-
گفتم عشقم پس چرا ناماندگاری
شنبه 3 تیر 1402 10:35
گفتم عشقم پس چرا ناماندگاری گفت انتظار ,شمردن ثانیه هاست من لحظه ها پیرم می کند اگر نباشی کنارم قولم بی اعتبار است ؟!! گفت نگاهت ناماندگار است نگاهت آغوش گرمت را زمستان میکند حرمت سرخ لبانت همچو بهاران را کوچه باغ یادها می کند فریبا صادقی
-
روزی که روی خاک زمین آشیانه من شد
شنبه 3 تیر 1402 10:34
روزی که روی خاک زمین آشیانه من شد چیزی شبیه کوه وزین بار شانه من شد سیاره ای که رشته ای از طره های عالم بود بین مدار شک و یقین بام و خانه من شد آنجا که ذره ذره هستی شکسته تر میشد منظومه های خلد برین بیکرانه من شد باران سیل حادثه ها بی بهانه می بارید رعدی به اضطراب و طنین تازیانه من شد بند دلم گسسته شد از جام بزم بد...
-
طبیعت زیبا
شنبه 3 تیر 1402 10:34
-
مصیبت اولش سنگینه
شنبه 3 تیر 1402 10:33
مصیبت اولش سنگینه بعد کمکم سبک میشه. اما مکافات اولش سَبُکه بعد کمکم سنگین میشه. و ما امروز مکافاتِ مصیبتِ دیروزمان را میبینیم! عبدالمجید حیاتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 3 تیر 1402 10:33
-
آرزوهایم گذشت از پشت هم
شنبه 3 تیر 1402 10:32
آرزوهایم گذشت از پشت هم پابهپای روزهای رفته ام آرزوهایی که چون ماری خزان مانده در لای دل و بنهفته ام روزها بازوکشان سال و ماه همنوای لحظه ها و هفته ام این عصا طبال پیری شد, ببین در عصای خستگی وارفته ام با یقین میگویم اینجا مدتی است در لوای قلب و جان شفته ام گفتگوی گنگ پیری مضطرب حرفهای مبهم و ناگفته ام گردسوزی در...
-
خسته ام... جوری که حتی میلِ گفتن هم ندارم
جمعه 2 تیر 1402 10:34
خسته ام... جوری که حتی میلِ گفتن هم ندارم پشت فریادِ سکوتم جز غم و ماتم ندارم گویی از سیاره ای دیگر به اینجا آمدم, چون هر طرف رو می کنم جز بی کسی محرم ندارم زخمِ تنهایی عفونت کرده در عمق وجودم درد در من ریشه کرده, فرصتِ مرهم ندارم من که بودم؟ روزگاری عاشقی دیوانه بودم؟ از خودم جز خاطراتی تیره و مبهم ندارم توی ذهنم...
-
زیبایی عقب مانده است,از جمال علی
جمعه 2 تیر 1402 10:33
زیبایی عقب مانده است,از جمال علی بر دنیا,پراکند خدا,چو از ظلال علی ثابت شده این بر همه تو جهان دراین جهان,اعتدال علی جون ناقابلم هست,کف دست تا بدم من,این رو به آل علی حسین یارقلی
-
به تو میاندیشم
جمعه 2 تیر 1402 10:32
به تو میاندیشم دلم تنگ و رکابیام بیشتر از قبل در تنم زار میزند! به دنبال تو در آهنگهایی میگردم که صاحبانشان در دنیای خود یکی مثل تورا گم کردهاند.. رودهای روی کویرِ دستانت را با رغبت به آغوش کشیدهام تو حالا در من جاری هستی.. دستانم مسرور اند وقتی روی کتابی دست میکشند که تو سطر به سطرش را خواندهای... مأوا مقدم
-
وقتی تو میرقصی
جمعه 2 تیر 1402 10:32
وقتی تو میرقصی شکفتن آغاز میشود شکفتن گلها چشمهها ستارهها پنجرهها آیینهها و شکفتن در جهان تکثیر میشود! شبنم حکیم هاشمی
-
هر شبی را تا سحر با خاطرت سر میکنم
جمعه 2 تیر 1402 10:31
هر شبی را تا سحر با خاطرت سر میکنم گونه ام را روز شب با گریه ام تر میکنم می سرایم من غزلها از فراقت بی وفا سیل اشک ازدیده جاری روی دفتر میکنم بی سبب کز پیش من رفتی توای مه ناگهان تا سحر گه ناله از دستت ستمگر میکنم آنقدر با دیدگانم خونِ دل ریزم چو سیل جایگاهت را چنان دریایِ احمر میکنم میکنم فریاد ها با مرغ شب من تا سحر...
