-
حال خوب
یکشنبه 6 فروردین 1402 09:43
-
قطره ای بودم و از مهـرِ تـو بر هـیچ چکیدم
یکشنبه 6 فروردین 1402 09:41
قطره ای بودم و از مهـرِ تـو بر هـیچ چکیدم غافل از لطفِتو سوی هوسِ خویش دویدم رفـت عـمـری و رسـیدم به چـرا های فراوان تا به لطـفِ تـو به سر منزلِ مقصـود رسیدم با توکل به تو یکـباره شـبِ یأس سـحر شد روشـن از توست دلم تا ابد ای نـورِ امـیدم زندگـی خـوابِ گـرانیست اسـیرِ شب و رویا چند سالیست که با لطفِ تو کابوس ندیدم...
-
زندگی نیست مگر یک لحظه.
شنبه 5 فروردین 1402 09:44
زندگی نیست مگر یک لحظه. لحظه ای نیست بجز یک احساس. نیست احساس بجز دیدن یار. نیست یاری که تو آنجا هستی. آنچه دیدی و شنیدی, نباشد جز وهم. آنچه داری آنچه دارند, نباشد جز رنگ. چون توان دید رخ یار به زندانی حس؟ چون توان بوسه زدن بر آن خال, تا که خورشید حجابش باشد؟ نور و ایمان, بایدش فانی شدن ظاهر و باطن همه خالی شدن وجهِ...
-
هر روز دعایم..
شنبه 5 فروردین 1402 09:43
هر روز دعایم.. به تو این است : ای کاش دِلت تنگ شود..! بهرِ کسی با دلِ سنگ .. هر روز زند مشت.. بر آن سینه ی تنگ.. شاید آن دل .. ز گرفتاری غم .. یک دم آزاد شود.. باز می گردم از آن .. حسِ دعا.. می کنم یاد تو را .. هر چه غم .. در سبدِ یاد تو است.. میخرم با دل و جان.. که منم .. مشتریِ هر روزت.. مجید جاوید
-
می گویی بیخودی می ترسی
شنبه 5 فروردین 1402 09:42
می گویی بیخودی می ترسی اما من از همیشه باخودی تر می ترسم تو روز به روز داری بیشتر می روی می ترسم آخرش تو هم ستاره شوی بروی بالا بالا تر از حتی خیال های بی مهار من و دستم که به آسمان نرسیده است عمری حالا به تو هم نرسد ((مهدیه لطیفی))
-
باشهدا
شنبه 5 فروردین 1402 09:41
=شهیدخرازی
-
زمان زیادی می خواهم
شنبه 5 فروردین 1402 09:39
زمان زیادی می خواهم برای فراموش کردن تو اما فقط یک ثانیه می خواهم تا به یاد بیاورم پاییز پارسال بیست و هشتم آبان ماه رنگ سنجاق به موهایت سبز بود #محمدبرقعی
-
هزار پرده
شنبه 5 فروردین 1402 09:38
دلم می خواهد قلبم را منفجر کنم تا هر آنچه در آن گرفتار است بتواند ترکش گوید قلبهای ما ، بس بهتر از خود ما هستند و بین احساسات ما و شیوههای ما برای کشف این احساسات هزار پرده است « شاعر : جبران خلیل جبران »
-
من قدیمی بودم
شنبه 5 فروردین 1402 09:37
من قدیمی بودم پلی با سی و سه چشمِ گریان وقتی از من میگذشتی قصری آتش گرفته که ویرانیاش را تماشا کردی و رفتی مقبره پادشاهان که هُرم سینه بردهها هنوز درونش زبانه میکشد دیواری چینخورده دور خودم کناره جاده مفروش پروانههای مرده افسوس حتی نسیم بال پروانهای میتوانست به حالم بیاورد من قدیمی بودم تو فردا از من که...
-
انتظارفرج
شنبه 5 فروردین 1402 09:37
-
تویی بهانه اشعارِ عاشقانه من
شنبه 5 فروردین 1402 09:35
تویی بهانه اشعارِ عاشقانه من پر از جنون شده این عشق عاقلانه من نگاه پر تپشت جان تازهای داده به بیت های پر از درد و ناشیانه من کجاست خانه؟ همان جا که دل شود بندش چهارخانهی پیراهن تو خانه من! نشسته مرغ دلم در سیاهِ چشمانت نگاه کن به نگاهم, از آشیانه من! تو حرف میزنی و شعر باله میرقصد طنین گرم صدایت شده ترانه من...
-
میترسم از عشق
شنبه 5 فروردین 1402 09:35
میترسم از عشق از عشق میترسم این شعرهای عاشقانه که مینویسم سوت زدنِ کودک است در تاریکی شهاب مقربین
-
شبیه یکی از آرزوهای منی
جمعه 4 فروردین 1402 09:30
شبیه یکی از آرزوهای منی شاید همان آرزو که یک صبح سپیدی چشمهایم در سیاهی چشمانت غرق شوند! یا آن که نفس هایمان در هم گم شوند صدایم کنی که بیا پیدایشان کن بازدم تو را به جای دمم بردارم! شبیه یکی از رویاهای منی... مث اینکه آواز بخوانم و مثل شراب در رگهایم بجوشی! شبیه یک آرزوی کوچک منی! مثل عشق؛ خوشبختی... عزیزم... خوب...
