-
باید آغاز کنم چونکه فردا دیر است
جمعه 21 مهر 1402 11:11
باید آغاز کنم چونکه فردا دیر است پای دل باز کنم چونکه در زنجیر است باید از شب بِرَوَم سوی سحر شعر شب زنگ دل و قافله شبگیر است باید از روزن واژه بروم آنسوی نور پشت این پنجره ها آینه هم دلگیر است باید از فاصله ها فاصله گیرم همه عمر بین من با دل من فاصله هایی پیر است من که از چاه جنون سطل پر از عشق بُرون آورد تشنه لب...
-
حال خوب
جمعه 21 مهر 1402 11:09
-
عشق یعنی واله و شیدا شدن
جمعه 21 مهر 1402 11:08
عشق یعنی واله و شیدا شدن مثل مجنون لایق لیلا شدن بی تکلف پیش پایش پا شدن در حضورش تا به زانو تا شدن در غیابش در دلت غوغا شدن در فراقش جانب صحرا شدن بی سر وسامان از این سودا شدن از جماعت کندن و تنها شدن عشق یعنی طالب رسوا شدن عشق یعنی غالب غمها شدن هم نوا با حضرت شیخ شهاب با مقام عشق در نجوا شدن شهاب سنگانی
-
برای خودت کافی باش
جمعه 21 مهر 1402 11:06
برای خودت کافی باش بقیه دنیا میتوانند صبر کنند صبر کنند تا خنک شود درست مثل یک فنجان قهوه زندگی گاهی سیاه است ، تلخ و داغ سیاه، تلخ و داغ... می شود شیر ریخت تا روشن شود شکر ریخت تا شیرین شود و کمی صبر کرد تا خنک شود نبودی تا برایت قهوه ترک دم کنم حالت خوب شود حالمان خوب شود... حجت هزاروسی
-
صحفه ی شعری برایت باز شد...
جمعه 21 مهر 1402 11:06
صحفه ی شعری برایت باز شد... این چنین آمد که عشق آغاز شد... انقدر خوش ذوق بودش این قلم... در بدن قلبم شبیهه ساز شد... مینواخت و می سرودش این چنین... تا که آوازش تنین انداز شد... مهر عشقی در دلم آمد پدید... گو که روح از جسم در پرواز شد... انقدر رفت تا به قلب آسمان... در هم آنجا گو که یک اعجاز شد... در دلم ماندی و...
-
پاییز است
جمعه 21 مهر 1402 11:04
پاییز است و ای کاش با مهر می آمدی تا عطر حضورت الفبای عشق را زنده می کرد میان گیسوان طلایی ات شعر می کاشتم و بارانی از بوسه می شدم بر دشت زیبای تنت می باریدم ای کاش می آمدی تا دوست داشتنم را میان آغوش گرمت فریاد می زدم مجید رفیع زاد
-
در حال پی مودن یک رازم
پنجشنبه 20 مهر 1402 11:27
در حال پی مودن یک رازم در مسافت تمام خودم. در مساحت یک گردش وارونه؛ در شعاع هر گل و زادگاه گم شدن امواج ترانه ای در باد. وجب به وجب با شمارش گام های ترس؛ ترسیدن را به جان یک عشق فهمیدم. تمام یک روز شبم بود و تمام یک شب روزم. در حال پی مودن یک مسیر هستم. و گلستان راز است یا که گورستان؛ نمایش کودکی در اماج جوانی و جوانی...
-
هر لحظه به فکر گذرانیم چه سود
پنجشنبه 20 مهر 1402 11:26
هر لحظه به فکر گذرانیم چه سود هر ثانیه درگیر زمانیم چه سود نومیدترین نسل پر از دغدغهایم همواره پیِ لقمهی نانیم چه سود حسن عباسی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 20 مهر 1402 11:25
-
برای عشق و دنیایت نویسم...
پنجشنبه 20 مهر 1402 11:24
برای عشق و دنیایت نویسم... برای روی زیبایت نویسم... گذشت هر آن چه بودی در گذشته... برای وصل فردایت نویسم... نمیدانم کجایی ای عزیزم... برای بی کسیهایت نویسم... بیا تا وصل دل پاینده باشد... به شوق عاشقیهایت نویسم... الهی که برای تو بمیرم... ز تنهایی شبهایت نویسم... کجایی تو عزیز قلب سلطان... برای آه و غمهایت...
