-
هر کس تو را شناخت دگر سر به تن ندید
پنجشنبه 27 مهر 1402 11:25
هر کس تو را شناخت دگر سر به تن ندید حیران و بی قرار که دیگر وطن ندید آنقدر مست گشت که منی و من ندید فرقی میان خوب و بد و اهرمن ندید هجران بسوختش و دگر روز دن ندید دیده ببست و نار و بهشت عدن ندید سید اردلان رﺋﯿﺴﯽ
-
ای عشق گاهی اندکی آزار مگذار .
پنجشنبه 27 مهر 1402 11:25
ای عشق گاهی اندکی آزار مگذار . زخمی بروی دفتر و خودکار مگذار .. سر کارگر بودی برای قشر خاصی .. بر دوش هر وامانده ای آوار مگذار .. انباره باروتی چگونه در سکوتی .. بمبی بروی آتشی بسیار مگذار .. این نکته ها بی عاشقی لطفی ندارد.. یک نقطه را در حسرت پرگار مگذار . روی لب سرخ تمام شعله هایی .. ماتیک روی لب ولی سیگار مگذار...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 27 مهر 1402 11:24
-
خیالِ مرده ات همراه ِتابستان
پنجشنبه 27 مهر 1402 11:23
خیالِ مرده ات همراه ِتابستان باز لغزید به درونِ خزان ِمن با شکوه ،اما سوگناک گذاشتم دزدانه باز هزار توی ِمرا آغشته سازد به آهنگ ِنفس های ِخسته ی ِعشق آهنگی تک هجا، شبیه ِبازدم که با صدای ِخرد شدن ِقلبینرم سمفونی باشکوهی خواهد ساخت برایِ رقص ِرنج ِجان نازنین رجبی
-
دریا خروشان و دلم ، چون کشتیِ بشکسته ایست
پنجشنبه 27 مهر 1402 11:23
دریا خروشان و دلم ، چون کشتیِ بشکسته ایست بنشسته در اعماق آب دنبال راه چاره ایست روزی به روی آب ها ، او حس و حالی تازه داشت همچون غزالی تیز پا ، بر غصه ها او می شتافت اینک چنین بیخود ز خود ، غم ها حصارش کرده اند در عمق ظلمت های خود اورا شکارش کرده اند دل اینچنین زارست چنین ، اینگونه بیمارست چنین بر حال و بر احوال خود...
-
پاییز
پنجشنبه 27 مهر 1402 11:21
-
ارزش انسان درعلم و تقوا پیدا شود
پنجشنبه 27 مهر 1402 11:19
ارزش انسان درعلم و تقوا پیدا شود دست خالی از علم و تقوا هرکسی دعوی کند رسوا شود هرکسی را با اهل علم و تقوا گشت عنوانی گرفت قطره چون در اغوش دریا جا گرفت دریا شود هرکسی می کند دعوی از بهر زور و زر ادعا کی بود قدرت بر زر و زور ادمی را هرگز گزندی نیست از علم و ورع او دور ماندن ز علم و تقواست سنگ پیش پای او در مسیر زندگی...
-
از تو تا من هزار دره ره است
چهارشنبه 26 مهر 1402 11:37
از تو تا من هزار دره ره است من به رازِ شنفته می مانم تو به شعرِ نگفته می مانی اسماعیل_خویی
-
لبریز است
چهارشنبه 26 مهر 1402 11:36
لبریز است آتشدان پاییز از هیزم خاطره فرشته سنگیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 26 مهر 1402 11:35
-
اندر خلقت خویش به گمانم خبط و خطایی رخ داده است
چهارشنبه 26 مهر 1402 11:34
اندر خلقت خویش به گمانم خبط و خطایی رخ داده است در زمان و مکانی غلط خیلی دیر چشم به جهان گشودم الا که از بیخ و بن نباید بودش بیرومی می یافتم شاید جهان من جهان مغلوطی ست گویی که انگار من برای همه چیز و همه کس که هیچ بلکه برای خود نیز سو تفاهم و اشتباهی بیش نیستم پس کی به اتمام حقیقی و ابدی می رسم زمین بی عشق جای من...
-
دیوانه و تنها در این بزم خرابات
چهارشنبه 26 مهر 1402 11:33
دیوانه و تنها در این بزم خرابات تنها به امید لبخند خداییم یک لحظه به گوشش برسانید این رسم ز ریشهاش غلط بود ما لایق این حال خرابیم؟ نه، ما باعث این حال خرابیم بیچاره تر از منطق این قوم ما فلسفه عشق ندانیم عشقی که دلیل مرگ است یا مرگ دلیل عشق است استاد خطا بودن یک واژه شوم است تکرار خطا کردن بد نیست همیشه راهت که جدا...
