-
هر زمستان با قدم های توشهر،
یکشنبه 30 مهر 1402 11:08
هر زمستان با قدم های توشهر، گریه خواهد شد تمامِ ابرها ... عاشقانه هایم را، قاب خواهی گرفت، از میانِ خاطراتِ روزها... بی تو اشکم ،با من از باران مگو... بی تو آهم ،از عطش با من از آتش مگو... جوهر از دستانِ من تب می کند پخش می گردد زِاشک،هر سطرِ آن می شناسم کوچه ی بن بست را می شناسم می نبینی روزگار عشق هم أسمانی می...
-
سنتور دلم طاقت مضراب ندارد
یکشنبه 30 مهر 1402 11:07
سنتور دلم طاقت مضراب ندارد شوریده سرم بتکده را تاب ندارد من با تو همایون زدهام ساز ولیکن مَشک غم این دیده مرا آب ندارد دشتی و سهگاه و شور و تُرک و ماهور فرقی نکند گر تِم بس ناب ندارد ای ساز بسازم ز تو آهنگ غم عشق فا می ر دو سی سُل زدنم خواب ندارد من محو تماشای نُتِ رقص تن تو انگشت من و پردهدری باب ندارد سمفونی جان...
-
خودت را بپذیر
یکشنبه 30 مهر 1402 11:06
-
امان از چشم زیبایی که داری
یکشنبه 30 مهر 1402 11:05
امان از چشم زیبایی که داری فغان از موج دریایی که داری بخوان با نغمه شوریده خود برایم انچه از نایی که داری بگیران شعله شعله خرمنم را به ترفند تماشائی که داری تمان کوچه می رقصد گمانم به گیسوی چلیپایی که داری نمیدانم تو هم میدانی؟ یا نه دلاشوبم از امایی که داری خیابان در خیابان قصه ات را بخوان با بغض تنهایی که داری همین...
-
ای گرفته از رخت خورشید عالم گیر، شور
یکشنبه 30 مهر 1402 11:04
ای گرفته از رخت خورشید عالم گیر، شور تا به کی از کوی تو باشم منِ مهجور ، دور؟ هر چه میجویم تو را من تشنه تر از سابقم کی شود سیراب دل از اینچنین دریای شور من چنان مشتاق دیدار رخ چون شمس تو که نبینم روی آرامش به این دل قدر مور آنچنان ازدوری تو گریه کردم در خفا تا که گشتم اینچین از دوریت من کورِ ِکور ای مسیحا نفسِ تو،...
-
عشق باید که تو را تا ته دنیا ببرد
یکشنبه 30 مهر 1402 11:03
عشق باید که تو را تا ته دنیا ببرد از دل غم گذرد تا دل شیدا ببرد هرسحرگاه به دنبال دعا باش که عشق سرخی جام غروبش به تماشا ببرد از لب لعل لبش باز عسل نوشد شعر با نگاهی دل آشفته به یغما ببرد ماه را دست بگیرد ببرد روی زمین چشم را باز کند تا به ثریا ببرد آن همه گفتم و از اشک نگفتم چیزی چشمه باید که تو را تشنه به دریا ببرد...
-
ماییم که افتاده به آتش چو سپندش
یکشنبه 30 مهر 1402 11:01
ماییم که افتاده به آتش چو سپندش بلکم نخورد چشم و نیابد چو گزندش هر شهر و بلادی که گذر کرده به عشقش ویران شده از گرد سم و پای سمندش مارا صله از مدح و ثنایش نبود سود خواهیم امان از خم ابروی نژندش زلفش شده زنجیر و اسیران همه درگیر کس نیست رها در کف گیسوی کمندش هر کس که بیفتد ز دو چشمش نبرد ره اعدام کند از سر مژگان بلندش...
