-
بهار و سال خورشیدی مبارک
دوشنبه 28 اسفند 1402 11:57
بهار و سال خورشیدی مبارک نوید جشن جمشیدی مبارک تو ای دشت و بیابان های ایران لباس سرخ پوشیدی مبــارک ز دوشنبه و کابل تا به تهران بوی سـنبل پاشیدی مبـــارک به بلبل های خسته از زمستان گل و بوستان بخشیدی مبارک نیـای ســخت کـوش آریایــی ره دانش کـوشـیدی مبـــارک علی سینا و فردوسی و خیام چو کوکب ها درخشیدی مبارک تو ای مهجور...
-
مانده ام حیران که این جیران کِه بود
دوشنبه 28 اسفند 1402 11:52
مانده ام حیران که این جیران کِه بود دیده ام را بست و عقلم را ربود با زبان تیز و چشم هیز خود قالب قلب مرا یکجا زدود شهاب سنگانی
-
ستــایش آن خـدایـی را بخـوانـم
دوشنبه 28 اسفند 1402 11:52
ستــایش آن خـدایـی را بخـوانـم مـرا خـوانـد اگــر او را نخـوانـم ستــایش آن خــدایِ بـی نیــازم صـدایش مـی کنـم وقـتِ نیـازم خـدا لطـف و محبـت را عطـا کـرد مـرا بـی واسطـه حـاجـت روا کـرد اگـر دستـم بـه سوی او دراز است غنی باشد خدا چون بی نیاز است کنم خلوت به او هرجا که خواهم بگـویـم رازِ دل او هست پنـاهـم سلیمان...
-
خزان آمد دل از هجران گُلی چید
دوشنبه 28 اسفند 1402 11:51
خزان آمد دل از هجران گُلی چید به راهش چشمِ من در کاسه خشکید زمستان را به دشتِ غم نشستم گُلِ یخ در دلم بی وقفه رویید بهار آمد به باغ و خنده زد گُل صدایِ بلبلان در باغ پیچید بنفشه بوسه ای زد بر لبِ باد شقایق سُرخ شد از شرم لرزید به شوقِ بویِ نارنج و بهارش به سازِ زهره گل در باغ رقصید ز چشمِ آسمان اشک از سَرِ شوق چکیده...
-
نرگس چشمت هوای سحر دارد
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:07
نرگس چشمت هوای سحر دارد پاییز ندیده که چنین شرر دارد چهار فصلم تمام قطب شمال بود شهد لبت طعم استوا دارد پی کرد فلک اسب چموشم را شب زلفت هزاران ستاره دارد هرقصه نوشتم عجیب تعبیرشد سیمین تنت شوق وسوسه دارد آزاد اگر عاقبتش خیر باشد عشقی چون گنج سلیمان دارد علی اکبری
-
دلم خسته ز غمها و صبوریست
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:06
دلم خسته ز غمها و صبوریست چنان آتش گرفتم درد دوریست خدایا تا به کی باید بسوزم همیشه در دلم چارشنبه سوریست شده سهم دلم رنج و صبوری بکن پرونده ام گاهی مروری خداوندا دل من گر گرفته مثال آتش چارشنبه سوری سیروس مظفری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:05
-
آسوده باش و بیا ببین دوام عشق
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:04
آسوده باش و بیا ببین دوام عشق سالهازندگی کرده ام از قوام عشق نامت بجان ودل بودو مال دیگران درفکرتو بودم هرروز به فام عشق مقصد تو بودی و معشوق بوده ای در فکر تو بودم هر شب بنام عشق بوسیدم ازروی تومن دوش در دلم ساکت نشستی و گفتی بجام عشق بغزت گرفته بود و چهره ات حزین درخواب گریه کردی به شام عشق ترفند دیگران شدی و همرنگ...
