-
تاوان غرور آن نگاهت با من
جمعه 11 فروردین 1402 08:33
تاوان غرور آن نگاهت با من دلدادگی آتش و آهت با من ماه رمضان ست و تو ای عشق بیا فطریه ی چشمان سیاهت با من مهدی حاجیان پناه
-
با خدا می توان ,
جمعه 11 فروردین 1402 08:32
با خدا می توان , تنهایی را به روزنه های صبح سپرد و کوله بار خستگی را در کوچه های مهر ورزیش بر زمین گذاشت امید را به شاخسار زندگی پیوند زد تا به حاصلخیزترین اندیشه بارور گردد با خدا می توان , به نقطه ای از اوج رسید تا پرهای یخ زده ی لحظه ها به گرمای خورشید وار کمال برسد کمی به خودت کمک کن , رستن در هوایست که بیداری...
-
بهار
جمعه 11 فروردین 1402 08:31
-
وقتی که شعر ها نمیرسند به داد من
جمعه 11 فروردین 1402 08:30
وقتی که شعر ها نمیرسند به داد من ببار غم که خوشم من به همین ازدیاد غم به من که فکر میکنی ... به تو .. فکر میکنم .. هنوزم عاشق منی ؟ هنوز عاشق توام ... تو را خیال میکنم .. خیال ذوق میکند .. که میرسیم .. لاجَرَم .. در خیال .. ما به هم .. از عالَمی .. به غیّر تو چیزی نخواستم .. راضی شنیده ای که حریصی شود به کم ؟ زیبایی...
-
خیالت تنها عابری ست
جمعه 11 فروردین 1402 08:28
خیالت تنها عابری ست که هر شب کنار پنجرهٔ چشمانم به ملاقات زندگی ام می آید و خانهٔ تاریک دلم را با چراغ یاد تو روشن می کند در نور تو گل های احساس من گشوده می شوند و من شبیه پائیز های کوچک برگ هایم را به ماندن می خوانم در اتاقم خاطره می وزد و در موسیقی عطرت دلم دست بر گردن رؤیایت والس می رقصد و من گاهی خیالت را به شب...
-
از گِریـهی
جمعه 11 فروردین 1402 08:26
از گِریـهی بَـر خویشتَن و خَندهٔ دُشـمَـن جانکاهتر آهی ست که از دوست بَرآید فاضل_نظری
-
من برای تو و ماه آواز خواندم
جمعه 11 فروردین 1402 08:26
من برای تو و ماه آواز خواندم اما تنها ماه آواز مرا به خاطر سپرد من آواز خواندم و این نغمه های بی پروا رها از قلب و حنجره اگر تنها در یاد ماه مانده باشند باز هم لطف بزرگی است کارل سند برگ
-
چه منظره زیبایی
جمعه 11 فروردین 1402 08:24
-
به من بگو
جمعه 11 فروردین 1402 08:23
به من بگو این همه سال به کدام سو تابیدهای، که جوانی گلهای آفتابگردانم به سرگردانی گذشت؟!؟ ((لیلا نظارات))
-
وقتی در شب راه میرفتم
جمعه 11 فروردین 1402 08:22
وقتی در شب راه میرفتم و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم از کنارم گذشت گفتم هی نگاه کن ! روی مژههایت دانههای برف ریخته است و او گفت این برف نیست پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است و سپس لبهای خندانش را گشود تا برفی را فوت کند و ما هر دو خندیدیم بعد به چشمانش نگاه کردم و دیدم که چشمانش ، گرمترین پناهگاه جهان است...
-
نسیم خوش خبر! از نور چشم من چه خبر؟
پنجشنبه 10 فروردین 1402 09:07
نسیم خوش خبر! از نور چشم من چه خبر؟ همیشه در سفر! از بوی پیرهن چه خبر؟ تو پیکی و همه پیغام عاشقان داری از آن پری، گل قاصد! برای من چه خبر؟ به رغم خسرو از آن شهسوار شیرین کار برای تیشه زن خسته - کوهکن- چه خبر... حسین منزوی
-
وقت تنهایی بود و
پنجشنبه 10 فروردین 1402 09:05
چیدمانِ شبِ من بی تو فقط تنهــــایی است ... حمید_رها
-
جمله ها گاهی پر از پروانه اند
پنجشنبه 10 فروردین 1402 09:04
-
دردم نهفتہ
پنجشنبه 10 فروردین 1402 09:03
دردم نهفتہ بِه زِ طبیبی که بارها درد مرا شناخت، ولی کمترش نکرد غلامرضا_طریقی
-
و چه کسی خواهد گفت
پنجشنبه 10 فروردین 1402 09:03
و چه کسی خواهد گفت که کدامین ابر ها برای تو گریستن و کدامین سنگ ها در بغض تو شکستن و کدامین پیچک ها به یاد تو خرامیدن و کدامین رود به شوق تو جاریست و کدامین لبخند در یاد تو ماندگار است و دریغا چه سکوت تلخی دارم در میان خاطرات تو در میان منحنی کنار لبت و پیچ خوردگی های عجیب موهایت و تارهای سفید کنار شقیقه ات و زندگی...
