-
گفتم همیشه پیش تو باشم ولی نشد
شنبه 11 فروردین 1403 11:16
گفتم همیشه پیش تو باشم ولی نشد در گوشه ای به قلب تو جا شم ولی نشد رفتم که بعد از اینهمه غم، در کنار تو از گیرودار غصه رها شم ولی نشد گفثی که میرسی و مرا مژده ای می دهی تا بی خیال چون و چرا شم ولی نشد افتاده ام اگرچه که از پا به گوش خود گفتم دوباره دست به عصاشم ولی نشد میشد دوباره حال و هواپی عوض کنم بلکه مقیم شهر شما...
-
هَمیشه عشقِ اوّل بی بَدیل است
شنبه 11 فروردین 1403 11:14
هَمیشه عشقِ اوّل بی بَدیل است چِرا که عشقِ عاشِق بی دَلیل است نَجو هَرگز تو آن دَر نزدِ نا کِس که نا کِس دَر بیانِ آن بَخیل است رضا پناهی
-
چه عاشقانه بود پاییز
شنبه 11 فروردین 1403 11:13
چه عاشقانه بود پاییز در انتهای ان کوچه بن بست وقتی که واژه ی دوستت دارم را با لب های سرخ اناری عاشقانه فریاد میزدی محمد شاه حسینی
-
کبوترم که به ویرانه آشیان دارم
شنبه 11 فروردین 1403 11:12
کبوترم که به ویرانه آشیان دارم نه یار و همدم و عشقی نه همزبان دارم شکسته بالم و خونین پر و اسیر قفس دلی شکسته در این جسم نیمه جان دارم نمانده بال پریدن مرا دریغ اما خوشم که پنجره ای رو به آسمان دارم دوباره مست شدم در هوای ابر کبود گر چه پیرم و اما دلی جوان دارم به پشت میله بهاران رسید و کنج قفس به پای سوخته زنجیری از...
-
گرگینهای بر بازوانِ ابر میگرید
جمعه 10 فروردین 1403 11:51
گرگینهای بر بازوانِ ابر میگرید گرگینهای مستِ شرابِ گَبر میگرید دایم نگاهش خسته و خونیست او بر مزارِ انتظار و صبر میگرید دارد خودش را میکُشد با ماه با رنجهایِ اختیار و جبر میگرید در انقراضِ جنگل و یوز و پلنگ و ماه با تولههای داغدارِ ببر میگرید گرگینه بودن سخت و جانفرساست جان میکَنَد حتی درونِ قبر میگرید...
-
یاعلی
جمعه 10 فروردین 1403 11:49
-
یک نفر در چشم مجنون شکل لیلا می شود
جمعه 10 فروردین 1403 11:48
یک نفر در چشم مجنون شکل لیلا می شود از هزار عاشق یکی هم بغض دریا می شود چاه بسیار است و صحراهای دیگر در مسیر این میان یوسف فقط صید زلیخا می شود از میان آن همه گوهر که در گنجینه است یک نگین می آید و در حلقه ای جا می شود هر کسی از واژه ها و شعر می آویزد ولی یک نفر در بینشان مانند نیما می شود مثل کاه و کهربا در بازی عقل...
-
خشت و دیوار خراب شده بر سرم،
جمعه 10 فروردین 1403 11:47
خشت و دیوار خراب شده بر سرم، و خارو خاشاک رفته در چشمانم، خم به ابرو نیاوردم اما دوری تو،کمرم را خم کرد. یلدا خستو
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 10 فروردین 1403 11:44
-
خود بدانم همه درخوابند انکار از تحقیر شدن
جمعه 10 فروردین 1403 11:43
خود بدانم همه درخوابند انکار از تحقیر شدن وقتی که تازیانه ی تحقیر به تنم زده شد می دیدن روزها رد پایی تحقیر بر چهره خاکی خود به تصویر کشان ازهمسیایه و فامیل و دوست تر از تخدیر میشنیدن تو مپندار دل که روزها ز بند تحقیر شدن آزاد شده ایی به جوانی به ریشه تحقیر تبخیر تدبیر تعزیرشدن اندشیدن تلخ تر از طعم تحقییر ترحمُ تقدیر...
