-
برگرد که سیبِ دلِ من لک زده, بی تو
جمعه 9 تیر 1402 10:13
برگرد که سیبِ دلِ من لک زده, بی تو یخچالِ غزلهام, چه برفک زده, بی تو! باید بروم در دلِ خود زخم بکارم این مزرعه, انگار مترسک زده, بی تو گویا کسی این خرمنِ دلتنگیِ من را از بخت بدِ حادثه, فندک زده, بی تو بر روی لبانم که عطش در عطش آه است غم آمده, یک بوسه ی کوچک زده, بی تو تا فتح کند قسمتی از خاکِ دلم را این عشق, بلا...
-
خیانت
پنجشنبه 8 تیر 1402 10:45
-
یقین دارم زمین چون تو زیاد دارد
پنجشنبه 8 تیر 1402 10:44
یقین دارم زمین چون تو زیاد دارد مگرنه تاکنون افتاده بود یکبار تو را دستش سپردم نفهمیدم در کدامین قرش جایت گذاشت مابین گل پیرهنش به دنبال تو بودم,دیدم چه جهان ها در تور زمین وامانده اند که ز سنگینی این لقمه گران,به خود میپیچد انگار عالمی, به تماشای سرگیجه منظومه شمسی مانده شیدا مرادیان فرد
-
من نیست ترین
پنجشنبه 8 تیر 1402 10:42
من نیست ترین هست جهانم آریا ابراهیمی
-
به نقاشی جهان نگاه کن!
پنجشنبه 8 تیر 1402 10:41
به نقاشی جهان نگاه کن! نگاه کن به زندگی تپندهی جاری در جان جهان! جریانی رنگ به رنگ از ازل تا ابد! هیچ مرگی نقاشی جهان را بیرنگ نخواهد کرد! شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 8 تیر 1402 10:32
-
روزی رسدعمرت تمام است
پنجشنبه 8 تیر 1402 10:32
روزی رسدعمرت تمام است تیک تیکِ زمانت به تمام است بگزار بطالت نرود زمان ساعت یا هدرنباشد همهتیک تیکی ساعت اینها همه لحظه هایِ عمر است قدرش تو ندانی همه ظلم است بگزار تباهی نرود اعمال کارت برداشت قشنگی باشددر لحظه یِ کارت نوشخاری مردم همگی باد هواهست دیدارخدارابچسب,عشق خدا هست در شلوغی دنیایِ فانی گُم نکن مسیری که خدا...
-
آن نخستین لحظه یدیدار, یادم هست
پنجشنبه 8 تیر 1402 10:31
آن نخستین لحظه یدیدار, یادم هست دم بهدم دود و دم سیگار یادم هست داخِلِ لیوان برایم چای می دادی! انتظار شربت افطار, یادم هست پشتِ گوشی صحبت از آینده می کردی تا سحر هم صحبت وبیدار ,یادم هست رو برو در صورت خورشید می دیدم عطسه کردم بس شدم بیمار, یادم هست خواستی تب را کنی پایین به این باور کهنه را تر کردی و تکرار, یادم...
-
دلم بر می خیزد
پنجشنبه 8 تیر 1402 10:31
دلم بر می خیزد از روزنه ای بی خورشید و همه ی تنم بنفشه ای می شود در باد چیزی از نور تو در من جا مانده و گرده ی خیالی از آفتاب چگونه این شعر وحشی را از ریشه در آورم؟! مرضیه رشیدپور کیمیا
-
عیدتون مبارک
پنجشنبه 8 تیر 1402 10:30
-
دل دیوانه صور اسرافیل را میخواهد
پنجشنبه 8 تیر 1402 10:30
دل دیوانه صور اسرافیل را میخواهد دلم گریه یعقوب اسماعیل را میخواهد خسته ام زین همه غوغای دل میدانی دلم آغوش سرد عزرائیل را میخواهد بس که سخن گفتم و هیچ که هیچ دلم آشوب و هیاهوی ایل را میخواهد بس که دست و پا زدم و باز بینوایم دل چون قابیل مرگ هابیل را میخواهد دلم آماده یک خواب ابدی است این دلم چاه می کند بیل را میخواهد...
-
بنوازید بر تار گیسوانم
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:37
بنوازید بر تار گیسوانم شور جوانه ها ی بهاری را تا فرو ریزد بهمن سالهای بلندش فاطمه_انصاری..مراسخوانی
-
خوش آمدی که داستانی از تو خوش باد
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:36
خوش آمدی که داستانی از تو خوش باد یک داستان راستانی از تو خوش باد ماه و پلنگ و ضامن آهو شدن ها ماه و پلنگ و آسمانی از تو خوش باد دنیا حریف من نخواهد شد یقینا جان مرا خط امانی از تو خوش باد زیبد اگر صد بار در شوقت بمیرم ترکیده های استخوانی از تو خوش باد در حلق نور آسمان شبنم بنوشان زیبایی رنگین کمانی از تو خوش باد...
-
دعا
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:35
-
آوایی مرا میخواند
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:32
آوایی مرا میخواند به گمانم هزاران سال است در تاریکی عمیقِ کهکشانی سیاره ام گمشده است مدهوشِ تلئلو کدامین ستاره ام!؟ — مَستم آنقدر که نفهمم دلم از غُصه ی مهتاب ,مرده است غَمَم آنقدر ,بلند است که ندانم ,به چه لبخند میزنم گاهی همه شب در وهمَم خوابم از چیدنِ ستاره ها پژمرده است مسعود بهادری
-
به هر جایِ جهانم که دست میزنی,
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:32
به هر جایِ جهانم که دست میزنی, درد میکند. دستانِ سردِ تو... لبخندِ سنگیات... دردِ جهانِ من, دردِ تمامِ جنگل است؛ تبر, همیشه هست. به ریشهام بزن! زخمی, که مرا مرد میکند. آتش گرفته جنگلم, ببار! بارانِ مویِ تو... آه!... آهویِ جنگلی... چشمانِ آبیات, مرا سبزترین زرد میکند. دل را به دریا زدم, پلکی زدی _ غرقت شدم _ و...
