-
باشهدا
شنبه 6 آبان 1402 10:57
-
اینبار اگر آمده ای تا که بمانی
شنبه 6 آبان 1402 10:56
اینبار اگر آمده ای تا که بمانی درخویش نظرکن که چنین نیز نماند دنیا به طلسمی است و این قرعه به نامی تا قصد چه باشد وچنین نیز نماند این خانه قراری است که بسیار نباشد کاشانه خراب است و چنین نیز نماند تقدیر سرابی است که از عهد عتیق است پیشامد خود باش وچنین نیز نماند گاهی به خود آگاهی یک غنچه نظر کن باغ دلت آباد و چنین نیز...
-
در این غروبِ قهر کرده
شنبه 6 آبان 1402 10:55
در این غروبِ قهر کرده آسمانِ خیسِ خیس سایه روشن درختِ عَرعَر پای چَشم های خمارِ مِهرِ پاییز هیز آخرین پُکِ یواشکی که دود می کند تمامِ دلواپسی های روز پردردسر از ذهن خسته ی مریض نگاهِ بی تفاوت عابران به عطرِ مرگ برگ ها در اولین سقوط واپسین رقص چرخش زردها در آوازِ هوهوی باد به این میزبانِ نارنجی رنگ لبخند می زنم نیلوفر...
-
تا جان گیرم من بی دل و جان بغلم کن
شنبه 6 آبان 1402 10:53
تا جان گیرم من بی دل و جان بغلم کن تا حال گیرم من افسرده روان بغلم کن شکسته فرتوت شده این من بی تو تا باز گردم من به آن زمان بغلم کن خزان زده به سال و ماه جان من رسیده سرما به مغز استخوان بغلم کن من محتاج نگاه گرم و قهوه ای تو ام وامگذار مرا به بخت این وآن بغلم کن جز تو نیست یار مرا در بر کنار لولی شوخ و شیرین لبان...
-
برای من آن داروی جانبخشی
شنبه 6 آبان 1402 10:52
برای من آن داروی جانبخشی که داروگران آن را به پستوی داروخانهی خود پنهان میکنند و گویا همچو منهایی را بدانها دسترسی نیست علیرضا غفاری حافظ
-
شاید باورش سخت باشد،
جمعه 5 آبان 1402 11:23
شاید باورش سخت باشد، اما... در قلب من یک اقیانوس پنهان است عشق که طوفان به پا میکند به تپشهای قلبم گوش کن؛ شوریدگیام پایان ندارد شبنم حکیم هاشمی
-
یک استکان چای هم
جمعه 5 آبان 1402 11:23
یک استکان چای هم خستگی را در میکند نمیشود خوابید در این اوضاع فقط برایمان آب مانده است علیرضا ایمانی فر
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 5 آبان 1402 11:21
-
مزاجم سرد و خشک است
جمعه 5 آبان 1402 11:20
مزاجم سرد و خشک است پاییز را دوست ندارم انار میوه مورد علاقه ام نیست و به هنگام باران از پشت پنجره به تماشا می ایستم از سرما می ترسم و همیشه کلاهی بر سر دارم آری مزاجم سرد و خشک است و من از هرآنچه شبیه خودم باشد واهمه دارم. فاطمه میرزاده
-
به حساب دلم واریز کن
جمعه 5 آبان 1402 11:19
به حساب دلم واریز کن هر صبح دوستت دارم را هر روز عاشقانه تر از دیروز تا تب کنند تمام مردان این دیار وقتی تو لب بر لبان من عشق را مزه مزه خواهی کرد آزیتا صدیقی مهر
-
نمی دانم زمستان در آیینه گیر افتاده است
جمعه 5 آبان 1402 11:18
نمی دانم زمستان در آیینه گیر افتاده است یا میان موهای من برایم یک بغل آفتاب بیاور و شال گردنی از دستانت نکند زمستان برای چشمانم خواب دیده باشد فاطمه انصاری مراسخونی
-
زندگی
جمعه 5 آبان 1402 11:18
-
من متولد شدم
جمعه 5 آبان 1402 11:17
من متولد شدم وزندگی آغاز شد کودکی و جوانی ام به سرعت گذشت و من جا ماندم چه کنم در این سراب زندگی در این دلواپسی های بعد از خوشی اندکی آغاز زود بود من در آرزوی موفقیت برای خودم ... ولی تلاش نمیکنم... آرزوی موفقیت برای شماست... در عجبم از مردی که برای تسخیر زمین نجنگید و کشته شد و از زنی که از شوهرش بچه دار شد ولی...
-
هنگامی که دو ابر که مدتی مدید در آسمان سرگردان بودهاند،
جمعه 5 آبان 1402 11:16
هنگامی که دو ابر که مدتی مدید در آسمان سرگردان بودهاند، و سرانجام بههم میرسند. پیوندی پرشور و ناب همچون سرشت خودشان شکل میگیرد شدت این شوق به حدی است که رعد و برق میزند میزند و تا مدت ها در آسمان می بارند این پیوند همان عشق است، عشق راستین. می بارند تا تمام شوند به پای هم مذهبی که معشوق را به مقام خدایی میرساند....