-
اگر پرسیدند چقدر تو را دوست دارد؟
جمعه 10 فروردین 1403 11:42
اگر پرسیدند چقدر تو را دوست دارد؟ بی درنگ بگو آنقدر که اگر لحظه ای پلک بزنم دلش برای چشمهایم تنگ می شود رضا ناظری
-
پشت درختان شب و
جمعه 10 فروردین 1403 11:41
پشت درختان شب و دستان خونآلود ابر هر بار مرگ ماه در گلویم بزرگ و بزرگتر می شود و زخمی در خلوتم گریه می کند آن قدر که اگر تمام زنجیرها هم زیر پای خیابان بمانند باز هنوز ... درد با جهان حرف می زند مرضیه شهرزاد
-
چو شب گرفته غمم را نقاب تاریکی
جمعه 10 فروردین 1403 11:40
چو شب گرفته غمم را نقاب تاریکی امید مانده به جانم چو مو به باریکی زبان به گفته روا کن چه کرده ای بامن؟ کجاستی که به دوری هنوز نزدیکی چنین نَبُد به جهان رسم معرفت جانا به ما جفا کنی و با دگر کنی نیکی چه کم نهاده دلم بهر یاریت یارا که پس زنی همه عمرت مرا ز نزدیکی گذشت عمر من خیره سر، فدایت باد چگونه دل نهم اندر مَغاک...
-
دلی قرص و سری از غم رها دارم
جمعه 10 فروردین 1403 11:39
دلی قرص و سری از غم رها دارم درون سینه قلبی با صفا دارم تماما هر چه دارم آن چه گفتم نیست همیشه صد توکل بر خدا دارم رضا پناهی
-
زهجر یار دلم زیر و زبر شد
پنجشنبه 9 فروردین 1403 11:58
زهجر یار دلم زیر و زبر شد ندانسته جوانیم هدر شد بسی زحمت به پای او کشیدم فلک حال دلم بد بود بتر شد فلک طومار دردم گر بدانی ز دنیا سرد سردم گر بدانی نگردد چرخ تو هرگز به کامم گدایی دوره گردم گر بدانی عشایرزاده ام کارم کلک نیست فلک راحرمت نان و نمک نیست زبخت کج مدار و ظلم افلاک مرا امداد رسی بهر کمک نیست فلک شمشیر غم...
-
سبز تو را مینوشم
پنجشنبه 9 فروردین 1403 11:57
سبز تو را مینوشم در صدای برگها و ستارهها آنجا که تاک غرور تو بر سینهام میخزد. آسمانی و سرو کوهی که به آفتاب و رایحه رنگ میدهی و دست نوازش میکشی بر آینه و آب آنگاه که بر داغ سرانگشتانشان مویه میکنند موج رویاهای بلندی بیقید از سخن گفتن اما آگاهی به زبان هفت دریا که همچنان خیزابهای ازلی را رها میسازند...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 9 فروردین 1403 11:53
-
وقتی دل شکست دیگر آدمِ قبلی نمیشوی..
پنجشنبه 9 فروردین 1403 11:51
وقتی دل شکست دیگر آدمِ قبلی نمیشوی.. ذهنات پر از سوالهای بیجواب و از خندههایت تنفر ترشح میشود باید دردهایت را پشت لبخندت پنهان کنی؛ و قلبات را از سقوط ناخواستـه نگهداری؛ میدانم روزهایی است کـه بین غم و خستگیِ روحات گیر میکنی؛ پس تغییر کن و تنهاییات را قاب بگیر تا مجبور نشوی برای جا شدن در قلب دیگری خودت...
-
میروم سوی آسمان ْ امشب
پنجشنبه 9 فروردین 1403 11:50
میروم سوی آسمان ْ امشب هم ترازِ قصیدگانِ شب رازِ پنهانِ این شَبان را من بازگویم به آسمانِ تن قاصدک، باز زمزمه میکرد؛ چه کسی در درونِ من خندید؟ چه کسی گفت مرگ بر لبخند؟ ایمان خدایی
-
باد در بیتوتهی رنگینکمان
پنجشنبه 9 فروردین 1403 11:49
-
عاشقم نه از روی هوس که گُنهه باشد
پنجشنبه 9 فروردین 1403 11:48
عاشقم نه از روی هوس که گُنهه باشد شوق دل با تو میگویم که بدانی حالم شبُ روز ورد زبانم هست نامت جُرعه ای نوشیده ام از این جام عشق عهد بستم که جان نثارت بکنم خود میدانی در این عالم فقط دل به وصال تو دادم شرط انصاف نیست که قبولم نکنی راست میگویم شیفته ام تا که بگذارم سر بر بالینت شکوفا شوم در آغوشت همچو گل نازنین...
