-
هم خدا بر بندگانش راحم است
پنجشنبه 11 آبان 1402 11:16
هم خدا بر بندگانش راحم است هم مهیمن، منتقم و قاصم است مالک جمله سماوات و زمین ظالمین را لبمرصاد در کمین در مصاف نور و ظلمت هوشدار لوط و صهیون نیستند پرهیزکار حق نه من نه تو؛ که اللهست و بس نزد او زنده شهیدان هر نفس برتری جویان و همراهانشان عاقبت نابود گشتند هر زمان این معما نیست، درس عبرت است نصرت و فتح حق آل عصمت...
-
بخوان مهر جاودانگیست
پنجشنبه 11 آبان 1402 11:14
بخوان مهر جاودانگیست گوهر راستی پرنده آزادگیست پرواز کام درون سزاوارگیست هستی و نیستی در دام آزمندیست. چون چرایی آزمونهاست آیین بختک بیمی دیرینه آشناست چهره ها در آیینه خستو پیداست یاد گذشته منِ هیچ تو چراغ روشن برای جستجو یاد جنین زیستن هنگامه با پته خواسته ام خواسته تو خواسته نیستم پیشیمان گوی پیمان گفته تو در...
-
طبیعت
پنجشنبه 11 آبان 1402 11:14
-
در زمین و آسمان، گشتم ولی حاصل چه بود
پنجشنبه 11 آبان 1402 11:09
در زمین و آسمان، گشتم ولی حاصل چه بود حاصل این عمرِ رفته در سرایِ دل چه بود؟ گاهگاهی غافل از خود بودم و گاهی به فکر که مراد از خلقتِ مخلوقِ ناکامل چه بود نساءقنبری
-
خواب دیدم من شبی گشته مرا روز معاد
پنجشنبه 11 آبان 1402 11:08
خواب دیدم من شبی گشته مرا روز معاد آنقَدَر شفاف که در دست من بودی مراد چون هماره فکر چشم وابروی مشکی بُدم ذهن من درگیر گشته لحظه ای با این مفاد در تکاپوی وصالت گشته ام از پا خلاص کاش بودم عضو یک مجموعه ی مردم نهاد هر دم از این ره رِسد پیغام دشواری به من بهر فهمیدن بسی باید بیاموزم سواد گاه از عشق زیادی میشوم خیلی...
-
من در سکوت حل شدهام
پنجشنبه 11 آبان 1402 11:06
من در سکوت حل شدهام در سکوت میخوابم بیدار میشوم راه میروم مینشینم و حتی در سکوت حرف میزنم میدانی حرف زدن در سکوت یعنی چه؟ یعنی که هیچکس صدایت را نمیشنود شبنم حکیم هاشمی
-
چو آسایش برایم شد فسانه
چهارشنبه 10 آبان 1402 11:32
چو آسایش برایم شد فسانه دلم خون شد از این جور زمانه بیا و همره و همپای من باش در این سیلاب خشم دلبرانه حسن سهرابی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 10 آبان 1402 11:32
-
عشقِ خالق بود عشق گردید پدید
چهارشنبه 10 آبان 1402 11:31
عشقِ خالق بود عشق گردید پدید تا مزین شد جنون عشق شد شهید حسرت و کذب و هوس همراه جاه کینه و جهل و ذکاوت راه و چاه عشق و مجنون و گلِ سرخِ لطیف طاعت و انفاق و الطافِ شریف کور و بینا و اصالت حق حریف بود و نابود و ثنا و مَه ردیف مرگ و ایمان و یقین و باخرد طعمه و طعن و طعام و بی خرد بس رذائل ها و فضل ها و هدف سلطه و ملموس و...
-
هیچ سکانسی زیباتر از
چهارشنبه 10 آبان 1402 11:29
هیچ سکانسی زیباتر از نگاه های مکث دار آغوش های پر بوسه و شیطنت های ریز و درشت نیست رها کن فیلم شعر و قصه را خاطره ساز ، بودن هایمان باش همین حالا بی شک من و تو نقش اول تمام دو نفره ها هستیم من و تو خالق ناب ترین سکانس های تاریخ می شویم اگر ......... آزیتا صدیقی مهر
-
فلسطین زیتون است
چهارشنبه 10 آبان 1402 11:25
فلسطین زیتون است الأقصی یک تبسم حرفهای جان فدا فاضله هاشمی
-
آن به که به صدگون به مغیلان تو افتد
چهارشنبه 10 آبان 1402 11:25
آن به که به صدگون به مغیلان تو افتد وان کو که نه اندر پی پیمان تو افتد ای خوش به حریفی که میان بسته به عالم تا گوی صفت ، در خم چوگان تو افتد در کار تو اندر سر سودای وِصالت از دولت آباد به ویران تو افتد کو واهمه از سرزنش پیر و جوانم گر صد رقمم ناوک بهتان تو افتد صد بادیه طی گشت و نشد یک دمم این چشم بر قامت آن سرو...
-
یاضامن آهو
چهارشنبه 10 آبان 1402 11:24
-
من و بوسه به یک رنگیم چرا فصل خزان دارم
چهارشنبه 10 آبان 1402 11:23
من و بوسه به یک رنگیم چرا فصل خزان دارم در این شهر آدمی بسیار چرا من ذکر آن دارم برای روز مستی ام شراب جاودان دارم من از لعل گیسویش گرفتن شوکران دارم دو چشمم تا طلوع صبح نماز پیش آن دارم سرم بر سجده کویش چرا بار گران دارم به یوسف گفت با من باش چرا هجر و فغان دارم شبی مهمان تنهای من شد چرا تنهای جان دارم من از شب می...
