-
چه در سر داری ؟
چهارشنبه 3 آبان 1402 11:30
چه در سر داری ؟ کمی صادق باش ؛؛؛ به شنیدن هم ز دل راغب باش هم هستی و هم غیبت تو بار گران هم دائم به لطفت حالمان شد نگران خسته نیستیم از تمنای وصال تو ولی این نیز نباشد مسلک مه رویان دیری نبود زیر درختی بنشینیم بر دو زانو وز محنت تو بانگ براریم که ای خسروی خوبان یا باش و مرا نیز کنارت بنشان یا بکش ؛؛؛ دگر تاب نشستن...
-
حال خوب
چهارشنبه 3 آبان 1402 11:27
-
تلخی چشیدیم از لبان قند خیلی ها
چهارشنبه 3 آبان 1402 11:26
تلخی چشیدیم از لبان قند خیلی ها گریاندمان تلخندی لبخند خیلی ها از بس که آدم ، آدمیت را دو رو کرده است دلخوش نباید بود بر سوگند خیلی ها هر روز دیواری بلند از جنس رفتن هاست آغاز فروردین شده، اسفند خیلی ها گاهی به عادت هایمان دلبستگی داریم گاه از غلط ، وابسته و پابند خیلی ها گنجشک ها باید بترسند از مترسک ها؟ ناز است در...
-
دنیا به پیش آبی چشمان تو گم است
چهارشنبه 3 آبان 1402 11:25
دنیا به پیش آبی چشمان تو گم است رود از صدای خنده ی تو در تلاطم است دین با نگاه پاک تو در من جوانه زد چون چشم خوشگلت علمیه قم است محمد منصوری
-
شوریده بلبلم که بلندای آسمان
چهارشنبه 3 آبان 1402 11:21
شوریده بلبلم که بلندای آسمان نتوان نمود قصه ی شیدائی مرا طومار هستی ام همه اسرار عشق بود، عمری ست نای و دف ، زده رسوایی مرا درمانده ای به غربت و ُ صد توی ِ بــی بها ، جامانده ای ز خویش و ُ به بالان پر بلا پروانه ای که در دل آتش کشیده پر ، آوخ بــر این دیار به فغانم که لا فتی ســر صبح وظهر و شام به دیوار و در زنم دلتنگ...
-
عشق هنر است
سهشنبه 2 آبان 1402 11:29
عشق هنر است زیبا تر از نقاشی عشق درس است دشوار تر از ریاضی عشق زیباست زیبا تر از آسمان عشق تویی نه کمتر نه بیشتر مهرسا سبابه
-
کابوس می شوند
سهشنبه 2 آبان 1402 11:28
کابوس می شوند رویا ها همچو درختی که زیبایی را در پاییز می دید فرهاد جوان
-
عیدتون مبارک
سهشنبه 2 آبان 1402 11:25
-
ای عشق شبی در دل من تاب بیاور
سهشنبه 2 آبان 1402 11:24
ای عشق شبی در دل من تاب بیاور از مِهر رُخش پرتو مهتاب بیاور در این شب ِ ظلمانی ِ پُر دغدغه من بر چشم ِ نخوابیده کمی خواب بیاور دل را که هوایی شده در قالب این تن با وصف کمالش غزلی ناب بیاور بهر دل ِ بارانی ِ آشفته ی عاشق یک جام ِ پُر از وسوسه شراب بیاور چشم ِ دل ِ من سیر شد از صحبت شیرین صدها سخن ِ سرزنش ، عتاب بیاور...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 2 آبان 1402 11:23
-
من از شب و سیاهی و تاریکی می نویسم
سهشنبه 2 آبان 1402 11:22
من از شب و سیاهی و تاریکی می نویسم تو امید به صبح و روشنی و فردا میدهی من از تنهایی و غم می گویم تو قهقهه مستی سر میدهی می گویی باز خیالاتی شده یا عاشق و شیدا چه بگویم از این شبهای غمزده تکراری آرامش ندارد ساحل این دریای طوفانی آشفته دلی در خواب و بیداری کاش رهایم می کردی کابوسهای تن خوره دقیقه های فکرآشوبی زخمهای...
-
در جذبهی آواز تو
سهشنبه 2 آبان 1402 11:21
در جذبهی آواز تو در زخمههای ساز تو در فرصت پرواز تو من پر شدم از شعر و شور من پر شدم از شعر ناب شعر زلالم مثل آب دور از تماشای سراب رفتم به سمت عشق و نور رفتم به آغاز خودم تا عمق اعجاز خودم تا گل کند راز خودم در لحظههای این عبور در لحظههای این سفر وقتی که هر دم بیشتر دیدم تو را در هر نظر آگاه و آرام و صبور سمت...
-
حال خوب
سهشنبه 2 آبان 1402 11:20
-
حفرههای نِی نوا برمیآورند
سهشنبه 2 آبان 1402 11:19
حفرههای نِی نوا برمیآورند که گریز نیست ما را از دایرهی سبب و فاخته همچنان در تاریکنای لکنتِ زمانها میپرسد: کو...کو...کو...کو...؟ bagheri6298q.........ایتا آب اما به شبِ چهارده برانگشت خویش مینشاند حلقهی بیسببیها را. حسین صداقتی
-
بیا که دیگر آمدنت دیر می شود
سهشنبه 2 آبان 1402 11:18
بیا که دیگر آمدنت دیر می شود زمانه پشت ثانیه ها پیر می شود بیا که قلب زمین بی تو مجروح است و آسمان بدون تو دلگیر می شود بیا که عاطفه ها بی تو می میرد وعشق ها بدون تو شمشیر می شود بیا که واژه رستن بی تو می خشکد و نغمه های رهایی ترانه زنجیر می شود بیا که پنجره ها بی تو بی تابند وچشم ها به راه تو تکثیر می شود بیا که صفا...
