-
نقش خاموش وَ بی نام وُ نشانیم هنوز
یکشنبه 14 آبان 1402 11:42
نقش خاموش وَ بی نام وُ نشانیم هنوز تیر ِ زخمی شده ی روی کمانیم هنوز جز تو یاری نگرفتیم وُ نخواهیم گرفت بر همان عهد که بودیم، بر آنیم هنوز وقت آشوب دل از لحظه دیدارش باز مثل یک بچهی نورسته جوانیم هنوز در سر چشمه ی عشقش به گمان ناقص نقش هر واژه ی کم ، بین ِ دهانیم هنوز تا برآید رُخ خورشید ز بالای افق چون یکی شاخه ی...
-
حال خوب
یکشنبه 14 آبان 1402 11:41
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 14 آبان 1402 11:40
((یاارحم الراحمین)) دلم ز شوق تو ای گل ... هوای کوی تو دارد ز روی رُخت ای یار ... غم دلم به سر آید شود که چو خورشید ز پرده در آیی دل غمیده ی من را زِغم بِرَهانی تو رُخ بنمایی و دل بروبایی و مهر و محبّت و شادی و عشق را به من بچشانی (بر جمال دلربای مهدی صلوات) سیّد ایمان داوودی
-
شهره ی شرم و شرف شاهد شهلا داریم
یکشنبه 14 آبان 1402 11:40
شهره ی شرم و شرف شاهد شهلا داریم صاحب شور و شعف چشم فریبا داریم درّه ی بحر نجف تالی صدرا داریم کاشف ستر و صدف ثانی سینا داریم هفتمین مرتبه در رتبه به موسی داریم ثامن سلسله ی سامی بیتا داریم عالِم عائله ی عالی اَعلا داریم ماهر ماهرخ باهره سیما داریم جِنگ جِنگ سحر و مریم و مینا داریم دختر خاله که نه خواهر شیما داریم نفس...
-
آن بلبل در سینه تو مینالد منم
یکشنبه 14 آبان 1402 11:39
آن بلبل در سینه تو مینالد منم جگر جگر گوشه ات را آتش عشق سوزاند پدر بیا دستان مرا بگیر دستان من دستمال جیب تو پاک میکنم عرق از پیشانی تو با دستهای خسته ات قصری بساز در دل ویرانه ی من شاه باش من برده ی تو به دوش میکشم تو را همه عمر اگر باز آید آن یار نقابدار بگو صاحب برده منم این دل را هرگز نفروشم که دل شکسته طاقت...
-
خسته ام چون پا توان باتورقصیدن ندارد
یکشنبه 14 آبان 1402 11:39
خسته ام چون پا توان باتورقصیدن ندارد انچنان افسرده حالم نای چرخیدن ندارد عاشقی هم دردبی درمان من شدتا بدانم اینچنین عاشق شدن شادی وبالیدن ندارد مثل مجنونی شدم آواره درکوه وبیابان کم مرابازی بده، دیوانه خندیدن ندارد غم درونم رخنه کرده، درگلویم لانه دارد مست ولایعقل میان کوچه ها دیدن ندارد تشنه ی آبم که شاید ریشه ی عشقم...
-
جوی آبی پر آب،
شنبه 13 آبان 1402 11:19
جوی آبی پر آب، سبزه هایی زیبا، بوی گل ها در هوا، بلبلی آواز خواند. در کنار جوی، باغی آباد، حصارش از سرو بلند. خوشه های انگور، دانه ها به رنگ ارغوان، بوته های خوشرنگ، مرد باغبان خندان. صدایش را می شنیدم از دور، لب آن آب روان. پای من در آب. من چه شادم امروز. علی پورزارع
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 13 آبان 1402 11:16
-
وجدان
شنبه 13 آبان 1402 11:15
تاسفم از آن است که وجدانت مرا میجوید نه قلبت و دردم این است که قلبم همه را جز تو نهی میکند نه وجدانم ..... مهدی میرمیرانی
-
من وتو بارها از زمان انتقام گرفتیم
شنبه 13 آبان 1402 11:14
من وتو بارها از زمان انتقام گرفتیم هر دو با هم در جیب های دنیا ته نشین شدیم وسرنوشت را خط خطی کردیم تا غم قدری با تعلل قدم بردارد وزندگی آستین هایش کمتر از اشک های ما خیس شود و لابه لای اینهمه هیاهو تنهایی پلک بر هم گذارد و عشق عمیق تر بر روحمان شُرشُر کند نازنین رجبی
-
قایقْ شکسته
شنبه 13 آبان 1402 11:14
قایقْ شکسته را چه هـــراسْ از طوفانِ نیمه شب... عاشق شده ای؟ جانِ دلْ پس بمان و همراهی کن... علی رضا عزتی
-
دیگر نه توان زندگی هست نگارم .... با تو
شنبه 13 آبان 1402 11:13
دیگر نه توان زندگی هست نگارم .... با تو نه حوصله ی عاشقی ام را .... تا تو من شعر نوشتم که بخوانی بانو..... اینجا مقصرم............؟؟ بگو من یا تو؟؟؟ باران که تمام شعرهایم را شست....... شرمندام اما ببین ..........آیا تو.....؟؟؟ با من که دلی شکسته دارم ماندی؟؟؟ دیدی که شکستی......... تمامم را تو درگیر تو شد هستی من مخمل...