-
عشق اول
چهارشنبه 10 آبان 1402 11:23
عشق اول را برایم نقطه ها همساز گشت عشق اول را بعالم نطفه ها دمساز گشت عشق اول میبرد جان را درون سینه ها عشق اول روح را با سینه ها پرداز گشت عشق اول در وجوم سازه ها را شور شد عشق اول جور شد با آسمان همراز گشت عشق اول تارو پودم میشود درجان و دل عشق اول چون نباشد گریه ها آغاز گشت عشق اول پاک باشد حضرت معصومه ها عشق اول...
-
ساعت صفر ما مُرده ایم ؛
چهارشنبه 10 آبان 1402 11:19
ساعت صفر ما مُرده ایم ؛ نفس میکشیم اما... راه میرویم اما... از عشق میگویم؛ اما.... تو، دست از فاصله بردار دیگر نپرس چه، را دوست میدارم ساعت؛ هنوز مرز صفر است و اما... آگاهی در جسم متروکه و روح در جسم افسرده نمرده است. حاتم محمدی
-
به مصاف با پاییز مرو
چهارشنبه 10 آبان 1402 11:18
به مصاف با پاییز مرو این بغض و آه و اشکها میراث فصل های دیگرند فقط، پاییز را محرم شمرده اند فرشته سنگیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 10 آبان 1402 10:54
-
شمعِ پریشانِ ما در گذرِ بادهاست
چهارشنبه 10 آبان 1402 10:54
شمعِ پریشانِ ما در گذرِ بادهاست مقصدِ هر روزِ ما ساحلِ بیدادهاست طاقتِ سنگینِ ما حاصلِ آوارهاست گریه یِ خاموش ما راویِ فریادهاست باورِ شیرینِ ما در دلِ دیوارهاست زمرّدپور
-
سرزمینِ نگاهت،تبعیدگاهِ دلم شد
چهارشنبه 10 آبان 1402 10:52
سرزمینِ نگاهت،تبعیدگاهِ دلم شد روحم از دهلیزهای قلبت گذشت، تا در وجودت،لاله های سرخ بکارد واژگانِ رسواگر،اندوهِ نهفته ام را برملا میکند ، زمانی که خیالت،.چون پیچکِ بیقراری، بر آندامِ واژه ها می تند از راه می رسی ماه در آغوشم حلول می کند... محبوبم طنینِ نبضم نگارگرِ نقشِ تو در جان من است... دلتنگی هایم بی وقفه از...
-
شمع هر شب می گفت با پروانه اش
چهارشنبه 10 آبان 1402 10:50
-
او نسترن و رازقی و سوسن و مریم
چهارشنبه 10 آبان 1402 10:48
او نسترن و رازقی و سوسن و مریم من شاخه خشکیده غم دیده ی عالم او ناب ترین حادثه در منطقه عشق من فاجعه ای گم شده در کشور ماتم من لوتم و لب تشنه و ناامن ترین راه او چشمه آرامش جوشنده زمزم او آب روان ناب و خنک منظر دریا من درد و بلا، پر شده از آه دمادم آوازه ی او راس خبرهای مجازی گمنام منم.، خط زدهی عالم و آدم با این همه...
-
آخر ای مرغ ملک با هیچ پریدن تا کی ؟
چهارشنبه 10 آبان 1402 10:46
آخر ای مرغ ملک با هیچ پریدن تا کی ؟ اندر این هستی جهیدن تاکی؟ دم از آوای نور خورشید می زنی صدای ناقوس را شنیدن تا کی؟ آخر ای مرغ ملک عاشق مرداب شدی حسرت جام برین عشق داشتن تا کی؟ ای مرغ ملک از غرش یم ها گویی باد بر این دریا وزیدن تا کی ؟ دامن از دست رهاندم دیروز آخر این هاله بدیدن تا کی؟ ستایش توانا
-
میبینمت از دور به ناچار،ندیدی
چهارشنبه 10 آبان 1402 10:40
میبینمت از دور به ناچار،ندیدی دیدی تو شتر را ولی انگار ندیدی مانند گناهی که کسی مرتکبش نیست من وسوسه ات کردم و ای یار ندیدی دنبال تو هربار دویدم ،نرسیدم صدبار زمین خوردم و یک بار ندیدی گفتی که چرا اینهمه دنبال من آیی گفتم که مگر آدم بیمار ندیدی؟ من در قفس چشم تو عمریست اسیرم کار تو روا نیست گرفتار ندیدی میخواهمت ای...
-
پنجره
چهارشنبه 10 آبان 1402 10:36
-
بی تو...پاییزی
چهارشنبه 10 آبان 1402 10:31
بی تو...پاییزی شده ام که خزانش با یاد تو... برگ می ریزد بابک پولادی فراز
-
در میکده گفتند که انگار خدا بود
سهشنبه 9 آبان 1402 11:32
در میکده گفتند که انگار خدا بود اما به خدا پشت به ما و به خفا بود گفتند به پرونده ات ار کار بدی هست گردی تو مجازات ، ولی حرف ِ خطا بود گفتند مباد کیسه بدوزی ز زر و سیم پس از چه برای خودشان راه ِ بقا بود؟ در معرکه ی فانی ظلمتکده ی دهر سهم دل من خانه پُر از رَخت ِ عزا بود یک عمر که خواندیم نماز ، از چه پریشان راه همه از...
-
به قواره کشیدم
سهشنبه 9 آبان 1402 11:31
به قواره کشیدم قامتم را... رخت تنهایی به تنم گشاد است فروغ گودرزی
-
از گوشی به گوش دیگر
سهشنبه 9 آبان 1402 11:28
از گوشی به گوش دیگر به ناشنوایی ام باختم تو را... فروغ گودرزی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 9 آبان 1402 11:28