-
یک روز خواهم رفت
جمعه 5 آبان 1402 11:14
یک روز خواهم رفت و تمام تو را خواهم برد نگاهت راهنمای قلبم و صدایت ره گشای دردم. زندگی سهم کوچکی ست از تو و درونم چه غوغای گرانی ست تو وارث تمام من هایی تو قاتل تمام غم هایی. نگاهت زنده است در من صدایت مرحم زخم هایم تو تنها سهم منی و منم وارث دست هایت علی حاتمیان
-
دری که همیشه بسته ماند
پنجشنبه 4 آبان 1402 11:20
دری که همیشه بسته ماند پشت در چه خبر است قفل شکسته یا پاها ناتوانند روزنه ای نیست برای دیدن عجب زخم بزرگی ست بر دلم راه خانه را از کوچه های بن بست طی می کنم مانند شمشاد همیشه سبز و سخت ایستاده ام باران را به جنگل اورده ام روزی باز می شود درهای بسته و درختان پس می دهند توپ هایی که مهمان ناخوانده اند انتظار نداشته باش...
-
پچ پچ می کنند مزه ها
پنجشنبه 4 آبان 1402 11:19
پچ پچ می کنند مزه ها گوش پاییز زنگ می زند فروغ گودرزی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 4 آبان 1402 11:18
-
کاش واژه را جان بود
پنجشنبه 4 آبان 1402 11:17
کاش واژه را جان بود می نوشتم درخت میرویید می نوشتم سبز سبز میشد مینوشتم ابر میبارید مینوشتم قفس باز میشد مینوشتم پَر پرواز می کرد م ینوشتم او میآمد مینوشتم عشق دوستم میداشت حمید مرادی
-
به خودم گفتم
پنجشنبه 4 آبان 1402 11:16
به خودم گفتم در پی چشمانش برو مست چشمانش، روزهاست در خوابم فروغ گودرزی
-
در من دوباره متولد شو
پنجشنبه 4 آبان 1402 11:15
در من دوباره متولد شو خیالت راحت، دوباره تولدت را خود جشن می گیرم فروغ گودرزی
-
تسلیت
پنجشنبه 4 آبان 1402 11:14
-
زن ها پیچیده اند
پنجشنبه 4 آبان 1402 11:13
زن ها پیچیده اند ساده ترین راه دوست داشتن آنها ست پرویز صادقی
-
محبوبم !
پنجشنبه 4 آبان 1402 11:12
محبوبم ! آنچه با تو احساس می کنم هیچ بهاری با گل ها نمی کند و هیچ رایحه ای پروانه ای را چنین برنمی انگیزد کار دلم از واژه ها گذشته است آنچه تو در من می نگاری اثر فاخر دست های فصیح تو ست پرویز صادقی
-
خدا را تو ای زندگی! چیستی؟
پنجشنبه 4 آبان 1402 11:12
خدا را تو ای زندگی! چیستی؟ دمادم ز تو مرگ و خون میچکد؛ تو اصلاً شبیه خودت نیستی. محمدرضا_روزبه
-
شدم علیل و ناتوان از عشق و نگاهت مجنون
چهارشنبه 3 آبان 1402 11:39
شدم علیل و ناتوان از عشق و نگاهت مجنون قسم به شکل جهان به شکل جوانت مجنون به رسم پابوس تو من اگر دوباره زنده شوم کشم بسینه ببوسم از لب و دهانت مجنون تو گریه مکن فدای تو بهشت و برزخم باشد چه ها کشیده ای بگو بسینه کشانمت مجنون دلم چه کرده ای بمان آسوده بگویمت اکنون سخن به سخره مگو بدان بخوانمت مجنون فدای تو شوم این روح...
-
ای صنم ای بت اعلی ای ماه
چهارشنبه 3 آبان 1402 11:38
ای صنم ای بت اعلی ای ماه بی تو بر کس نشود دیگر راه ناز من سروِ به قدّی قامت بس بلندی نرسم بر گامت دیگر از روی تو چشمم نشود تا ابد رویِ تو در دل برود روی تو کجا که عنقا برسد هر چه پرواز به بالا نرسد باز گویَم ز چنین بی مرغی کی توان بر او رسد سیمرغی نه چو مرغی نه زمان و نه مکان کی خیالات رسد بر سامان سیّد عرشی گذشت از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 3 آبان 1402 11:35
-
باز هم یادت مرا دیوانه کرد
چهارشنبه 3 آبان 1402 11:34
باز هم یادت مرا دیوانه کرد لحظه هایم را دمی مستانه کرد تا که دیدم چهره ات را روی عکس واژه هایم عشق را پیمانه کرد خنده هایت گفته هایت یا که نه آن نگاهت.. در وجودم خانه کرد چشم پر رازت که دیدم،یک نگاه دور آن نرگس مرا پروانه کرد بی خبر بودی ولی آن چشم ها قلب این آشفته را ویرانه کرد موی زیبایت که این دیوانه دید روح و جانش...
-
در اقامه می شود تکبیر را با دل نوشت
چهارشنبه 3 آبان 1402 11:31
در اقامه می شود تکبیر را با دل نوشت جمع مهر وسجده وسجاده راحاصل نوشت ضرب رسم عاشقی سربند رزم عارفان در قیام مهربان مادر ترین ساحل نوشت هادی جاهد