-
تورامن چشم درراهم بهارم
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:42
تورامن چشم درراهم بهارم طراوت ازتوگیرم سبز،وارم نشاط،سرزندگی،ازنوشکفتن نمادِ زندگی،عشق ،امیدی تودرسِ عشق راازنونوشتی پسِ روزِسیاه،نوش دارویی تودردل کاشتی،بذرِ جوانی جوانه،نوشدن،ازسرگرفتن توبارش رابرایِ دل سپردن صدایِ رعدوبرقت،تاک خوردن توجانم راهمیشه سبزگردانی به حالِ دلم همیشه بارانی تومیشورانی اندوهِ دیروزم...
-
برای زخمی خزان تو از بهار دم مزن
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:41
برای زخمی خزان تو از بهار دم مزن به لالههای واژگون ز بانگ سار دم مزن برای خواب غنچه ها که خفته اند تا ابد ز سوز لالایی باد و مهد خار دم مزن برای نسل سوخته که می کِشد فراق عشق نوید وصل را مده ز فال و یار دم مزن برای چلچله بگو ز کوچ های ناتمام ز مقصد و رهایی از بند و حصار دم مزن برای ما که مانده ایم در خم کوچه های دل ز...
-
ای دل عالم کباب دردمندان شما
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:40
ای دل عالم کباب دردمندان شما می رسد روزی طبیب درد و درمان شما از صبا دوشم دمادم این نوید آمد به گوش صد هزاران نغمه خیزد از هزاران شما چشم عالم باز بیند، در گلستان جهان گونه گونش گل دمد، از ابر و باران شما روزگاری آید اندر پیشتازان زمین دیدهء ابنای دوران، جمله حیران شما از گذار ماه و سالَم، این عجب نبود، رسد عاقبت...
-
چه کس اندازه ی من میتواند همدمت باشد
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:39
چه کس اندازه ی من میتواند همدمت باشد دلت وقتی گرفته شانه ای سهم غمت باشد گل همواره خوشبخت بهار آرزو هستی به شرطی چکه چکه اشکهایم شبنمت باشد شده نوروز و غیر از این ندارم آرزویی که بهارم مست و عطرآگین یاس و مریمت باشد نگو از دوری و از فاصله، جز من در این دنیا چه کس سنگ صبور و رازدار و محرمت باشد میان گریه ها از دوری ات...
-
الهی عبدالله را از سه آفت نگاه دار:
شنبه 4 فروردین 1403 11:58
الهی عبدالله را از سه آفت نگاه دار: از وساوس شیطانی و خواهشهای نفسانی و غرور نادانی. #مناجات #خواجه_عبدالله_انصاری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 4 فروردین 1403 11:55
-
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
شنبه 4 فروردین 1403 11:54
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم #سعدی
-
بهار
شنبه 4 فروردین 1403 11:52
-
کتاب پاندای بزرگ، اژدهای کوچک
شنبه 4 فروردین 1403 11:50
-
بر دشت لاله برف نشستهست و دور نیست
شنبه 4 فروردین 1403 11:48
بر دشت لاله برف نشستهست و دور نیست روزی که سر دوباره برآریم از کفن -فاضل نظری
-
به بغض سر کردم، دیده تر نشد که نشد
شنبه 4 فروردین 1403 11:46
به بغض سر کردم، دیده تر نشد که نشد دلی ز حال دلم با خبر نشد که نشد هزار کوره بنا شد درین دیار و دریغ! یکی به داغی و سوز جگر نشد که نشد به بیقراری شعرم سری نزد که نزد... و آن شبی که نیامد، سحر نشد که نشد هزار دفتر هق هق، هزار دفتر شعر دلت... عزیز دلم! نرم تر نشد که نشد کجاست شانهی امنَت؟ که بعد تو این سر برای من _منِ...
-
فقط خدا
شنبه 4 فروردین 1403 11:45
-
چوپان دروغ گفت
شنبه 4 فروردین 1403 11:42
چوپان دروغ گفت گرگ اما... گله را خورد (کیوان مهرگان)
-
دیروز پیامی آمد
شنبه 4 فروردین 1403 11:41
دیروز پیامی آمد یعنی خبری بود؟ دیروز تا امروز پیامها را مرور می کنم من همچنان گرفتار دیروز ها هستم! غلامحسین افراس
-
چکار کنم نمی رود.
جمعه 3 فروردین 1403 11:49
چکار کنم نمی رود. چکار کنم ک پر روتراز پشه های گشنه تیر ماه هست حتی پشه بند بی خیالی هم حریفش نمی شود گوش هایم را پراز پنبه می کنم ولی بازخُرناسش می آیدو آزارم می دهد وپفی چشمهایم درست بخاطر همین قضیه است میدانی کدام قضیه؟ خیالت را می گویم... سمیه معمری ویرثق
-
بهار
جمعه 3 فروردین 1403 11:48
-
نه شاعر بود نه نویسنده
جمعه 3 فروردین 1403 11:45
نه شاعر بود نه نویسنده ولی تمام حرف های دلم را از بر بود و شعرهای ریخته شده در چشمانم را میخواند. یلدا خستو
-
من مست و تو بی خانه
جمعه 3 فروردین 1403 11:44
من مست و تو بی خانه دور از من و دیوانه ما کی رسیم لانه کو خانه و کاشانه من عاشق و آواره هر شب در میخانه دنبال تو میگردم می سوزم از این دردم تو هر چه که هستی باش در زندان قلبم کاش دل فقط تو می خواهد آواز از تو می خواند محمد خوش بین
-
باز شب شد و دلتنگ روی توأم
جمعه 3 فروردین 1403 11:41
باز شب شد و دلتنگ روی توأم در پی شادی ها و فریادهای توأم دلتنگی های مرا هرگز سرکوب نکن روزیه بی حضور عطرخوش بوی توأم منوچهر فتیان پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 3 فروردین 1403 11:40
-
(بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه) عبورم افتاد
جمعه 3 فروردین 1403 11:39
(بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه) عبورم افتاد چشم آن کوچه عجب مات حضورم افتادم دست در دست غمت همره مه می رفتم آتش هجر تو در قلب صبورم افتاد آهی از سینه پر درد کشیدم که چنان اثر آه بدل نفخه ی صورم افتاد مست از یک نگهم گشت چو اورا دیدم چشم نرگس چو بر این چشم خمورم افتاد تا نفس در دل من هست تو را می طلبم عشق تو کی زدل پر...
