-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 2 فروردین 1403 11:17
-
اتفاق ساده میافتد.
پنجشنبه 2 فروردین 1403 11:16
اتفاق ساده میافتد. مثلِ شکستنِ گلدان، مثلِ گفتنِ خداحافظی، مثل رفتن و تا همیشه برنگشتن.
-
به فکر رفتنم از این زمانه سیر شدم
پنجشنبه 2 فروردین 1403 11:14
به فکر رفتنم از این زمانه سیر شدم فرار میکنم از جمع و گوشه گیر شدم همین که دید به مقصد رسیده دورم زد مرا که باعثِ همواریِ مسیر شدم میان سنگدلان هستم و پر از احساس شبیه یک گلِ روییده در کویر شدم به گیسوان سپیدم نگاه کن مادر ببین گرفته دعایت،ببین که پیر شدم دعا بکن که بمیرم،رها شدم شاید که سالهاست به دستان عشق اسیر...
-
آغاز بهار و زنده شدن زمین مبارک باد
پنجشنبه 2 فروردین 1403 11:13
با شروع بهار همه چیز رنگ و بویی تازه به خود میگیرد این افسانه زیبا و ماندگار همیشه در خاطرهها خواهد ماند که هر شخص احساس میکند که نخستین روز از بهار مشابه اولین روز آفرینش است آغاز بهار و زنده شدن زمین مبارک باد
-
دلم جام و مستی را نمیخواهد . . .
چهارشنبه 1 فروردین 1403 12:19
دلم جام و مستی را نمیخواهد . . . دلم این جان و هستی را نمیخواهد دلم یک چوبه با تزئین دار میخواهد . . . دلم گل را که نه گلدانی از چوب ها و خار میخواهد دلم این زندگانی را جوانی را نمیخواهد دلم این راز های جاودانی را نمیخواهد دلم اکنون همین لحظه یک نقش نورانی رو میخواهد یک رنگ در روئیا دلم یک خواب طولانی رو میخواهد دلم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 1 فروردین 1403 12:17
-
سلام نقش و نگار قشنگ خاطره ها
چهارشنبه 1 فروردین 1403 12:17
سلام نقش و نگار قشنگ خاطره ها سلام یار کهن تر ز طول عمر دراز درخت سرو بلورینْ دلِ سیه گیسو سلام دخت پری چهره چون غزاله ی ناز سحر که عکس رخ ات را به چشم می دیدم که در سراسر گیتی تو سرخوش هستی و شاد به لطف حضرت لبخند در دلم گفتم چه خوب شد که مرا هم تو برده ای از یاد تو کارهای جهان را به عینه می بینی؟ چقدر پست و حقیر است...
-
واژه در وصفت نمی گنجد چو غمخواری کنی
چهارشنبه 1 فروردین 1403 12:14
واژه در وصفت نمی گنجد چو غمخواری کنی بر تن خود آتش اندازی پرستاری کنی صبح تا شب پای درد و صحبت رنجورها تا نیافتد، دست خود را حلقه بر یاری کنی یاور غمدیدگان باشی و یار بی کسان بر کویر خسته ی دلها تو دلداری کنی خوب و بدها بشنوی و در میان حادثه گر زمین خوردی ولی از او طرفداری کنی زخم بیماران ببندی دردها تسکین دهی زخم...
-
همیشه موج می زند نام تو در دل من
چهارشنبه 1 فروردین 1403 12:13
همیشه موج می زند نام تو در دل من از مهر تو چون پروانه، سوخته این دل من دل سوخته ای چون من ، محبوبی چون تو شوق زنده ماندن بهر امید در کنار تو بودن معشوق تویی، ای عشق پاک در دل من ذکر عشق تو هست هر لحظه در دل من یاد تو با من اشوب به پا کرده در دل من نام تو را بر لوح دل، با یاد عشق نوشتم یاد تو را من با عمق وجودم سرشتم...