-
تو همان خیالِ شیرینی
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:03
تو همان خیالِ شیرینی که با قهوه یِ تلخ مینوشَم. آگرین یوسفی
-
کوچه را بنگر که در شبها چه تنها میشود
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:01
کوچه را بنگر که در شبها چه تنها میشود آری از آن کوچه هم بی تو بسی تنها ترم مهدی حاجیان پناه
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:01
-
عصر شتاب زده ایست
یکشنبه 27 اسفند 1402 12:00
عصر شتاب زده ایست و ذات ازل چون صنمی باده فروش با کلامی نازک از قبیله ی سیاوشان ، غائب گوشه وسیع و اقلیم قلب ، تنگ به خاشاک پناهنده شدیم سنگ ، سنگ ست و کلام کهن ، دریا فرشته ی باران کجاست تا از کلمات برهنه ، شعر سازد و نان حرمتی که رعایتش از ماوراست ما از طبیب ، زخم خوردیم و مرگ دعایی گران بر رفیق انسان سرگشته ی عافیت...
-
به من نیگا می کرد شاپرک
یکشنبه 27 اسفند 1402 11:58
به من نیگا می کرد شاپرک منو دعا می کرد شاپرک منو صدا می کرد شاپرک بالاشو وا می کرد شاپرک خدا خدا می کرد شاپرک رقص سماع می کرد شاپرک پروانه مدی
-
بار دیگر گفتگوها باب شد
یکشنبه 27 اسفند 1402 11:58
بار دیگر گفتگوها باب شد این جدل از هر طرف پُرتاب شد سالها حفظ شرف با بذل جان آنطرف چشم حقیقت خواب شد لحظه لحظه دامها را ساختند مردمی را در عذاب انداختند رشوه و تاراج سهل و ساده شد ظلم و جورِ حاکمان تابنده شد هر کدام دستی به یغما داشتند در میان حجره ها جا داشتند فقر آسان وارد هر خانه شد عشق با این خانه ها بیگانه شد آن...
-
یک لیوان خاطره...
شنبه 26 اسفند 1402 11:59
یک لیوان خاطره... پریشانی موهایت... طعمِ خنده های مست کننده ات... وعده هایی است که در گلویم بغض میشود کاش زمستان فصلی از سال نبود علی نصیری
-
خانه ی دل را تکاندم
شنبه 26 اسفند 1402 11:57
خانه ی دل را تکاندم ذهن را جارو زدم روح میچرخید در بالای سر شفاف بود ظاهر و باطن به هم پیوسته اند اندر نهان چون دلت را کوک کردی پرده میزان میشود در سفر خود را شناسی بهتر است ای همسفر چون بدانی کیستی تنها نمیمانی رفیق ماه با خورشید دارد سر و سری زین سبب گه گداری زیر میغ ابر پنهان می شود ساقی و مطرب، شب بزم آمده در...
-
روزه
شنبه 26 اسفند 1402 11:53
-
وقتی رفتی شعری برایت سرودم
شنبه 26 اسفند 1402 11:52
وقتی رفتی شعری برایت سرودم که تا جهان باقی ست بدون نقد خواهد ماند دوست داشتم شعری برایت بسرایم که درآن تعمق کنی و ضعف آنرا ، معلوم کنی اما این شعر تا ابد در ضعف خود با خود خلوت می کند. واز تنهایی خود با خود در رنج است. واز اینکه ،نام تو در آنست ماندگار خواهد بود. همچنانکه در لعزش خود. وشاید تقدم تو در اصرار به رفتن...