-
آوای گیاه
پنجشنبه 9 فروردین 1403 11:45
آوای گیاه از شب ریشه سر چشمه گرفتم و به گرداب آفتاب ریختم بی پروا بودم دریچه ام را به سنگ گشودم مغاک چنبش را زیستم هوشیاری ام شب را نشکفت روشنی ام روشن نکرد من ترا زیستم شبتاب دوردست رها کردم تا ریزش نور شب را بر رفتارم بلغزاند بیداری ام سر بسته ماند : من خوابگرد راه تماشا بودم و همیشه کسی از باغ آمد و مرا نوبر وحشت...
-
کودکی بودم و دنبال خدا
پنجشنبه 9 فروردین 1403 11:43
کودکی بودم و دنبال خدا درمیان دهمان در کوچه ها درمیان دره ها و سبزه ها کوچه پس کوچه ی روستایی ما همه جا وهمه جا و همه جا پای بی کفش ، همه ازپینه سیاه درپی خالق یکتای جهان میگشتم بخدا درآسمان ، دریاها ، همه جارا گشتم تارسیدم به دوچشمان قشنگ مادرم بخداوندی آن خالق بیتا وسوا من خدارا درمیان چشم مادر دیدم ازنگاهش در دل از...
-
ز شرق و غرب نگاهت
پنجشنبه 9 فروردین 1403 11:40
ز شرق و غرب نگاهت چه آتشیست خدایا که لحظه لحظه به گرگ و میش غمزه می برد مرا حمیدرضا سلیمی
-
همی چون گذشتند دی و، دی به بهمن هنوز
چهارشنبه 8 فروردین 1403 11:57
همی چون گذشتند دی و، دی به بهمن هنوز ز سرمای اسفند، صبا و دل نیمروز همه چاووشان بانگ آرند که مهرآفرین بپوشانْد فرودین جامه ی نو به روز بهاران خرامان رسید و دل کوه و دشت تو گویی شاد گشت و بتاختی چو یوز نه مانَد غم و درد مانا به این روزگار نه داغ شقایق بمانْد و نه لاله به سوز نه پروانه بر گرد شمع ناله سازد غمین نه که...
-
سال نو آمد و فصل بی مهری زمستان هم گذشت
چهارشنبه 8 فروردین 1403 11:55
سال نو آمد و فصل بی مهری زمستان هم گذشت فصل های کهنه و پژمرده این جهان هم گذشت سال نو یعنی آغاز نو یک شروع مجدد در خودت بی خیال گذشته فصل سختی جان هم گذشت اگر امسال خیری ندیدی و صد بار قلبت شکست فصل های خوب و خوشحالی بی دلان هم گذشت شاید که امسال بر تو تنها زمستانی بوده و بس سال نو آمده و بی مهری آن زمستان هم گذشت در...
-
هر کس آمد آتشی در دل فروزان کرد و رفت
چهارشنبه 8 فروردین 1403 11:54
هر کس آمد آتشی در دل فروزان کرد و رفت سینهام را چون بیابان خشک و سوزان کرد و رفت تک به تک هر بلبلی آمد به سروستان جان دل به آوازش که دادم ترک پیمان کرد و رفت ادعا بر عاشقی می کرد در ظاهر ولی خنجرش را عاقبت از رو نمایان کرد و رفت خانهی دل را سپردم با کلیدش دست عشق بی مروت آن بنا از پایه ویران کرد و رفت هر چه کردم درد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 8 فروردین 1403 11:53
-
خوبست که بیایی، ای مژده، این حوالی
چهارشنبه 8 فروردین 1403 11:51
خوبست که بیایی، ای مژده، این حوالی بارانی و بهاری، این جاه به این نشانی بعد از عبور سبزت از برکه خیالم محبوبه شبم را به ژاله می رسانی ایرج خدارحمی
-
حسی،که در سکوت نگاهم روانه ای
چهارشنبه 8 فروردین 1403 11:49
حسی،که در سکوت نگاهم روانه ای یادی،که تا ابد به دلم جاودانه ای دیوانگی که خصلت مردان عاشق است در من نمانده از تو بجز این نشانه ای تنها دلیل گفتن هر شعر تازه ای هرخند ی تو شد غزل عاشقانه ای باید درون شعر بمیرد تمام من جان میدهم برای تو با هر بهانه ای مردی چهار شانه برای غمت شدم وقتی سرت خمیده به دنبال شانهای من لا به...