-
سال نو مبارک
چهارشنبه 1 فروردین 1403 12:12
-
دیگر برایت شعرهایم را نمیخوانم؛
چهارشنبه 1 فروردین 1403 12:11
دیگر برایت شعرهایم را نمیخوانم؛ دیگر در این خانه ی پر آشوب نمیمانم. حرف هایت تا ابد در سینه ام زخماند، درمانی ندارم واسه ی این قلب بیمارم. دیگر نمیخواهم به هر قیمت شده باشی، که از عشق میان قلبم و سنگت پشیمانم تمام حرف های من همه از سیم و زر بودند؛ اگر که زرشناس بودی نمیگفتی نمیخواهم. باران اگر روزی به همراه تو...
-
این چرا ها مانند دانه ای
چهارشنبه 1 فروردین 1403 12:10
این چرا ها مانند دانه ای که کاشته شوند در ویرانه ای آنجا که نمی تابد خورشید آنجا که نمی آید صدای پای آب نمی دهند ریشه در خاک نمی دهند بار و بر در تاک در اطاقکی در بسته پسته پوک و بی هسته این چرا ها درد آورند می کنند حیران از درون می کنند ویران مرز و بوم بگذاریم که این چرا ها به خواب روند مثل یک کشتی کاغذی به آب روند...
-
خداوندی که ما را آفریده
چهارشنبه 1 فروردین 1403 12:09
خداوندی که ما را آفریده به مومش نقش ابرو را کشیده به ابروی کمان و تیر مژگان کند صید دل و رخسار و دیده سید محمد رضاموسوی
-
تو وقتی آواز میخونی
چهارشنبه 1 فروردین 1403 12:08
تو وقتی آواز میخونی دل کوه می لرزه از صدات پلکاتو که وا می کنی آهو شوکه میشه از نگات به آسمون که خیره میشی ستاره چشمک میزنه برات از گلخونه ها که رد میشی پروانه ها میرقصن باهات از جاده ها که رد میشی خاک هم بوسه میزنه به پات وقتی میای توو کوچه مون آخ که دیگه نگم برات بدجوری عاشقت شدم الهی جون من فدات عشقی که هست میون ما...
-
و من بودم و روبرو پنجره
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:11
و من بودم و روبرو پنجره میان من و روی او پنجره رها در فضا آرزو های من تو گویی شده آرزو پنجره تمام غزلهای من ناتمام و خشکیده اندر گلو پنجره همه حرفهایی که ناگفته بود و یک شاهد گفتگو پنجره درونم اگر هست احساس خوب فقط یک بغل های و هو پنجره من این سو و چشمانی از انتظار و او حرف پایان بگو پنجره و در اوج رویای ناباوری شبی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:10
-
این ماه بُوَد ،ماه امساک و صیام
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:09
این ماه بُوَد ،ماه امساک و صیام شب را به قرائتیم و تسبیح و قیام از این همه قرب ،دوست را می جوییم یا رب تو نصیب کن مرا ذکر مدام فاطمه خمسی
-
شنیدم در شهر ماهیگیران
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:09
شنیدم در شهر ماهیگیران زحمت کشان شهر شیران که رزقشان از بحر بود یکی زان همه قلاب راست بود چو دریا میرود حیران اویند مگر با این روش ماهی بجویند همیشه یک کلام در پاسخش بود که این قلاب صید خودش بود بیان این سخن اندر زبان شد میان مردمان این داستان شد به شه این داستان را رساندند سوالهای بی جواب را خواندند بزرگان را همه...
-
می شود در گوشه ای با شما خلوت کنم
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:08
می شود در گوشه ای با شما خلوت کنم تا که این احساس را با شما قسمت کنم با جنون از بی کسی مست و با دلبستگی می گذاری این چنین بوسه بارانت کنم محمد خوش بین
-
سال نو مبارک
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:07
-
یک روزهایی باید به خود فرصت داد
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:06
یک روزهایی باید به خود فرصت داد یک روزهایی باید خود را در هیاهوی این زندگی گم کرد گم کرد تا ببینی چه کسانی دنبالت می گردند گم کرد تا ببینی چند چشم برایت نگران خواهد شد خسته ام خیلی خسته از بی مهری ها از بی محبتی ها می خواهم در هیاهوی دوران گم شوم غرق در وسعت تنهایی ام شوم تا بنگرم کدامین قایق و یا کدامین دست ها به سوی...