-
خواستن ات
جمعه 4 فروردین 1402 09:29
خواستن ات فاصله هائی ست که مرا از مردم از دنیا و از خودم جدا می کنند تا تنها با تو باشم پرویزصادقی
-
داغ حسرت سوخت جــــان آرزومنـــــد مـرا
جمعه 4 فروردین 1402 09:27
داغ حسرت سوخت جــــان آرزومنـــــد مـرا آسمــــــان با اشک غــــم آمیخت لبخند مرا در هوای دوستداران دشمن خویشم رهی در همــــــه عالم نخــواهی یافت مانند مـرا رهی_معیری
-
خار خندید و به گل گفت سلام
جمعه 4 فروردین 1402 09:26
-
من با تو ام ای رفیق ! با تو
جمعه 4 فروردین 1402 09:25
من با تو ام ای رفیق ! با تو همراه تو پیش می نهم گام در شادی تو شریک هستم بر جام می تو می زنم جام من با تو ام ای رفیق ! با تو دیری ست که با تو عهد بستم همگام تو ام ، بکش به راهم همپای تو ام ، بگیر دستم پیوند گذشته های پر رنج اینسان به توام نموده نزدیک هم بند تو بوده ام زمانی در یک قفس سیاه و تاریک رنجی که تو برده ای ز...
-
خدایا بهار عطر توست
جمعه 4 فروردین 1402 09:24
خدایا بهار عطر توست نور امید نشسته در نظر گرفته دست های سرد مرا به ثنا در قنوت دستهایی که حتی آفتاب هم گرم نکرد حور و ملَک جویم از تو طبل پی درپی زند وقت اذان صبح دلخوشم آن لحظه بیدار پنجره باز کنم دود دلِ سوخته بوی غم از خانه رود هر چه سیلی خوردم از روزگار غم این همه عمر حلالش جای زخم و کبودش را لبخند گم کند رقیه...
-
سوخته ام , از غم هجران تو
جمعه 4 فروردین 1402 09:23
سوخته ام , از غم هجران تو دل به دلم نیست عزیز , جان تو عشق تو و مهر تو در جان من جان و وجودم , همه قربان تو هر دم من , نقش خیال تو شد بازدمم , آه زهجران تو دلخوشم از عطر تو در کوچه ها دست نهم , دست به دستان تو دشت وجودم چو گلستان شود خیس کند گر نم باران تو وای بر این حال پریشان من آه از آن , زلف پریشان تو رنگ رخ زرد و...
-
یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن
جمعه 4 فروردین 1402 09:21
-
گاهی خودت را سخت در آغوش بگیر
جمعه 4 فروردین 1402 09:20
کوه شکسته صخره ی یخی گاهی خودت را سخت در آغوش بگیر ببوس بر تکه تکه های خودت برقص بالا بیا تا صبح ترین ستاره . مهتاب راز گسستن اندام تو را فاش کرده است با ریشه های تو در قطب ترین قلب زمین شناور ، کز کرده ام بی چراغ بی آفتاب ... ((مهتا موسوی))
-
میخرم باجان ودل شعری اگر دارد کسی
جمعه 4 فروردین 1402 09:18
میخرم باجان ودل شعری اگر دارد کسی یک بغل با بوسه و چند نوع نگاه بی کسی میخرم از رهگذر ، از آنکه دارد بار خود بوته بوته ساقه ساقه جرعه جرعه مِی رسی هرچه داری واگذار اینجا توقف مطلقا گوشه ی این کوچه دارد مادری دلواپسی من در این کوچه به دنبال گلی رویایی ام دلبری با موی افشان ، دامنی از اطلسی مانده ام در کوچه های سرد این...
-
ستاره می رقصد
پنجشنبه 3 فروردین 1402 09:27
ستاره می رقصد میان هلهله ی شامگاه شوم و سبز میبارند ابرهای دلواپس تا ،تو ای یگانه ی امید دست خورشید را بفشاری و طلوع کنی "سانی شاه کوهی"
-
دوست داشتن نگهداری میخواهد ...!
پنجشنبه 3 فروردین 1402 09:26
-
نوروز بُوَد دیدن رخسار چو ماهت
پنجشنبه 3 فروردین 1402 09:25
نوروز بُوَد دیدن رخسار چو ماهت ماندم به زمستان غمت, چشم به راهت نوروز مبارک به تو معنای بهارم سالی پر از آرامش و لبخند پناهت تحویل شود سال من آن دم که بیایی احسن شود احوال من از لطف نگاهت سرسبز شود باغ دلم, لاله بروید افتد گذرت گر به من ای اوجِ وِجاهت دل تازه شود, سبز بهارم چو بیایی عطری بوزد بر من از آن زلف سیاهت...
-
کوچکترین نسیمت اگر یاری ام کند
پنجشنبه 3 فروردین 1402 09:24
کوچکترین نسیمت اگر یاری ام کند طی می کنم خزان بزرگ زمانه را "حسین منزوی"
-
کودکی
پنجشنبه 3 فروردین 1402 09:24
-
می ترسم
پنجشنبه 3 فروردین 1402 09:23
می ترسم به آن که دوست می دارم بگویم : دوستت دارم بی تردید شراب که از سبو سرازیر شود اندکی از آن کاسته می شود. "نزار قبانی"
-
گذاشته ام همه خیال کنند
پنجشنبه 3 فروردین 1402 09:22
گذاشته ام همه خیال کنند از یادت برده ام پنهانی دوست داشتنت حالی دارد که نپرس "محمود قدس"
-
دسـته گـل را
پنجشنبه 3 فروردین 1402 09:22
دسـته گـل را این بار در آغــوش تو به آب می دهــم هرچـــــــه بادا باد عاشـقی که حسـاب و کتـاب ندارد . نگار الهی"