-
دریا آینه است
شنبه 26 اسفند 1402 11:51
دریا آینه است من همرنگ او دریا به موج می خندد من به دوستی او در سکوت شب دلتنگی فریاد می زند دوان دوان دلتنگی مرا به قبرستان می برد میان سیاهی آسمان زندگی را با یک قلم فروغ بدرود گفت و زمین که نمیداند رخت آسمان برای شعر من پایان نیست کوثر رضائی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 26 اسفند 1402 11:49
-
ز شعر ما گرش غوغا نمیشد
شنبه 26 اسفند 1402 11:46
ز شعر ما گرش غوغا نمیشد حسادت ها چنین پیدا نمیشد به جرم انتحال شعر؛ اکنون تغزل های ما حاشا نمیشد ز مکر حاسدان بُخل طینت دسیسه اینچنین برپا نمیشد نمیشد محفل اشعار؛ دُکان دگر هنگامه ای برپا نمیشد نباشند لایق پاسخ رقیبان چو برما بیش استدعا نمیشد رقابت گرکه باشد سالم و نیک چنین شاعر نما رسوا نمیشد گرش شاعر نمی بودش نکوئی...
-
من خودم را به خودم بخشیدم
شنبه 26 اسفند 1402 11:45
من خودم را به خودم بخشیدم مهربانانه به خود خندیدم به سوی نیکی غلطیدم با شور وشادی رقصیدم از کل خلق جهان پرسیدم که من به کجا رسیدم گفتند وقتی با خودت رقصیدی در حقیقت به خدا رسیدی مهدی فلاح
-
فعل هر حرف مرا هجر تو ماضی می کند
شنبه 26 اسفند 1402 11:39
فعل هر حرف مرا هجر تو ماضی می کند رفتنت تنها غزل را اعتراضی می کند رفته ای یک روز اما سال ها بر من گذشت رنج این دوری چه با علم ریاضی می کند پشت من پر می شود از حرف های این و آن رفتنت یک شهر را انگار قاضی می کند ترک شیرازی سمرقند و بخارا را گرفت دلبر من را تمام شهر راضی می کن د از همه دل برده ای گیسوی خود را وا نکن...
-
چه خیاط ماهری شدم
شنبه 26 اسفند 1402 11:37
چه خیاط ماهری شدم بریدم و دوختم دلم را هزار تکه وزبانم را وصله دوختم چشمم کوک زد ب پنجره به دور چشماهایم از پشت پنجره الگوی پنجه های کلاغ افتاده وکمی هم آن طرف تر برف رو موهایم انگاردچار انجماد شده بشکاف زدم شب را چسب لایی زدم ب تو وغم هایم وپدال خیالم هی می دوزد می دوزد دروغ هایت را... هی پاره می شود نخ نخ کش میشود...
-
مهم نیست باشی یا نباشی
جمعه 25 اسفند 1402 12:21
مهم نیست باشی یا نباشی درگردونه ی حسرت بهار سرشاخه هایش را آویخته، تاج گل بر سر دخترانمان دوخته پیرزن زمردین را به خاک سیاه نشانده حالا تو فکری برای مرگ کن چه فایده باید مهم بود ،بودنت تا شاخه ها بار می دادندو تابستان به لطافت بهار همیشگی بود... مهتاب آقازاده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 25 اسفند 1402 12:20
-
زندگی
جمعه 25 اسفند 1402 12:19
زندگی چیزی شبیه هیچ بود هیچ بود اما سراسر پیچ بود سید محمد رضاموسوی . تو که لبخند زدی جهان زیبا شد... آریا ابراهیمی
-
آرزو به دلم ماند!
جمعه 25 اسفند 1402 12:18
آرزو به دلم ماند! تلافی کند، نگاهت، نگاهم را... - سروش کلهر
-
بین برای تو سختاست باوفا بودن
جمعه 25 اسفند 1402 12:13
بین برای تو سختاست باوفا بودن به نفع هردویما بود این جدا بودن به صاف و سادگی من همیشه خندیدند گذشته دورهاش انگار بی ریا بودن همیشه پشت سرم حرف بود این سختاست میان جمع بدلهایتان طلا بودن دوباره می روم اصلا به غار تنهای به جای تلخی یک عمر با شما بودن به هر کجا بروم باز خاطرش جمع است چقدر خصلت خوبیست باوفا بودن علی...
-
رمضان
جمعه 25 اسفند 1402 12:11