-
باید چه کنم شدتِ طوفانت را
سهشنبه 6 تیر 1402 10:55
باید چه کنم شدتِ طوفانت را دیوانه نکن مردِ پریشانت را هجران تو اعصاب مرا ریخت به هم برگرد که آتش بزنم جانت را بدجور روانی شدهام از دستت باید که بپاشم سر و سامانت را وقتی که مرا دوست نداری, باید هی مُشت بکوبم لب و دندانت را ای وای که چرت و پرت گفتم انگار ای عشق! نزن یارِ غزلخوانت را مهدی ملکی
-
پنجره ی خانه ی من
سهشنبه 6 تیر 1402 10:54
پنجره ی خانه ی من شاهد ,لحظه ی غمهای من رقصیدن شاخه ی خشک درختان زیر باد زمستان , افکار خسته ام را به بازی میگیرد, و مرا محو شادی خود میکند زندگی چه زیباست ,اگر درد دیروز و فکر فردایی نبود دردهارا بسته به باد بسپاری فکر فردا به خدا بسپاری زندگی چه زیباست اگر کین دیروزوحسرت فردایی نبود مهرناز پورداننده
-
به پا هنگامه ازگل شد جهان پرسبزه سنبل شد
سهشنبه 6 تیر 1402 10:54
به پا هنگامه ازگل شد جهان پرسبزه سنبل شد به ماه حج چنین تقدیم غدیر خم به حق تعظیم به یمن عقـــد آن پیمان جهانی زنده شده یاران مبارک باد حـق سرمد ولایت زنده کرد احمد سما شاد ازولایت شد زمین غرق رضایت شد علی شد جانشین احمد همین فرمان حق سرمد کمال دین چوامضا شد علی بر خلق مولا شد غدیر دارد نشــان قرآن ز اکمال و سخن فرقان...
-
کاش می شد اشکهایم را کسی باور کند
سهشنبه 6 تیر 1402 10:53
کاش می شد اشکهایم را کسی باور کند کاش می شد شعرهایم را کسی از بر کند کاش می شد غصه ها را شست با باران غم کاش می شد غصه دست بردارد از این عمر کم کاش می شد آسمان را لمس با انگشت کرد راحت و آسان تحمل گردد این طوفان درد کاش می شد زندگی مانند سیبی بود سبز کاش می شد می گرفتیم از درختی سبز نبض کاش مانند ملائک ما دو بالی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 6 تیر 1402 10:52
-
سالها رفت و هنوز...
سهشنبه 6 تیر 1402 10:52
سالها رفت و هنوز... یک نفر نیست بپرسد از من؛ که تو از پنجرهى عشق چه ها می خواهی...! صبح تا نیمهی شب منتظری! همه جا مینگری، گاه با ماه سخن می گویی! گاه با رهگذران...! خبرِ گمشدهای میجویی؟ راستی گمشدهات کیست؟ کجاست...؟ قیصر امین پور
-
نفس در نفس های بی کسی ام
دوشنبه 5 تیر 1402 10:41
نفس در نفس های بی کسی ام رسوا میشوم !! آسمان مجالِ دوست داشتن نمی دهد! و من خودم را محکوم به نوشتنِ تمامِ دیوانگی ها میکنم! میدانم هنوز شب است و خیالِ یک میخواهمت در تو نبض می زند!! میدانم به چهارچوبِ خاطراتم زل زده ای ...! اما اما چشمت را ببند من به جای تو هم بیدار می مانم! علی نصیری
-
یا محمدباقر(ع)
دوشنبه 5 تیر 1402 10:40
-
ماه به خانه میآید
دوشنبه 5 تیر 1402 10:39
ماه به خانه میآید در شب اقاقیا و نسیم حتی اگر که دریا رغبت کند به بستن دروازههای مِه ماه به خانه میآید بگذر از این ساعت هرز و درنگ مالیخولیا و هر آنچه تو را برانگیزد به ستیزِ با اخترانِ راه از گاوان انکار که رو به آینه زل میزنند به پوچی لکههای تیرهی خویش رها کن این چاهِ زنگاربسته که جز آه نیست نغمهای در آن سر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 5 تیر 1402 10:38
-
برگرد, میانِ من و تو فاصله ای نیست
دوشنبه 5 تیر 1402 10:37
برگرد, میانِ من و تو فاصله ای نیست کوهم, دگر امّا به دلم حوصله ای نیست گفتی که تو هر لحظه کنارِ منی امّا جز دوریِ تو در دلِ من مسئله ای نیست! صدها نه به تلخی زِ دهانِ تو شنیدم بعد از نه به دنبالِ نه پاسخ, بله ای نیست؟ چون آینه پیشِ تو نشستم که ببینی ویرانگر از این دردِ توام زلزله ای نیست تو ساحلِ دل سنگ و منم موجِ...