-
ماه مبارک رمضان
پنجشنبه 10 فروردین 1402 09:02
-
حیات بخش چو خون در رگم روانه تویی
پنجشنبه 10 فروردین 1402 09:01
حیات بخش چو خون در رگم روانه تویی برای زیستنم بهترین بهانه تویی ز همنشینی اهل زمان گریزانم به آنکه می کشدم دل در این زمانه، تویی به هر کجا که دهد دست خلوتی با دل نظر چو بازگشاییم در میانه تویی... محمد قهرمان
-
کودکی باشم ببینم لحظه ای
پنجشنبه 10 فروردین 1402 09:00
دوست دارم دامن مهتاب را چای داغ و آتش آن آب را جابجا گردم به هنگام دعا تا بفهمم معنی محراب را کودکی باشم ببینم لحظه ای بیز تند و دلفریب تاب را در دهستان سرکشم از جان و دل عطر و بوی کوچه های ناب را در ته چشمان کودکهای شهر بنگرم سرمستی گرداب را صف کشم با بچه ها در مزرعه سنگ پردازی کنم تالاب را میشوم هم بند زندان سعید...
-
ریشه در خاکم ولی زخم تبر دارد دلم
پنجشنبه 10 فروردین 1402 08:58
ریشه در خاکم ولی زخم تبر دارد دلم سیب سرخی در کنار نیشتر دارد دلم تا بهار از آسمان این حوالی سر کشد صد زمستان قصه خون جگر دارد دلم چون سپیدار بلندی لابلای شاخه ها حال و روز ساقه خم تا کمر دارد دلم سال های سال روئید از کنارم زندگی خاطرات چیدن گل های تر دارد دلم ای بهار از گوشه پرچین ما دامن نکش سال دیگر با تو اما و اگر...
-
تو بخند
پنجشنبه 10 فروردین 1402 08:55
تو بخند تا من کمی بهار بچیــــــنم نیلوفر_ثانی
-
آواز من یک راز دارد
چهارشنبه 9 فروردین 1402 09:58
آواز من یک راز دارد لبانم غرق رویای توست… محمدرضانعمت پور
-
کوله باری پر از خاطره بر شانه ی من
چهارشنبه 9 فروردین 1402 09:58
کوله باری پر از خاطره بر شانه ی من شده بی تو خالی از مهر کاشانه ی من رفتی و تو ندیدی قلب ویرانه ی من ماند حسرت سر نهادن, بر شانه ی من آخر سوخت ز غم تو, این دل بیچاره ی من بی تو ای وای به حال دل دیوانه ی من صبا حضرتی
-
چون به وفایت خوشم, ترک وفـا کرده ای
چهارشنبه 9 فروردین 1402 09:57
چون به وفایت خوشم, ترک وفـا کرده ای ایـن روش تـازه چـون, تـازه بـنـا کـرده ای در طـلـب وصـل تـو, درب هـمـه کـوفتـم قطع امیدم چنین, زین هـمه جـا کـرده ای دوش زدست رقیب, باده به دستت رسید من به خطا رفته ام, یـا تـو خطـا کـرده ای کـار فـروبستـه ام, بـا تـو گـشایـش بشـد با گـره ی زلـف خـود, بـاز وچنین کـرده ای مـن زلـبت...
-
شازده کوچولو گفت:
چهارشنبه 9 فروردین 1402 09:56
-
تلخی قهوه را به تقدیر سپردم
چهارشنبه 9 فروردین 1402 09:53
تلخی قهوه را به تقدیر سپردم عقل را به بیداریش سپردم! غلامحسین افراس
-
بچهها دیکته دارید، قبولی سخت است
چهارشنبه 9 فروردین 1402 09:51
بچهها دیکته دارید، قبولی سخت است هر کسی درس نخواند به خدا بدبخت است حرفها مثل همند از همه جا میآیند گاه چسبیده به هم، گاه جدا میآیند جملهها اکثرشان سخت و دو پهلو هستند جملهها مثل دو تا دوست به هم وابستهند بچهها روز مهمی است! بخوانید که من سر قولی که ندادید، بمانید که من دوست دارم جلوی چشم کسی بد نشوید از...
-
لکنت خسته ساعت با من
چهارشنبه 9 فروردین 1402 09:49
لکنت خسته ساعت با من لهجه ناب قناری با تو هوس یک دل سیر غرق در حوضچه تنهایی زل زدن تا خود صبح به گل قرمز قالی با من شرح دلدادگی یاسمن و خنده بر رقص شقایق با تو آنچنان خسته وبی حوصله ام کآخرین جرعه جا مانده جانم باتو مهساپارسا
-
برای زندگی کردن ، عمرِ کوتاهیست !
چهارشنبه 9 فروردین 1402 09:47
برای زندگی کردن ، عمرِ کوتاهیست ! اما ... فرصت بسیار است ! برای اینکه دلیل ، حال خوب و خوشحالی ! دیگران و عزیزانمان باشیم . در قرنی هستیم که ، پایان ان را نخواهیم دید ! خواهیم رفت ، بدون ذره ای از مال دنیا ! پس خوش بحال انها ، که دعای خیر دیگران ! توشه و بدرقه راهشان است . مهدی_قاسمی_نسب
-
به بغض پنجره,
چهارشنبه 9 فروردین 1402 09:45
به بغض پنجره, می خندد آفتاب دم صبح, پنجره, تمام دیشب را به ظلمت ثانیه های بی تابش رخ در خواب تو را پائید, و صبح, تو, خنده زنان به آفتاب سوزنده بی اعتنا از لب تاقچه ی نگاهش گذشتی, به عادت...... اعظم حسنی
-
تو به من فهماندی
چهارشنبه 9 فروردین 1402 09:35
تو به من فهماندی عشق چه احساسی دارد و بدانم فکر نکردن به تو چه قدر ممکن نیست ! پرویز صادقی