-
باید از نوع شروع کنم
شنبه 29 مهر 1402 11:20
باید از نوع شروع کنم خواندن تکراری ترین خیالاتم را می شود آنجا برای هر چیزی خانه یافت آنجا بین کرانه های گفتن وشنفتن در خفا می شود در این فاصله آبستن فریاد شد از سکوت می شود گل داد آنهملایموت می شود کمکرد وزن دلتنگی را از دلتنگی آن همبی حضور شانه ای پر جبروت نازنین رجبی
-
حاشا آن روز که دلم بهر تو دیوانه شود
شنبه 29 مهر 1402 11:19
حاشا آن روز که دلم بهر تو دیوانه شود سر به صحرا زده و راهی میخانه شود بیم آن دارم که روزی تو بنشناسی مرا وندر عالم اسم من بهر تو بیگانه شود من از آن روز که روی بهر رقیبان ترسم وندر آن روز که مِی فارغ ز پیمانه شود چرا از من میشوی دور که منم دیوانه ات من نخواهم بچه آهو دور ز یک خانه شود وندر عالم من ندیدم کس به مانند تو...
-
حس تنهاییام به فضای محبوس در کهکشان میماند
شنبه 29 مهر 1402 11:17
-
عمری جدا بودن حقیرم کرده برگرد
شنبه 29 مهر 1402 11:16
عمری جدا بودن حقیرم کرده برگرد شیطان برای خود اجیرم کرده برگرد بی تو تمام دلخوشی هایم سراب است نوشیدن از شوراب سیرم کرده برگرد شوق وصالت را درون سینه ام ریز اسراف این روزا فقیرم کرده برگرد تا کی به دل دیدار دلبر وعده دادن؟ خیل خیال رویت پیرم کرده برکرد در دولت عشق جوانبخم ولی باز دوری ز چشمان تو پیرم کرده برگرد در دست...
-
هر جا ساکن شد لطافت شاهکارِ مادر است
شنبه 29 مهر 1402 11:15
هر جا ساکن شد لطافت شاهکارِ مادر است گل ها خار دارند یقیناً مظهرِ یار مادر است کل مخلوقات عالم را هنرمند کردید پدید برترین کار دستی دادارِ عالم مادر است نص فرمان امیر المؤمنین اربابِ کان جان گرام گردد زمانیکه فدای مادر است نیمه شب گر گشته محبوب نزد محبوبِ جهان شیرهِ جانی که جانش جان عطا کرد مادر است خواب اگر شرمنده...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 29 مهر 1402 11:12
-
فرسوده باد همیشه برو بیای حسود
شنبه 29 مهر 1402 11:11
فرسوده باد همیشه برو بیای حسود ترکیب شده با حسد روشنای حسود آینه ای که کدر مانده در گوشه دلش قلبیست چو سنگ در کهربای حسود گرخوبی اش کنی و محبت راچه سود فانیست همیشه اندیشه های حسود با سودعشق و محبت هم آره نیست شر است همیشه کلیشه های حسود یابی محبتی اگر ز روی او به سام زهری ایست مستدام توتیای حسود دوری بکن مرو تو پیش...
-
خورشید را داده ام به قرص قمر مپرس
شنبه 29 مهر 1402 11:10
خورشید را داده ام به قرص قمر مپرس عمرم هدر برفته است تو هم دگر مپرس قانون عشق را هم صفا نکردیم بخوان ماندیم در جریده ها که داد سحر مپرس رویای تو کرده بودم که آتشت بسوخت خرمن چ سهل است ودنیای دگر مپرس شیرین تر از شیرینی و فرهاد تر از فرهاد فرهاد بمرده است و از کوه و کمر مپرس تلمیذ عشق کردی و تعلیم عشق میدهی ای جعفری...
-
به یادگار می گذارمت
شنبه 29 مهر 1402 11:09
به یادگار می گذارمت هم چون ثریا... شاید آمدی جانم به قربانت... بابک پولادی فراز
-
به تو فکر میکنم
شنبه 29 مهر 1402 11:07
به تو فکر می کنم به تو و همه ی حرف هایِ ساده یِ سخت؛ کم می آورم و انگل وار با خطوط کاذب خیال واژه های سر راهی را به خط می کنم تا هق هق رقت انگیز فراموشی اتراق کند در آرامش گاه گاه ویارِ عشق.... بهـــاره طــــلایــی
-
زندگی یک پَرش است...