-
پاییز
شنبه 13 آبان 1402 11:12
-
تا که آفتاب سر نزد از کوه
شنبه 13 آبان 1402 11:11
تا که آفتاب سر نزد از کوه تو بگو که دوستت دارم تا که بلبل نخوانده آوازی تو ببین که مست و بیدارم تا به صبح وام دار شبم تا در آغوشت، سَحَر بشود لب به هر بوسه است و هوس تا که بَختَم به یک سفر بشود من به فردا عازممم به جنگ بغلم کن، نباش همچون سنگ بغلم کن، که بوی تو گیرم در گریزگاه من و تو، با جنگ تو به هر خاطره تداعی کن...
-
در ضیافت افسانه خاطرات این باغ
شنبه 13 آبان 1402 11:10
در ضیافت افسانه خاطرات این باغ به ستایش آسمان، لای شب بوهای آن خفته ام درخت، طاووس گیسوانم را به نگاهی شکوفه باران میکند جیرجیرکها راز سکوتشان را در گوشم نجوا میکنند و باد از لای گیسوانم میخرامد و با من سخن میگوید که چرا؟؟ چرا سایه بان آفتاب را به تمسخر گرفته و پرده ها، پنجره هارا تحقیر میکنند؟ من میخواهم فلسفه نور...
-
هر جا که دیدم چهره ای در هَم شده
شنبه 13 آبان 1402 11:09
هر جا که دیدم چهره ای در هَم شده یا آتشی پنهان که خاکستر شده پایی نمانده از گریز، پای دِگَر هم خم شده در جای دیگر ای خدا، آهن ز سردی خم شده این جهان و زندگی سر سخت شده دوست و اغیار و عزیزان، کم شده با همه رنجش، و سختی ها گذشت می رسد اما، ولی ایام سختی هم گذشت می رسد ایام نیک و آن همه سختی گذشت روزگارِ روشنی از راه...
-
بوی خوش می شنوم
جمعه 12 آبان 1402 11:37
بوی خوش می شنوم از پیراهنی که بر دیوار دلم آویزان کرده ای. دلارام حسینی
-
عاشقان را بکشد سوزش ِ آهی آخر
جمعه 12 آبان 1402 11:36
عاشقان را بکشد سوزش ِ آهی آخر بی صدامی شکند بغض ِ نگاهی آخر بین هر شور غزل هق هق ِدردی پیداست صبر ِ آیینه شود پشت و پناهی آخر گفته بودی که شبی بر دل من می تازی شعله در شعله کِشد ذرهّ ی کاهی آخر عاشقی شاه و گدا را نشناسد هٌشدار سر به داری بشود ضامن ِ شاهی آخر روزگارم شده شب روزنه ای می جویم می کنم وقت ِسحر رویت ِ ماهی...
