-
دوقدم مانده به صبح وقت گل افشانی شد
چهارشنبه 8 فروردین 1403 11:47
دوقدم مانده به صبح وقت گل افشانی شد باغ و گلستان ودمن وقت آواز خوانی شد تا که قضا و قدر از وقت شفق دفع شود عمر زمستان به سرآمد وقت مهمانی شد بار الها نظری کن به دو عالم به وجوه خنده کنان رود روان یکباره طوفانی شد به نظاره بنشینیم کرم لطف تو را دامنه و دشت و دمن قامت گلبانی شد بلبل از خنده ی رود نفسی تازه کند بلبلان...
-
بهار
چهارشنبه 8 فروردین 1403 11:45
-
مژده یاران که گل از غنچه برون می آید
چهارشنبه 8 فروردین 1403 11:44
مژده یاران که گل از غنچه برون می آید شور و حال خوش ومستی ز درون می آید نو بهار است و به نوروز دلم گشته ملول حس عشقی است که با میل فزون می اید چونکه لاله شکفد در چمن و فصل بهار با رخی سرخ و چنین با دل خون می آید یا مقلب چو بگفتم دل من گشت فراخ کز دلم عشق حسین بیش و فزون می آید متحول شدم و حال دلم همچو نسیم چو ز لبها...
-
تصدقت بروم
چهارشنبه 8 فروردین 1403 11:42
تصدقت بروم گمانم در بهشت هم نمیآیی و باز ندارمت وحیدى شیرازى
-
همه دغدغه هایم فرداست
سهشنبه 7 فروردین 1403 12:05
همه دغدغه هایم فرداست که بهاران برسد من هنوز بار خزانم بر دوش کو پیامی که مرا با خبرش شاد کند خاطرش هست وز عطرش مشامم مدهوش من که پیوسته اشکم ز مژگان جاری است گاهی خنده ای ناچار همراه سکوتم پر جوش چاره کار گریز از تنهائی است بیرون بروم از خود که مرا سخت آزار دهد بی کلامم خا موش آه......آرزویم نا گفته از حسم پیداست...
-
بهارآمد
سهشنبه 7 فروردین 1403 12:04
بهارآمد ولی اینک بهارمن بهار حزن واندوه است لباس ماتمم راازتنم بیرون نمیبینم که اینجا این بهارمن سراپا غرق اندوه است بهرجابنگرم شاید ببینم تک گلی یاسبزه ای بامیخکی یک جا نشسته ولی اینجا دل من بی کس وتنها برای ان گل تنها نشسته چه گلهایی که هریک میشدند نوری براین قلب تاریک بسان نوریزدانی چراغانی بشد این باغ ولی ناگه غم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 7 فروردین 1403 12:00
-
من از غم برای خود تن پوشی ساختم و بر تن کردم
سهشنبه 7 فروردین 1403 11:59
من از غم برای خود تن پوشی ساختم و بر تن کردم من از تنهایی برای خود رویا ساختم و با آن زندگی کردم آن رویا پر بود از کسایی که دوستم داشتن و در کنارشون خوشحال بودم و پشت آن تن پوش و رویا خود را پنهان کردم شب ها و تاریکی های زندگیم را روز و روشنایی تصور کردم از گریه های بی امانم شعر خوشبختی سرودم و در پس خنده هایم هزار غم...
-
آسمان خواب است
سهشنبه 7 فروردین 1403 11:58
آسمان خواب است فروغ دیده خورشید کم رنگ هزاران رنگ، نا پیدا میان خاموشی شبها کسی انگار نمیبیند کسی انگار نمی خواهد غم این روزهای برده گی را، کسی درسینه اش انگار، نمی بیند، نمی چیند. کدام اختر چنین نفرین کرده روزگار مردمانی را که در هر ثانیه کوشش به جز خونی بدون مزد نمیبیند، نمی خواهد. هزاران مرد بدون درد نمیخواهند...
-
عیدتون مبارک
سهشنبه 7 فروردین 1403 11:56
-
غیر مهتاب بیائید که در دل نکنیم
سهشنبه 7 فروردین 1403 11:55
غیر مهتاب بیائید که در دل نکنیم آب این برکه ذلال است بیا گل نکنیم قامت راست از آن سرو بلند آموزیم پیش جاهل قد افراشته مایل نکنیم راه نو رفته و هر کهنه به آتش بکشیم بیش از این خون به دل آدم عاقل نکنیم در دل خویش نهال گل خوشبو پرور تا خاشاک و خسی بیهده حاصل نکنیم مکتب عشق به آسانی نگیرد پایان گر ندانیم در این مدرسه منزل...
-
تمام سهم من از شب
سهشنبه 7 فروردین 1403 11:54
تمام سهم من از شب ندیدنهای بسیار است نمیبینم کجا هستم نمیدانم تو میبینی؟ تو میآیی به پشت پنجره گاهی؟ نجوا خلفیان
-
آری من بیشتر از خودم
سهشنبه 7 فروردین 1403 11:52
آری من بیشتر از خودم تو را دوست داشتم پتوی چهارخانهام را تا زیر چانهات بالا کشیدم و در حال تماشای تو از سرما مُردم.. محمد کشتکار
-
مانند بهار خرم و شاد شویم
سهشنبه 7 فروردین 1403 11:50
مانند بهار خرم و شاد شویم از بند زمستان همه آزاد شویم تا نعرهی بیداد زمان قطع شود برخیز بیا یکسره فریاد شویم حسن عباسی
-
دل من در پی ابهام چشمت
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:09
دل من در پی ابهام چشمت فتاده بی خبر در دام چشمت هنوزم رد پاهای تو پیداست میان چشمم از هر گام چشمت کجا راهم فتد بر می فروشان که تا مستم من از صهبای چشمت از آن تاثیر و مجذوب نگاهت دو چشمانم شده ادغام چشمت رقیبت اینچنین می گفت دوشین من و این دل شدیم ناکام چشمت تلنگر میزند اشکت همان دم که می غلطد زپشت بام چشمت صبوری ها...