جمعه 28 مهر 1402 11:32
زندگی یک پَرش است... بعدِ چند گام دویدن با عشق سیدمحمدرضاموسوی
-
صلوات
جمعه 28 مهر 1402 11:31
-
این روزها که هوا ابری است
جمعه 28 مهر 1402 11:28
این روزها که هوا ابری است و احتمالا طوفان در راه و خون مرده ، در رگ ثانیه ها موج حرف های نگفته ذهن را احاطه کرده است سایه ها از دور می آیند و در فضای سربی روزها بی ثبات می چرخند بدنبال عزراییل واژه ها من استخاره کرده ام با سین سرعت کوتاه است دیوار این فرصت باید بیداری ها را جشن بگیریم و از دهلیز های تاریک با شتاب عبور...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 28 مهر 1402 11:27
-
شده ام مست چشای تو مرا تکرار کن
جمعه 28 مهر 1402 11:26
شده ام مست چشای تو مرا تکرار کن شده ام آوارت دست مرا رها نکن شده ام در به در و خرابه بی آغوشت که به دور از تو من خماری اَت پس میدم. شده ام جوانِ در دست خودش باطله ای در دست دِگَرَش وینستون نعنایی شده ام پدر که در قِست خودش فارغ شد از فشار آن ها غصه خورد و معتاد شد شده ام نقد به اجتماع ظالم هایی که برای خیری عشقم را...
-
سفیر عشق ، پیام آور زمان باشد
جمعه 28 مهر 1402 11:24
سفیر عشق ، پیام آور زمان باشد مثالِ ماهِ بلا جوی آسمان باشد به سینه زخم زمانه ، به چشم تیر بهانه کجا رود دل بیچاره ، در امان باشد ؟ هنر در آینه ها ماندگار خواهد شد نگاه گل ، اگر از چشمِ باغبان باشد به سوگِ مرگِ قلم می نشیند اندیشه زبان سرخ ، زمانی که در دهان باشد مرا نگاه تو کافی ست در حریمِ عفاف دو چشمِ آینه آنجا ،...
-
گلی که به گلدانش عشق میورزد
جمعه 28 مهر 1402 11:22
-
کاش منهم همچو مرغان دگر آزاد بودم
جمعه 28 مهر 1402 11:10
کاش منهم همچو مرغان دگر آزاد بودم بر فراز شاخ سرو و شاخه شمشاد بودم یاد باد آن روزگارانی که در صحن گلستان فارغ از جور و جفای سنگدل صیاد بودم یا به گلشن گل نمی خندید هرگز روز اول یامن از روز نخستین کور مادر زاد بودم در قفس با دیده خواری نبینیدم که روزی برسر شاخ گلی با ناله و فریاد بودم بسته صیاد جفا جو در قفس بال و پرم...
-
قلبی که دادم را نشاید پس گرفتن
جمعه 28 مهر 1402 11:09
قلبی که دادم را نشاید پس گرفتن قلبی که دادی را نباید پس گرفتن روزی که مجنون عشق لیلی را بنا کرد چشمان من را با نگاهت آشنا کرد عکس رخت در باورم همواره ماه ست شوق نگاهت در دلم صد پاره ماه ست رنگ صدایت رنگ آوای قناری ست بوی کلامت عطر گلهای بهاری ست من بودم وجادوی چشمت سحِر پنهان تو در خیال شیطنت ، لبهای خندان چنگیز...
-
در زایشگاهِ تاریکِ ذهن
جمعه 28 مهر 1402 11:07
در زایشگاهِ تاریکِ ذهن شعرِ آبستنم فریادِی را سقط کرد و من نالهکنان در سایهروشنِ امید نوزاد دیگری را چشم در راهم... عبدالمجید حیاتی
-
غم سرمایه است.
پنجشنبه 27 مهر 1402 11:28
غم سرمایه است. سرمایه ی برای فهمیدن اصلا شادی با غم فهمیده می شود تا غم را درک نکرده باشی معنی شادی را نمی فهمی بی غمی واقعا درد بزرگیست مرضیه پورجمالی
-
عشق
پنجشنبه 27 مهر 1402 11:27
-
مثل نت های یک ترانه
پنجشنبه 27 مهر 1402 11:26
مثل نت های یک ترانه صدای زخمی اوازه خوان مثل خرچنگهای مردابی در پس خیال باران از عشق سقوط کردی و غزلواره شدی به اوج صعود کردی و عرش کبریا شدی قبله گاه من تویی به تو سجده می کنم نمازم تو بودی به تو اقتدا میکنم بت شکن نمی خواهم اسمان را از گریه افروختم خورشید فروزان را با لبخندتو خاموش کردم کاوه پارسا