-
شبی در خلوت خود ماه نمایان کردم
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:01
شبی در خلوت خود ماه نمایان کردم در سکوتی اشک بر گونه پریشان کردم حضرت عشق حکایت ز دل مجنون داشت منِ دل باخته فقط غصه به دامان کردم کاش آید نرود فصلِ خوشِ شیدایی نرگسِ چشمِ تو بر تختِ سلیمان کردم گفته بودم که بیا تا که زنم چنگی به تار دلِ آشفته نثارِ شبِ باران کردم ترسم آن دم که بیایی نکشم بار حیات آرزویی که به دل...
-
شهری جنگ زدهام
سهشنبه 29 اسفند 1402 12:00
شهری جنگ زدهام در آغوشم بگیر بگذارکه تنت زخمهایم را ببوسد غمی دارد به چشمانم شلاق می زند نگاهم کن بگذار چون طفلی، در بغلِ نگاهت آرام بگیرم مهدی یونس آبادی
-
الهام معشوق زمینی
سهشنبه 29 اسفند 1402 11:58
الهام معشوق زمینی استجابت دعای من بود بانماز طواف مجرد واکتشاف عصاره ی ناپیدا بازلال کودکی ، می شدخدارادید در آغوش زن هرجایی (معجزه نیست ، اتفاق ساده ای ست باروشن نگریِ ریشه یِ در خاک می توان به معصومیت رسید .) لیلی وشان ملکه ی عشقند درقصربصیر خویش معشوقگانِ خیسِ پرده ی هجرت قنوت ، قاعده ی قیامت بود در ضمیر عارفانه ی...
-
زندگی زندگی ام را سخت از من گرفت
دوشنبه 28 اسفند 1402 12:04
زندگی زندگی ام را سخت از من گرفت او تمام هست هایم را چو نیست هایم گرفت او به من آموخت که دلم را به هرکس ندهم اصل و شرح حال خود را نزد هرکس ننهم او به من آموخت زیبایی ظاهر، هیچ نیست چشم زیبا نشان قلب زیبایی نیست او به من آموخت هر عشقی ، عشق نیست او به من آموخت انتهای مسیر عشق، تنهایی است ستاره عینعلی
-
رها کن این غم و اندوه را و حاشا کن
دوشنبه 28 اسفند 1402 12:04
رها کن این غم و اندوه را و حاشا کن رها شو از خود و دل را ز غم مبرا کن رها کن این غم و اندوه و تلخخلقی را نشاط را به دل قاب رنگ پیدا کن نفس گرفته در این شهر مردهی بیروح حیات منفعلش را دوباره احیا کن شکسته قامتمان ای نگار سیمین ساق دوباره چشم خرد را به عشق بینا کن زنی که شعر نداند چگونه میرقصد بیا و هلهله با شعر و...
-
حال خوب
دوشنبه 28 اسفند 1402 12:02
-
خمیده قامت پدر زِ دردهای زندگی
دوشنبه 28 اسفند 1402 12:01
خمیده قامت پدر زِ دردهای زندگی چه سرو ها شکست ازین نبردهای زندگی پدر مگو که گوئیا همیشه کوه درد بود چه پینه ها که قصه اش نوای راز مرد بود بگو چگونه میشود پسر بسی پدر شود دوباره قد عَلم کند مثالِ شیر نر شود چرا تنِ درخت ها پر از تبر شد ای خدا دعا دراین دیارِ غم چه بی اثر شد ای خدا اگر دو روز زندگی حرام شد گناهِ کیست؟...
-
خاطری سخت گذشت
دوشنبه 28 اسفند 1402 12:00
خاطری سخت گذشت بی تو و این فاصله ها که تو را خواستم و داشتنت امر محال است هنوز آری ای عشق ببین تو همان میوه ی تردی به سر شاخه ی دل که نشد قسمت من طعم شیرین نگاهت اما کاش میشد که نیایی به آغوش نگاه همه کس بجز آغوش خیال من و دل که تورا شوق فراوان دارم آری ای عشق بدان تو هنوزم که هنوزست مرا بی خبری آری ای عشق بدان مهدی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 28 اسفند 1402 11:58