-
خواستم بگویمت کوه
چهارشنبه 26 مهر 1402 11:31
خواستم بگویمت کوه اما تو از آن قوی تر هستی خواستم بگویمت ماه اما تو از آن قشنگ تر هستی خواستم بگویمت رود اما تو از آن عمیق تر هستی خواستم بگویمت دوست اما تو ز دوست فراتر هستی خواستم بگویمت تو تا به همیشه یارم هستی خواستم بدانی ای یار تا ابد،تو تهِ قلبِ من هستی ملینا جوادیان
-
یک فنجان چای
چهارشنبه 26 مهر 1402 11:28
-
اگر بشود ... باران ببارد که بشوید
چهارشنبه 26 مهر 1402 11:24
اگر بشود ... باران ببارد که بشوید دیوار دنیا را و آنچه را که از پاکی روح الهی ست بیدار می کرد تا دنیا با شراب عشق مست می شد ... فاطمه دانشور
-
من را از فتح غزوهی تابو مییبنی
چهارشنبه 26 مهر 1402 11:22
من را از فتح غزوهی تابو مییبنی لبخند من از شکستِ انکار است و دستانم بوی گناه میدهد به زعم خرچنگ های مرداب. من گناهکارم لیلی به جرم عشق من بی گناهم لیلی به جرم عشق علیرضا یوسفی
-
متن شعرم را پر می کنم از صلح
چهارشنبه 26 مهر 1402 11:21
متن شعرم را پر می کنم از صلح شاید آزادی هم در امتداد اش بود چرا سال ها که می گذرد زندگی بیگانه می شود چرا آینده،گذشته را نمی بیند لاک آزار فریاد می زند اما در بی پناهی کسی گوش شنوایی نیست... شاید این بار گذشته را که فریاد زدم... آینده شنیده باشد مهتاب آقازاده
-
چای ریختم برای تو
سهشنبه 25 مهر 1402 11:24
چای ریختم برای تو نبودی غروب در آلاچیق خاطره ها یادمان را با قند لبت نوش کردم و مبهوت در آیینه ی نگاه دیروز م با تو زندگی را قدم زدم امروز دیگر چه فرقی دارد باشی یا نباشی همینکه عاشقت شدم کافی ست .... آزیتا صدیقی مهر
-
صیاد دل
سهشنبه 25 مهر 1402 11:22
صیاد دل می دهم خود را به دست باد سرگردان عشق پیج و تاب موی حیرانت،دچارم کرده است میفشانی دانه با زلفت،شدی صیاد دل دام پنهانیِ گیسویت،شکارم کرده است زانیار محمدی
-
بزن سر به این منزل سوخته
سهشنبه 25 مهر 1402 11:19
بزن سر به این منزل سوخته به این فرد مستاصل سوخته زمینی که بیطاقت از حاصل و کمی سنگ و باقی گِل سوخته تنوری که همواره هو می کشد و نانهای ناکاملِ سوخته قدم می نهادی به دیباچه و به چشمان نا قابل سوخته نداری عنایت به احساس من؟ وَ اسم شب سِجِلِ سوخته؟ درین دیرگاه رسیدن به شهر نبینی به جز محفل سوخته تو شاهِ دلِ مبتلای منی...
-
پاییز
سهشنبه 25 مهر 1402 11:19
-
ای آنکه زیبایی چو مهتاب زهرایی چو آفتاب
سهشنبه 25 مهر 1402 11:16
ای آنکه زیبایی چو مهتاب زهرایی چو آفتاب گفتمت فکر و خیال هر شبم پرسه زنانم سر کویت مرا دریاب یابنده نبودی که هیچ دادی به باد دارایی ام چو سیلاب حسین آروند
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 25 مهر 1402 11:16
-
تن تب دار سهم تو ،غم بسیار از آن من
سهشنبه 25 مهر 1402 11:14
تن تب دار سهم تو ،غم بسیار از آن من گله از یار سهم تو ، طناب دار از آن من سکوت لب سهم تو،سکوت شب از آن من دُعای رَبّ سهم تو،به هر شب تب از آن من گل گلدان سهم تو کویر جان از آن من لب خندان سهم تو ، نم باران از آن من سرشت پاک سهم تو،دل صدچاک ازآن من همه املاک سهم تو ، غم افلاک از آن من شکوهِ کوه سهم تو ،ولی اندوه از آن...
-
دادم که برایم تو گل یاس بتراشی
سهشنبه 25 مهر 1402 11:13
دادم که برایم تو گل یاس بتراشی در قلب من از آینه اجلاس بتراشی رنگین تر از آن گوهر الماس ندیدم همسنگ من ازجوهر اخلاس بتراشی شیرین ترین جان منی میل عسل کن زنبور توام هر دفعه احساس بتراشی یاقوت تو ازخلقت شر نیست عزیزم از پیکر من شب شبه الماس بتراشی درسایه عشق رنگ تو زیباست عزیزم بر رنگ تن ات پارچه کرباس بتراشی در دایره...
-
قلب پرنده ای در سینه دارم
سهشنبه 25 مهر 1402 11:12
قلب پرنده ای در سینه دارم که از عشق برای تو عاشقانه می تپد احساس من به تو واقعیت در صداقت است به تو می اندیشم که در وجود من شعله ای از تو روشن است در من کودکی شیرین زبان زیبا بیان نشسته است در دلم شوق دیدار روی ماه زیبای تو دارم چه خوش آوازی ببین از عشق درختان باغ شکوفه دادند علی ابرم
-
زیر دریا، مگه میشه داد کشید؟
سهشنبه 25 مهر 1402 11:10
زیر دریا، مگه میشه داد کشید؟ لبا روبست و،بلند فریاد کشید؟ کینه و محبت و یکجا باهم صدا کرد ؟ توی طاق آسمون، بدون بال پرواز کرد؟ رو شنهای ساحلی واسه شب خورشید کشید با دوتا دست کوچیک، چشماشو سرمه کشید ؟ توغربت یه پاییز با تنهائی ، قدم زد ؟ بین تموم تن ها، به تنهائی یه سر زد ؟ وقتی توساحل غم دریارو خواب میدیدیم؟ ساده...
-
در نبودش؛
دوشنبه 24 مهر 1402 11:09
در نبودش؛ چشم ها زخمی تر از قلب اند فرشته سنگیان
-
ای خدای بزرگ مارازآفات زمینی نجات بخش
دوشنبه 24 مهر 1402 11:08
ای خدای بزرگ مارازآفات زمینی نجات بخش درگذر زگناهان مازعصیان دینی نجات بخش ازکج رفتاری ما بدیگران ببخش مارایاری کن بدخواهان ماراهم ازجهل بیخردی نجات محمودفتحی چقاده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 24 مهر 1402 11:07