-
من نغمه سَرای مهر توام ای دوست
جمعه 2 تیر 1402 10:30
من نغمه سَرای مهر توام ای دوست تو مثل چشمهای پاک و زلال تو مونس تنهاییم در بیقراری ام ای دوست چه گویم از پاکی و مهر و وفای تو ای آرام مثل نسیم بیانتها مثل دریا ای دوست بمان کنارم ای خورشید جهان افروز ای تو زیبا مثل گلهای رازقی از تو چه بخوانم ای ترنم گل ای ترنم باران ای دوست سیمین پورشمسی
-
حال خوب
جمعه 2 تیر 1402 10:29
-
روزی اگر نفس بکشم در هوای تو
جمعه 2 تیر 1402 10:28
روزی اگر نفس بکشم در هوای تو در بامداد مشرق پر ماجرای تو پر میزنم کبوترانه فراسوی آسمان دل میزنم به ساحت حول و ولای تو طی می شود مسیر قرون نرفته ام در پیچ و تاب واهمه ها پا به پای تو بیهوده دل به پرتو مهرت نبسته ام ما را نیافریده خدا جز برای تو حال و هوای خاطر دلدادگان شدی بود و نبود و نام و نشانم فدای تو در کیش...
-
هر سحر باد صبا از چمنم می گذرد
جمعه 2 تیر 1402 10:27
هر سحر باد صبا از چمنم می گذرد بوی آن مونس جان از وطنم می گذرد گر شبی با تو مرا وعده ی دیدار بُود شعر و آواز و غزل از سخنم می گذرد حرف دل از لبِ خاموش چو پرواز کند می نشیند دل و این بار غمم می گذرد انتظاری که تو داری غمِ دل گفتنِ من با تو آرامم غم دل گفتنم می گذرد روح تا در بدنم هست همین منزلِ غم زندگی می کنم و جان ز...
-
پراکندست در دستان و
جمعه 2 تیر 1402 10:26
پراکندست در دستان و چشمان و گاهی تلاش. زیبایی کدام است در رنگ ها. سوی ها. کلام ها .گزینش ها. خاطره ها .و گاهی دل.بی خبر. مراد حاصل نمی شود. مگر . قایقی بسازیم برای عبور از طوفان و مرداب های راکد. بی شک. بینش . در زیبایی نمره خوبی ندارد. صبحگاه چراغ روشنایی . چوب دست دل بی خبر. شامگاه پناهگاه. پس از سال ها. آیا پدر...
-
زورقِ خیال من
جمعه 2 تیر 1402 10:25
زورقِ خیال من در بحرِ بی میلیِ تو چه زود به حرمان نشست. آیدین آذری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 2 تیر 1402 10:25
-
( از کتاب نغمه های عاشقی )
جمعه 2 تیر 1402 10:24
به نام خداوند عشق. ای بوی خاک , بوی برگ و گل یاس! ای غنچه شکفته , ای ملکه کوچک من! مرا یارای گفتن از نَفَسِ داغ تو نیست تلاوت مهر و محبت را ............در چشمان زیبای تو میبینم نوای عندلیبان در باغ ستارهها .................از شاهین وجود توست بام بلند شب منتظر قامت صبح و .........روح گل منتظر دمیدن تو است و آنگاه که...
-
من گاهی با سنگ درد دل می کنم
جمعه 2 تیر 1402 10:24
من گاهی با سنگ درد دل می کنم با پرندها دلتنگ می شوم گاهی به آسمان تکیه می کنم و گاهی به زلال رودخانه می گریم با شب از رازها می گویم گاهی ماه را بغل می کنم و با خورشید از اندوه ها گله من اما همیشه از انسان هراس دارم آنجا که دل میبندی م ی شود تکیه گاهت پناه غصه و گریه هایت ناگهان می رود تو میمانی و یک قلبِ هزاران پاره...
-
خداوندا..