-
و من میخواهم از این بستر غمبار برخیزم
جمعه 3 فروردین 1403 11:38
و من میخواهم از این بستر غمبار برخیزم توانی نیست من را .لیک حالی نیست هوایی نیست برای پر زدن زین بستر غمبار در این بستر که من هستم سلامم میکند هر روز و هر ساعت سلامم میکند دلتنگی بسیار فرومی بندم دگرباره پلکهایم را و میگردم به دنبال آرامشی این بار یکایک غصه های بی ته و بن به دنبالم می آیند، رنج های تبدار اوهامی به...
-
صبحِ تجلّی رسید، روشنه در دید زد
جمعه 3 فروردین 1403 11:34
صبحِ تجلّی رسید، روشنه در دید زد مدادِ زردِ خدا رنگ به خورشید زد تیغِ فلق در سپهر پردهٔ شب را درید در بَرِ برجِ حَمَل مهر فلک را کشید بادِ صبا بر چمن بادهٔ مستی فشاند با دمِ مستانه گل غنچهٔ خود را دراند ابر ز شوق و طرب اشک و شِکَردانه ریخت خاک فسرده وّ سرد خرقهٔ عزلت گسیخت روز ز نو آمد و روزیِ نو همچنین بازیِ دوران...
-
داخل جنگل
جمعه 3 فروردین 1403 11:33
داخل جنگل در پیچ و خم درختان افرا در حجمی از غلظت مه آلوده هوا فرشی از الوان نارنجی و زرد بر زمین وحوشی افسار گسیخته در کمین جاری باشد احساساتمان در رودخانه ای جوشان در ورای آن باد خروشان سکوت سرشار چون موجودات جنبنده در زیر زمین و مرور شود در ذهنمان نغمه های شاعرانه لامارتین پرواز روح بر فراز آن زندگان خندیدن...
-
شبی غریب و چشمی که داشت جان میداد
پنجشنبه 2 فروردین 1403 11:26
شبی غریب و چشمی که داشت جان میداد و بغض خستگی که گاهی خودی نشان میداد دلم کنار پنجره بود و چه خوب میفهمید که او عجیب خنده نازی با عابران میداد نگاه منتظرم را کلاغ می دزدید و کودکی که تبسم به این و آن میداد چقدر خاطره دارم؟ درست یادم نیست از آن نگاه قشنگی که رایگان میداد و کاش پنجرهها را دوباره وا میکرد دوباره...
-
همین که نور بیاورم
پنجشنبه 2 فروردین 1403 11:25
همین که نور بیاورم برای شب پره ی خیره در آینه ی تاریک و آتش دستهایم را بدهم به تن سرد کبوتر آواره در گوشه ی حیاط کافی ست تا بگویم جهان را دوست دارم؟ و یا برای عشق به جهان باید چون گلی سرخ باشم که بی دریغ عطرافشانی می کند؟ علی بارانی
-
بهار
پنجشنبه 2 فروردین 1403 11:23
-
عشق دردیست که همزاد ندارد
پنجشنبه 2 فروردین 1403 11:21
عشق دردیست که همزاد ندارد صدایت قدرت جلوه و فریاد ندارد نگاهت هیچکس جز او ندیده است دلت تنها برای او تپیده است نازنین من ، نگارم ، ای جهانم بدون تو جهان را من نخواهم عاشقت بودم و دیوانه و مستت شکستی اولین چیزی که آمد را به دستت شکستی قلب من را همچو شیشه به قلب من زدی بسیار تیشه تو را فرشتهای دیدم که بالی ندارد غم و...
-
می شود اما حال وقتش نیست
پنجشنبه 2 فروردین 1403 11:20
می شود اما حال وقتش نیست می شود اما زمانه خوش نیست می شود اما خبر از یار خوش القاب نیست می روم اما کمین در راه نیست قاصد بی خبر گمراه نیست ما مهتران هستیم ، دیگران پوچ ما تندرست و قبراق ، دیگران لوچ ما خنده به رو ، دیگران مرده غم اندوه ، به خود سپرده می گوید سخنان ، دست در جارو و با هیجان در درونش چیز دیگر پیداست ،...
-
دود غلیظ پر شده بر ریه های پاک شهر
پنجشنبه 2 فروردین 1403 11:19
دود غلیظ پر شده بر ریه های پاک شهر تیره گی زمان سرد ، نکرد به روشنی گذر نهان ز دید خلق شده دره و کوه و رود و دشت رنگ فضای شهرمان روز بروز سیاه تر به دست خود پسندمان بسته شده راه نفس از آشیان دوستی کبوترم کشیده پر به سوگ پاکی هوا بر تن شهر رخت سیاه جلوه نموده است رها ، رفته فنا شکوه و فر عافیت و سلامتی شده فدای کار و...