-
گم شدم در خود تو پیدا کن مرا
پنجشنبه 20 مهر 1402 11:23
گم شدم در خود تو پیدا کن مرا هر که را خواهی، تو شیدا کن مرا عشق را در هر نگاهم بین بیش هر چه را بینی تماشا کن مرا پیش چشمم عاشقی گم کرده باش در دقایق هم تو پیدا کن مرا هر چه من گویم کمال تو کم است در خاطرات خود تماشا کن مرا قلب من ملک است و تو حکم آوری هر چه را خواهی تو حاشا کن مرا چون به دوزخ رفتگان بنشین و من عشق...
-
بفرمایید چای
پنجشنبه 20 مهر 1402 11:22
-
بکش به سبزی چشمانت
پنجشنبه 20 مهر 1402 11:20
بکش به سبزی چشمانت بریز خون و بیفشانم بکش مرا به دو چشمت که بی تو لحظه به لحظه درون جوخه اعدامم بریز خون و بیفشانم و خنجر از نیام برکش و خون بریز و برقص آری که سالهاست بدونِ تو شبیه مُردنِ خیامم مرا بریز و مرا برکش مرا بنوش و به من خو کن و پر کن از لبِ خود من را مرا بسوز به آغوشت که بی تو تا به ابد خامم لبت انار شب...
-
هوای دل، جان را
پنجشنبه 20 مهر 1402 11:19
هوای دل، جان را در پی زیبایی ها به ویرانه ای برد و آنجا تنها گذاشت عمر به شوق مهر روبری جوانی ایستاد تا خویش در آغوش خویش ترک خورد رفته رفته عمر می رود چه بی حاصل و قصه عشق غرق می کند جان را در مواج ساحل پریشانی و چه تلخ و شیرینست این کویری که پر از مرغان دریایست علی بارنگ
-
شبانگاه در آن دم که بر می آید ماه
پنجشنبه 20 مهر 1402 11:18
شبانگاه در آن دم که بر می آید ماه مشتی از خود راضی نا سر به راه همچون مگسان دور شیرینی که هر جا غذا باشد می بینی با چاپلوسی و چرب زبانی می ستایند آن ماه اسمانی من در آن دم یاد تو را زنده کنم کمال بلوچ
-
به قول دوستان بوی مهر ماه آمد
پنجشنبه 20 مهر 1402 11:17
به قول دوستان بوی مهر ماه آمد فصلی غم انگیز و اما زیبا و دل انگیز فصلی که عشاق بهانه برای ماندن ندارند مبحث شعر شاعران زرد و خشکیده شده ز بیمهری یاران باز هم ردپای پاییز بر قلب شکسته دلان نشست فراتر از تصور مان است زیبایی پاییز اما غمی در دل همهگان لانه و آشیانه باز کرده غمی فراتر از تصور مان گویا این غمی هست...
-
یک احساسِ زخمی
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:17
یک احساسِ زخمی زمان می برد، تا ترمیم مجال می خواهد به نو شدن با شکوه گَشتن و رقص و سماع حُرمتِ حریمِ آدمها ، داشته باشیم سبد واژگانی با طعم گَس و نارس، که تنها مسیر دلتنگی را تنگ تر می کند دور بریزیم. به گشایش قفلِ چینی نازک تنهایی بدنبال کلید واژه ای باشیم ، از جنس مِهر و ماه زیباطحافچی
-
من به تنهایی خویش مومنم
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:16
-
دستان بهار، وا میشود
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:15
دستان بهار، وا میشود چشمانت بوی آفتاب روستا میدهد پیرانهسر روی درنگ فصلها لمیدهای تنها پیالهیی که سر نمیکشی، خودت است و من گوارش تقویم پار و پیرار صدا را پیچیدهای در سکوت سدهها لای موجها خرام منقرض آهوها دستان دسیسهی ترا پشت سر گذاشته است چیزی که نمیدانی نمیخوانی منی است که در من گرد آمدهاست چون...