پنجشنبه 1 تیر 1402 10:08
خداوندا.. مرا امشب چه حالی هست چه سوداییست اندر دل کجا رفتم کجا هستم بدنبال کدامین آشنا بودم که ما را اینچنین رسوای عالم یا جهان کردی پیروز پورهادی
-
تمرکز کن, به روی شاهْزخمِ درد قلبت با دمی محکم
پنجشنبه 1 تیر 1402 10:07
تمرکز کن, به روی شاهْزخمِ درد قلبت با دمی محکم به دقت گوشهای از لمسِ گلبرگ حریر ذهن را آرام بِبر بگذار بر فرق نگاه لوچ ماندهاش به گلدانِ گل مریم بگردان چشم نیک انگار رنگین پوش عاقل را به سمتش با نگرورزی بدون اندکی حتی که یک اندیشهی فرضی نگاهش کن, ببین ژرفای دردش را به عمق سالیانی غم بکش با دست مهرت روی زخمش اندکی...
-
بازهم امشب با نگاهت عشق بازی میکنم
پنجشنبه 1 تیر 1402 10:06
بازهم امشب با نگاهت عشق بازی میکنم خاطراتت را دوباره صحنه سازی میکنم چنان ویرانم از عشق تو ای مه روی زیبایم که با دستانت به خیالم دست درازی میکنم دو چشمت کرده حیرانم که مثل بچه آهویی به یاد چشم تو هر شب دل نوازی میکنم صدایم کن نگاهم کن بیا عشق را تو معنا کن که بی تو با غمت اکنون یکه تازی میکنم نگاهم کن تا نگاهت تسکین...
-
خوش اخلاقی
پنجشنبه 1 تیر 1402 10:06
-
تمام ای کاش ها
پنجشنبه 1 تیر 1402 10:05
تمام ای کاش ها دور سرم می گردند وَ تمامِ افسوس ها وِرد لبم! کناره تو بودن یک آرزوی محال است امّا به تو فکردن کردن خیالی شیرین که از خواب خوشش بوی وصل می آید معصومه_مهدوی
-
از بخت بد هر کس که قصدِ خود زنی دارد
پنجشنبه 1 تیر 1402 10:04
از بخت بد هر کس که قصدِ خود زنی دارد با من سرِ جنگ است و با من دشمنی دارد از هر کسی دیدم.. و یا روزی خوشم آمد در سینه اش یک قلبِ سنگ و آهنی دارد دستم نمک اصلا ندارد..من گناهم چیست اصلا بگو یک ذره, قد ارزنی... دارد ای تفف به این بختی که من دارم..چه بختی است با هر که افتادم زمانی... شیونی دارد یا بی وفایی می کند,اهل ریا...
-
سکوتم پلک میزند در من
پنجشنبه 1 تیر 1402 10:04
سکوتم پلک میزند در من و برکه ای بارانی خیالم را رو به هر چه بی دلیل است منعکس میکند!! لهجه ی تمامِ حرف های نگفته ام, من را به هوایی سرد کلبه ای تاریک و فانوسی در دست میهمان کن ... درد دارد آغوش بی کسی ام! علی نصیری
-
خدایاشکرت
پنجشنبه 1 تیر 1402 10:03
-
دستِ خالی سرود باریدم
پنجشنبه 1 تیر 1402 10:02
دستِ خالی سرود باریدم در هجومِ بغض....در تمامِ سکوت گفتم, ندیدمش ولی دیدم گف تم, نخواستمش اما... همیشه اشک باریدم بوی جامه خیسش طعم غُصه بود و باران بود طعم مزار و بدنامی من, در انزوا و سکوت من, در میان قحط سالِ بلوغ من, انارِ نارس پاییز من, گلو...گاهِ بی فرجام . . . باید به خانه برگردم باید به گریه برگردم باید دوباره...
-
باید گذشت از کویرِ تاریکِ شب
پنجشنبه 1 تیر 1402 10:02
باید گذشت از کویرِ تاریکِ شب تا که رسید به چشمهی زلالِ صبح. باید گذشت از کابوس تلخِ مرگ تا که رسید به رویای شیرینِ زندگی. باید گذشت از تپههای ناهموار ناامیدی تا که رسید به کوهستانِ استوارِ پایداری. باید گذشت از پستیهای وداعِِ یکباره تا که رسید به بلندیهای دیدارِ دوباره. باید گذشت از پیچ و خمِ مرموزِ تردید تا که...