-
... به نرخ شب،
دوشنبه 1 آبان 1402 11:28
... به نرخ شب، نانی هرگز نخورده ام! آبی نیز دارم اگر، از _ چشم هایم _ قرض گرفته ام! محمد ترکمان
-
دیدن آدمها را دوست دارم.
دوشنبه 1 آبان 1402 11:27
دیدن آدمها را دوست دارم. امتداد نگاه مادری به قدمهای کودک خردسالش را ، خبر دارم که شعور ثمره آگاهی آموختن رسم زندگی کردن و عشق حاصل تماشای دو آدم . در پله های منتهی به کلاس درس عاشق می شوم ، و می دانم که میان هر کتابی شور خیال انگیزیست . من افسانه دانایی را باور دارم . حامد مقبلی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 1 آبان 1402 11:26
-
در سینه بجز نقشه ی آواز نمانده است
دوشنبه 1 آبان 1402 11:21
در سینه بجز نقشه ی آواز نمانده است اندیشه ی یک لحظه ی پرواز نمانده است در صفحه ی شطرنج نِشسته به صدارت شاهی که برایش دو سه سرباز نمانده است عمری که دعاگوی تو بودم همه طی شد حالا که دگر فرصت ابراز نمانده است نازک وَ خراشیده دلی روی دو دستم افسوس برایش ره ِ احراز نمانده است حاشا که درین راه پر از دشنه و دشمن بر صاحب...
-
در دایره ی من
دوشنبه 1 آبان 1402 11:20
در دایره ی من پرسه های گاه به گاه پرنده ی ارتداد ردهای مردد می گذارد از سر تصمیمی مؤکد در پی گوهر وجود، خارج از منطق من، یافتم هیچ نبود. سرناز فره وشی
-
مهربان باشیم
دوشنبه 1 آبان 1402 11:18
-
عاقبت، از خاطراتم میروی دانی چرا؟
دوشنبه 1 آبان 1402 11:17
عاقبت، از خاطراتم میروی دانی چرا؟ چون مرا با حالِ زارم بیوفا کردی رها تیر چشمانت، امانم را زمن یکجا گرفت من ندانستم که زخمش میدهد من را فنا درخور این بازی نبودم آخرش را باختم عاشقی کردم ولی اکنون پشیمانم خدا دل به دلداری سپردم لایقش شاید نبود ای خدا درمان چه دارم تا کنم دل را سوا خواهم از یادم روی امّا چه سود ار...
-
تو مرا انکار میکنی،
دوشنبه 1 آبان 1402 11:16
تو مرا انکار میکنی، من اما هر لحظه مومن تر میشوم، مرز عجیبی است میان انکار تو و ایمان من به دوست داشتنت... مجید فخرائی مقدم
-
من به رفتار می سنجم
دوشنبه 1 آبان 1402 11:14
من به رفتار می سنجم نه به گفتار آدمی را آدمیت لازم است دنیاسراسررنج است ؛ صبور بایدبود ، اما درختان شکوفه می دهند. هرگزبه تکامل نرسید ؛ کسی که زبانش بریده شد ، چون منطق نبود . زن جان وجهان است ؛ آفریننده ی شوروشعوراست ، جهان بدون او سردوتاریک است . زاده شده ، می زاید ؛ عشق بااو تفسیرمی شود . مادر . باوردارم برای خدا ؛...
-
... غریبی جانم را
دوشنبه 1 آبان 1402 11:12
... غریبی جانم را گرفته تنهایی، امانم! نه از دست _ پاییز _ کاری بر می آید رعنا نه از، پس کوچه هایِ دیروز، بهاری از راه! محمد ترکمان
-
حال خوب
یکشنبه 30 مهر 1402 11:14
-
نفس بهم بده که بی تو مردم
یکشنبه 30 مهر 1402 11:13
نفس بهم بده که بی تو مردم خود رو دست مرگ بد سپردم میخوام رها کنم دلو از قفس نمیکشم بدون عشقت نفس داغون و ویرون شدم از رفتنت پیچیده روی تن من عطر تنت از من نگیر آغوشتو بهترین گفته بودی دوستم داری تو ، همین به یاد تو قلم به دست میگیرم غمو بخاطر تو میپذیرم قلب منو از زیر پات تو بردار منو بکن از خواب گریه بیدار اشکامو...
-
آیتی از شب قرائت کرد و
یکشنبه 30 مهر 1402 11:11
آیتی از شب قرائت کرد و خورشید را به ما آویخته داشت دیگر ستاره نچید مه را بیخِشاوه سرود و پایان هر روز را نقطهی سیاه گذاشت ماندیم که آخرین پرنده بپرد و شاخه دست بلندکند. نصرالله نیکفر
-
آنقدر دوستت دارم
یکشنبه 30 مهر 1402 11:11
آنقدر دوستت دارم اگر سکوتم را ترجمه کنی جز دوستت دارم نیست فائزه حسینی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 30 مهر 1402 11:09