-
دیدم که تو در خانه ای و لبخند میزنی
جمعه 12 آبان 1402 11:34
دیدم که تو در خانه ای و لبخند میزنی چیدم ز بوسه ای از لبت ترفند میزنی شب را سحر کردم و از بوی عطر تنت آنجاست که بر ترانه ها نخ بند میزنی تنها شدم بدان تنها تر از خوف شب ویرانه جای من نیست که آوند میزنی یوسف ندیده ای که نارنج ها چه کرد دستان بریده ات را ببین در قند میزنی دیشب به رود نیل رفتم و من شنا کنم دیدم فرشته ای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 12 آبان 1402 11:34
-
آبان
جمعه 12 آبان 1402 11:33
برگ میبارد زرد، سرخ، صورتی... دریغا بهاران ترنم باران هست آبان است دریغا ما من به خزان رسیدهام تو در تابستان داغ... سید مرتضی سیدی
-
دانی که چرا واو وفا وصل وفا نیست
جمعه 12 آبان 1402 11:31
دانی که چرا واو وفا وصل وفا نیست چون جیم جفا وصل به خود یا به جفا نیست نی وصل به خود گشته و نی وصل بر وصل پرداخته ام بنده در این شعر به این اصل دیوار الف آمده در مرکز این واو سد کرده میان دو عدد واو همین گاو دنبال وفا بود اگر یار جفا کرد چون جیم جفا وصلٍ به فا دید خطا کرد احمدرضا شیخ
-
یک فنجان چای
جمعه 12 آبان 1402 11:31
-
قطره ای از دل دریای دلت ما را بس
جمعه 12 آبان 1402 11:30
قطره ای از دل دریای دلت ما را بس تاری از موی پریشان رخت ما را بس عاقلان سر چنین روی نخوانند هرگز نگهی گر برسد از نظرت ما را بس دوش مستان همگی بر در میخانه زدند مستی از باده دوری و غمت ما را بس همه گویند برو دل به هوای دگری ده عطری از رایحه یک نفست ما را بس عاشقان جمله فکندند سری بر کویت چون ببینم اثری از قدمت ما را بس...
-
تنهاست خیالی که گرفتار تو باشد
جمعه 12 آبان 1402 11:29
تنهاست خیالی که گرفتار تو باشد زیباست نگاهی که به رخسار تو باشد ای کاش شبی این لب در حسرتِ بوسه حالش به خوش احوالی سیگار تو باشد عمریست که مویم به امید تو بلند است تا تاری از آن رشته گیتار تو باشد خوشبو شده ایوان من از عطرِ حضورِ آن بوته یاسی که به دیوار تو باشد تا فصل خزان کاش بمانی و ببینی رقصیدن من پای سپیدارِ تو...
-
بگذار و بگذر ای دوست دیدار تا قیامت
جمعه 12 آبان 1402 11:29
بگذار و بگذر ای دوست دیدار تا قیامت چه غم هایی که دارم در دل بی نهایت میسوزد اندرونم آتش گرفته جانم اخر چرا ببندی بر من در عنایت دریای عشق بودی اکنون کویر خشکی تو بی صدایی اما من محو در صدایت گویند که رسم دنیاست جفای مه رویان که بی نشان رهانند آن در پی صد آیت نقش خیالت هر دم مهمان ماست جانا آخر چه خوش ربودست هوشم ز سر...
-
گفتم دل داده ای انکار نکن
پنجشنبه 11 آبان 1402 11:22
گفتم دل داده ای انکار نکن بشنو از دل گوش به اغیار نکن هر چه دل طعنه ز اغیار شنید بعد از این توبه کن و زار نکن بیا تا خانه را از گل بسازم کنارش یک چمن سنبل بسازم چه میدانی کجاها رفتم ای عشق به دنبالت کجاها گشتم ای عشق جنونم بی تو پایانی ندارد نباشی خانه سامانی ندارد تو باشی با کسی کاری ندارم کنارت باشم آزاری ندارم که...
-
معشوقه گر عاشق خود را عتاب کند
پنجشنبه 11 آبان 1402 11:20
معشوقه گر عاشق خود را عتاب کند عاشق شکایتش نکند، هرگونه تاب کند صد بار ستم دیدم ازاین ماه رویان انصاف نیست ، معشوقه به عاشق عذاب کند ساقی بیار باده پیمانه را به من هرکس دهد باده به عاشق، ثواب کند گر من شراب ناب ننوشم ، مُردِه ام درمان دردِ این دلم آخرشراب کند هر جام مِی که نوش کنی یاد کن مرا چون این پیاله خیلی ها ،...
-
لبیک یا مهدی
پنجشنبه 11 آبان 1402 11:18
-
مرگ هم بازیچه دستان ماست
پنجشنبه 11 آبان 1402 11:17
مرگ هم بازیچه دستان ماست غرق در خون و هنوزم زنده ایم شاید این دنیا جهنم باشد و... همه ی ما سال هاست مرده ایم دنیا کیانی