27
دور یا نزدیک راهش می توانی خواند هرچه را آغاز و پایانی است حتی هرچه را آغاز و پایان نیست زندگی راهی است از به دنیا آمدن تامرگ شاید مرگ هم راهی است راهها را کوه ها و دره هایی هست اما هیچ نزهتگاه دشتی نیست هیچ رهرو را مجال سیر و گشتی نیست هیچ راه بازگشتی نیست بی کران تا بی کران امواج خاموش زمان جاری است زیر پای رهروان...
-
حال خوب
چهارشنبه 14 دی 1401 08:26