-
مانده ام سخت در فکرش ..
دوشنبه 5 تیر 1402 10:37
مانده ام سخت در فکرش .. او خدای قلبم بود ... سخت درگیر احوالش ... او تمام سهمم بود ... چشم های خیره اش می زد... هر دمی شعله در انبار باروتم... دست در دست من هر دم ... با تمام وجود می آید... حال و احوال مارا پرس؟... گو که هر دم از تو میخوانم... مانده در زمین روح سرگردان ... ایستاده من, همچمو طوفانم... هرچه گویم از عمق...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 5 تیر 1402 10:36
-
گاهی با نخ خیالمتار می بافم
دوشنبه 5 تیر 1402 10:36
گاهی با نخ خیالمتار می بافم مثل تارهای عنکبوت سست است خانه ی خیالم اما جای توست تمام دنیایم این تارهاست ثمره ی تلاشم اما آن طوفان تویی که بُرِش می زنی آرامشم را وحید پاکرو
-
آی شعر نگفته! یادت باد
دوشنبه 5 تیر 1402 10:35
آی شعر نگفته! یادت باد آی شوق نهفته! بادت یاد آی رؤیای خفته! یادت شاد کاش میهمان خوان عشق شویم! محمدعلی رضاپور
-
انگار که گُل بانگِ اذان است
دوشنبه 5 تیر 1402 10:35
انگار که گُل بانگِ اذان است دل را شده شیدا چو اذان است سنگینیِ دل وقتِ اذان است دل مَستِ غَریبی اذان است دل مَستِ دُعاهایِ اذان است مجنون شده یِ وقت اذان است بر تمام واژه هایِ اشعار گفتیم نسازیم همه اشعار چون ریا شود غافر اشعار شعر دل من, کرده مرا فاش هر لحظه دعایِ دلِ من فاش برتک تک اشعار دلم فاش مهدی میرزاپور
-
آری اینچنین گرمایی دارداین عشق...
یکشنبه 4 تیر 1402 10:30
در انتهای فصل زمستان آخرین ماه سال تو آمدی آمدی وعده بهار را به دل خزان شده ام بدهی و من همچنان چشم به راه بهار نگاهت که در نگاهم قفل شد یخ زمستان وجودم آب شد آری اینچنین گرمایی دارداین عشق... حسین انصاری
-
تن بی طاقت من ناز تو را می خواهد
یکشنبه 4 تیر 1402 10:29
تن بی طاقت من ناز تو را می خواهد لب و آغوش هوسباز تو را می خواهد ته یک کوچه ی بن بست تهی از مردم شب چشمان پر از راز تو را می خواهد لقبم شاخ نبات است که دیوان دیوان غزل از خواجه ی شیراز تو را می خواهد دل سرمازده ام , سرزده , خرمن خرمن تب آن وعده ی آغاز تو را می خواد... گِل زن , گرچه که پختند و لعابش دادن لگد از کودک...
-
فلک را گشتم و گشتم اسیر تار مویت ..