-
نمیدانستم هر گلی که برای تو میخرم
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:31
نمیدانستم هر گلی که برای تو میخرم به دستان مزار خویش میسپارم ! آخر قرار نبود, من مشتری هر روز گل فروشها روزی در تو بمیرم! نادرداوری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:30
-
هیچ پرندهای,
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:30
هیچ پرندهای, پرواز را به خاطر نمیسپارد. پرواز, رهاییِ پرنده نیست؛ پرِ پروازِ پرنده, سنگِ غلتانِ سیزیف... ملول از تکرارِ آسمان, مجبور به آزادیِ مجعول, بسته به زنجیرِ زمین... پر زدن در قفس, پریدن از قفس, پروازِ بیقفس... شاید... امّا, نه بالها, بیحسرت... نه آسمان, بیپایان... نه آزادی, بیزنجیر... فرزین روزافزای
-
پایان مییابد آیا این اندوهِ عمیق؟
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:25
پایان مییابد آیا این اندوهِ عمیق؟ با توام! ای حسرتِ همیشگیِ اشکآلود! تو را در صدهزار ناله گریستم هنوز در بغضِ من لانه کردهای ای هزارپایِ دردآجینِ زهرآلود! فرزین روزافزای
-
من به بوی نفست تا به ابد ویرانم
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:23
من به بوی نفست تا به ابد ویرانم کنج دیوار خراب گله ها میمانم دور خواهی شد از این قلب پریشان مانده دور خواهم شد از این فاصله ها میدانم ای که میخواهی از این تن ببری جانم را پشت میله های غم در قفست پنهانم از تو جز درد ندید عاشق در خون خفته زخم ناسوره ی من نیست مرا درمانم خواهمت تنگدلم باشی ! و من تنگدلت ! پیچک عشق شوی...
-
نارفته ره هزار ساله
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:22
نارفته ره هزار ساله رنج دو هزار برتن ماست ناخورده می وپیاله بشکست تقدیر زازل به ما چنین خواست خوردیم ز سبو, گلوی تر شد اندر دل ما چه شور برپاست طعم عسل , انگبین نمی داد خوردیم و رمق زتن همی کاست می ها همه طعم زهر دارد آری همگی زماست که بر ماست محمد ابوالفضلی قمصری
-
اگر انسان..
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:21
-
در میان ستارگان
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:19
در میان ستارگان همچنان به دنبال ماه می گردم شاید در لحظه خسوف من و تو ما شویم... ماه من سعید نقویان
-
ساعت که به صفرِ عاشقی نزدیک است
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:17
ساعت که به صفرِ عاشقی نزدیک است چون رشته یِ مِهر بینِ ما باریک است ! آن ثانیه از لبت گلوگیر شدم ! این لحظه جگر سوزِ چرا و لیک است دستی که مرا کشیده بیرون از چاه امروز به رویِ ماشه یِ شلیک است دسته گُلِ خشکِ رویِ قبرش از کیست ! از جشنِ شبِ ماه رُخی تاریک است چرخید همان عقربه در صفرِ تو شد گنجشکِ اشی مشی , زمستان نیک...
-
امروز همه نیاز من این است
چهارشنبه 7 تیر 1402 10:16
امروز همه نیاز من این است که تو را به نام بخوانم .... و مشتاق حرف حرفِ نام تو باشم مثل کودکی که مشتاق تکهای حلواست! نزار قبانی
-
بنال اینک دل شیدا, خدا گشته رقیب تو
سهشنبه 6 تیر 1402 10:59
بنال اینک دل شیدا, خدا گشته رقیب تو نهیبی کم بزن بر او, که نشنفته نهیب تو ز تو بگرفته معشوقت ب خوشکامی شدست حاکم شکایت بر که بنویسم که قاضی هست رقیب تو مرا در منزل عیشی خدا هم ره نداد امشب دم عیسی دگرگون شد, بوَد آن دم صلیب تو شکسته زورق شادی دگر حزن از تنت بارد به یاد آور لب سرخش که باشد آن طبیب تو ز لحنم یاُس...
-
پروانه بودن جرئت پرواز می خواهد
سهشنبه 6 تیر 1402 10:58
پروانه بودن جرئت پرواز می خواهد عمّار بودن نقطه ی آغاز می خواهد عاشق اگر هستی, ز جا برخیز, بسم الله آقا برای آمدن سرباز می خواهد فاطمه کاظمی بیدختی
-
چون به عشــــــق تو اسیرم با دلم بد تا نکن
سهشنبه 6 تیر 1402 10:57
چون به عشــــــق تو اسیرم با دلم بد تا نکن روز و شب در پیش چشمانت مرا حاشا نکن نام من مجنون شهر و آب من از سر گذشت بیش از این ها پس تو فکــــر آبروی ما نکن خشت خشت خانه ی قلــبت عزیزم مال من در به روی دزد های عشــــــــق مردم وا نکن با دو چشم شعله رنــــگت دل ز آدم می بری با کمـــــــان ابروانــــــــت شورشی بر پا نکن...
-
عیب جو هستی
سهشنبه 6 تیر 1402 10:56