-
بهارازره رسیدامّا،نیامدباز دلدارم
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:08
بهارازره رسیدامّا،نیامدباز دلدارم نمی داندمگردلبر،که من مشتاقِ دیدارم چرا آن ماهِ تابانم، نمی پرسد زِ احوالم مگر یارم نمیداند،به عشقش من گرفتارم نبستم دل به کس جانا،بغیرازرویِ چون ماهت شدم وابسته بر رویت،کنی هردم چه آزارم صبادستم به دامانت،به کویش گرگذرکردی بگوکزجانبم بااو،فراقش کرده بیمارم نگفتی دلبراآخر،چرا از دیده...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:07
-
باز باران بی ترانه
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:06
باز باران بی ترانه خالی از هر نوع بهانه میزند بر بام خانه میکند بر من اشاره یادم آرد روز دیرین ِلذت ان حس شیرین یادم آرد کودکی ها آن همه دلبستگی ها از پی هم میگذشتند با امید روشنی ها سبزی آن نوبهاران شادی آن روزگاران میدویدیم همچو آهو میپریدیم از سر جوی صبح تا شب گرم بازی لذت آن خانه سازی شاد بودیم بی بهانه در میان...
-
تا سال، دگر شد و زمانی که گذشت
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:05
تا سال، دگر شد و زمانی که گذشت جان بر لبمان کرد بهسانی که گذشت گویند: مبارک است ؛ باشد امّا نه این که رسید، بلکه آنی که گذشت حسین علیزاده
-
بهار
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:03
-
ای شاخهی پا گرفته در غربت سرد
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:00
ای شاخهی پا گرفته در غربت سرد کوچیده به انزوای خود از شب درد گمگشتهترین امید این آزادی امسال تو را بهار خواهد آورد مریم ناظمی
-
بهار آمده تا خانه دلت بتکانی
دوشنبه 6 فروردین 1403 12:00
بهار آمده تا خانه دلت بتکانی سبوی کینه بریزی و جام عشق ستانی بهار آمده با یک سبد ترانه باران که عاشقانه بخوانی سرود سبز جوانی کنار یار بگیر و غم زمانه رها کن غنیمت است همین دم که ساده می گذرانی چه خوب می شود از ذره ذره های وجودت تو یک به یک بزدایی هر آنچه را نگرانی نکوست سال و بهارت اگر به مهر و محبت همیشه یاد عزیزان...
-
دیگر از کفارهی بیمهری خلق خستهام
دوشنبه 6 فروردین 1403 11:59
دیگر از کفارهی بیمهری خلق خستهام در کنار خاطرات خوبها بنسشته ام کاسهی صبرم شده لبریز از بیمهری ها از همه نامردی و نامردمی وارستهام ماندهام تنها درون خلوت خود با خودم بس که بد کرده اند بر تنهاییام وابستهام تکیه دادم بر نهال نورسی از اشتباه خواندمش بر خویش آن را بر خود تکهگاه کرد آن بی وفا خالی بی مروت...
-
سرم به تعداد ثانیه هایی
دوشنبه 6 فروردین 1403 11:58
سرم به تعداد ثانیه هایی که ندیدمت درد میکند ..... مُسکن شوخی قشنگی است آنجا که حقیقت با خط دستان تو بر سرم آرامش را نقاشی میکند.... راستی یادت باشد درد را مقیاس نیست اما ندیدنت مقیاس هر دردی را معنا میکند ... مهدی میرمیرانی
-
درد را از هر طرف خواندم ؛ عزیزم درد بود
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:52
درد را از هر طرف خواندم ؛ عزیزم درد بود پشت خنجر خوردَنم از دستِ یک ؛ نامرد بود درد دارد زندگی ؛ وقتی که میبینی به چَشم مهرَبانی ؛ عاطفه ؛ از سینه حتی ؛ طرد بود روزِگاری مهرَبانی قلبِ ما را می نواخت بی مرامی جا نداشت ؛ آواره ای ولگرد بود درد دارد ؛ از عزیزان زخم خوردن ؛ نازنین می شود با اینهمه درد و ستم ؛ خونسرد بود...
-
پنجره را باز کن
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:49
پنجره را باز کن بگذار نسیم عاشقی بوزد تا در کنار هم چند جرعه شادی نوش کنیم چه زیبا و دیدنی طراوت خیسی آسمان شوق باریدن چشمانت صدای گرم و مهربان پرندگان مهاجر را ببینم چشم باز میکنم تا در پی رسیدن به آرزوهای خود از پلکان انتهای کوچه تنهایی ام به سوی آسمان بالا بروم ترنم ابرهای مسافر مرا بیاد عطر گل رز شال تو می اندازد...
-
بهار
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:47
-
خوشا روز فرخنده نوروز ما
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:46
خوشا روز فرخنده نوروز ما چنان روز فرخنده نیست روز ما همه شاد و خندان درین روز عید که دلها پر از مهر و دور از کید درین روز فرخنده اید بهار شود باغ و بستان همه لاله زار چو جمشید بنا کرد این روز را به دلها فکند مهر نوروز را سر عشق دارد همه عاشقان درین روز فرخنده باستان درین روز پر رونق کسب و کار همه شکر گزارند به پرور...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:43
-
سـر و سـامـان منو
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:43
سـر و سـامـان منو سـاحل اَمن و سایه و سُرمه و ســوی چشم و سَــرسبزی هر ســال منی الهام مطلق