-
شرابخانهی دل شد خرابِ چشم سیاهت
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:13
شرابخانهی دل شد خرابِ چشم سیاهت دلم شکستی و رفتی ولی فدای نگاهت نبود و بود منی تو، قسم به رنگ لبانت به روسریِ سپید و به گیسوانِ سیاهت کمانِ ابروی تیزت چه تیرها که نریزد امان امان که نباشم حریفِ هر دو سپاهت چقدر موج تضادست میان عاشق و معشوق فِراق در دل ما و فَراغ در رخِ ماهت کجا بدون تو باشم که پَر شکسته نباشم؟ کجا...
-
باشهدا
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:12
-
رفتن به راه عشق چو میراث یک نگاه
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:10
رفتن به راه عشق چو میراث یک نگاه باریدن از دو چشم عاطفه در انتهای آه شاید دلم جوانه زَد و سبز شد زِ عشق اما چه رُست هرزه گیاهی کنار راه شاید زمین همه از عشق زنده است اما چه مُرده سَرایی ست پرگناه شاید ستاره ها سفر عشق کرده اند اما کجا رسیده اند به سقفِ شب سیاه شاید که ماه عاشق خورشید بوده است اما چه از عشق بی وصل مِهر...
-
حس تنهاییام به فضای محبوس در کهکشان میماند
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:07
حس تنهاییام به فضای محبوس در کهکشان میماند تهی از هستی و در نهایت بیکارنگیش بیرحمانه دلم را تنگ میکند سید جلال طباطبایی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:07
-
ای که نور همه چشمان جهان غیر تو هرگز
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:06
ای که نور همه چشمان جهان غیر تو هرگز چشم من و چشمان کسی غیر تو هرگز دامان تو معراج فقیهان و حبیبان دست من و دامان کسی غیر تو هرگز ای که سر منشاء علم اید تمامی طبیبان جهان را درد من و امید شفایم ز کسی غیر تو هرگز در کالبد هستی و هیئت همگی روح تو هستی در جسم من از روح کسی غیر تو هرگز در مسلک حافظ می و میخانه و مستی همه...
-
به یک اندازه دلتنگیم در پاییز و تابستان
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:04
به یک اندازه دلتنگیم در پاییز و تابستان علاجی نیست میدانم براین بیمار بی درمان نمای شهر لبریز است از زندان و سنگستان بهاران می شود بعداز هوای سرد و یخبندان نترسانی مرا از غم که در آن ریشه ها دارم بیاویزان مرا از نرده های سرد این زندان شغال زرد را دیدی؟ نشسته در کمین امشب نمی خوابد کسی در وسعت تاریک این بستان کسی رویا...
-
پاییز
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:02
-
پائیز است
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:00
پائیز است باد در گوش برگ بانگ رحیل می نوازد زاغی بی قرار از آشیانهٔ نمور شکایت می برد به هر شاخی تازه تن پوشِ زردِ برگزار نو جلوس بر قامت باغستان بس شیوا شیدا می کند دل غنچه بی غم از نگاهِ آفتاب سینه سپرده به عیش بلبل من اما ملول از دسیسهٔ دهر زمزمه می کنم ،،، جوجه را آخر پائیز می شمارند،،، علیزمان خانمحمدی
-
آسمان آبی، پیام اشک چشمانم غزل
چهارشنبه 19 مهر 1402 10:59
آسمان آبی، پیام اشک چشمانم غزل آِینه درحجم، معنی چشم عریانم غزل یادگار چشم یاران، حجم بارانی شب شمع محفل دردل تاریخ، بارانم غزل خط پایانی شدم ،من درفریب روزها خاک پایم عین باران ،چشم یارانم غزل خانه ای بسیار سُستم درنفسها، نَفسها صید دانه درطلسمم عین ویرانم غزل علی ناصری
-
کسی نبود مـرا بـه خودم یادآوری کند
چهارشنبه 19 مهر 1402 10:56
کسی نبود مـرا بـه خودم یادآوری کند این قلبِ شکسته را باز جمع آوری کند... بعدِ تو دست لرزانِ من چه ها ننوشت ســخت بود که این هـمه رازداری کـند... پـشتم شکست و به روی خود نیاوردم دیــگر کـسی نـبود که بـرایم برادری کند... رفـتی خدا پـشت و پـناهـت اینارفیق رفـــتم شـاید کسی بـرایم خواهری کـند... غـــم رود بـود و مـن چون...