یکشنبه 4 تیر 1402 10:28
فلک را گشتم و گشتم اسیر تار مویت .. به دامان تو افتادم چو دیدم ماه رویت .. بیا دستم بگیر ای پادشاه دولت عشق.. نمی خواهم رود اندر فغانم آبرویت..! دگر من گشته ام دربند و افتاده بپایت.. هزاران آفرین بر جان که می گردد فدایت.. مجید جاوید
-
امشب تورا سرودم باشعر عاشقانه
یکشنبه 4 تیر 1402 10:27
امشب تورا سرودم باشعر عاشقانه دور از نشاط وشادی دلتنگ و غمگنانه چون باد می وزم بر صحرا و کوه و دریا ازبس دلم گرفته ازدست این زمانه وقتی قلم به دفتر اندوه می چکاند شادی روا نباشد باتلخی ترانه دربرکه خیالم همواره نقش بستی اما چه زود بی من رفتی ازاین کرانه درحسرت نگاهت سرشاراز آه ودردم غم در دلم دوباره امشب زده جوانه این...
-
بانوی من تابستان
یکشنبه 4 تیر 1402 10:27
بانوی من تابستان تعیین می کند مرزهای سرزمین عشق را تیر تو و به بلوغ می رساند رد قرمز رژت گیلاس ها را جوان می شوند در صبحگاهانت کبوترهای پیر و مست از عطر تنت گنجشکها بانوی من تابستان ترانه و لوندی می بارد از چشمهایت بهم می بافد موهایت هزار و یکشب را با آتش و قصه آغاز می شوند تمام انقلاب های جهان از رقص تو نداری هیچ...
-
یاعلی(ع)
یکشنبه 4 تیر 1402 10:26
-
نمیدانم چرا باران به شالی برنمیگردد
یکشنبه 4 تیر 1402 10:24
نمیدانم چرا باران به شالی برنمیگردد نوازشگر نسیمی این حوالی برنمیگردد دلم پر میکشد تا عطرِ گندمزار موهایت ولی دیگر غزلهای شمالی برنمیگردد نگو از عصرِ تابستان و تخت و حوض و فواره دوباره این همه احساسِ عالی برنمیگردد کجا رفت آن همه خوبی درونِ کلبه ی چوبی به بعد ازظهرمان چایِ زغالی برنمیگردد چه خالی مانده از باغِ ترنجت...
-
وقتی عشق به پایان میرسد
یکشنبه 4 تیر 1402 10:23
وقتی عشق به پایان میرسد بدان که عشق نبوده است عشق را باید زندگی کرد نه آنکه به یاد آورد. محمود درویش
-
گفتم..
یکشنبه 4 تیر 1402 10:23
-
داد یک نعمت خدا بر آدمی.
یکشنبه 4 تیر 1402 10:22
داد یک نعمت خدا بر آدمی. تا که سازد دور آن را از غمی. . نام آن نعمت بود عشق ووفا. آن دهد بر قلب هر انسان صفا. عشق پیدا شد درون سینه ها. تا که شوید سینه را از کینه ها. عشق را فرمود رحمان,ای شفیق. باش با انسان به هر لحظه رفیق. مهر بخش بر مادران بهر ولد. نام خود جار زن ز هر کوی وبلد. بر فلک درس وفا را بخش کن. در دل یاران...
-
به چشمت اشک باشد ,رود دل پر آب می ماند
شنبه 3 تیر 1402 10:38
به چشمت اشک باشد ,رود دل پر آب می ماند به سینه, با تپش ها, این دل بی تاب می ماند. برای قلب ,آرامش, همان مرگ است باور کن دلی آرام , مثل سینه ی مرداب می ماند بخواهی یا نخواهی عشق روزی میشود پیدا همان روزی که دل بیدار و عقلت خواب می ماند . برای یک غزل تنها ردیف( عاشقت هستم). برای آسمان , تنها , رخ مهتاب می ماند . برای...
-
چه منظره زیبایی
شنبه 3 تیر 1402 10:37
-
در این تکرارها رازیست.
شنبه 3 تیر 1402 10:37
در این تکرارها رازیست. برای من اما, تلنگرِ خاطرات و شبیخونِ تنهایی با حس مبهم عشق و اندکی حسرت. آیدین آذری
-
او صادقانه بارها برای من تب کرد
شنبه 3 تیر 1402 10:35
او صادقانه بارها برای من تب کرد من روزی برای او خواهم مرد..........! مهدی نساجی