-
اِی که با من، آشنایی داشتی
جمعه 25 اسفند 1402 12:11
اِی که با من، آشنایی داشتی ای که در من، آفتابی کاشتی ای که در تعبیرِ بیمقدارِ خویش عشق را، چون نردبام انگاشتی ای که چون نوری به تصویرت رسید پردهها از پرده ات برداشتی پشتِ پرده چون نبودی جز دروغ بودهها را با دروغ انباشتی اینک از جورِ تو و جولانِ درد میگریزم از هوای آشتی کاش حیوان، در دلت جایی نداشت کاش از انسان...
-
چه ساده می شود تقدیر را حس کرد
جمعه 25 اسفند 1402 12:09
چه ساده می شود تقدیر را حس کرد چه ساده می شود تدبیر را حس کرد از آن روزی که گفتی بی تو تنهایم چه ساده می شود تغییر را حس کرد خودم را در دوچشمت دیدم و گفتم چه ساده می شود تکثیر را حس کرد چو می گفتی سخن گفتم به گوش دل چه ساده می شود تفسیر را حس کرد به روی گردنم از ظلم اغیارت ببین جانا چه ساده می شود شمشیر را حس کرد ز...
-
آنگاه که دشت ،
جمعه 25 اسفند 1402 12:08
آنگاه که دشت ، زیر آفتاب نگاهت بر شانه های سبز یقین تکیه کرده بود هم آواز بودند با گندم زار ، درختانی که سایه سار خوشه چینان بودند زهرا یوسفی
-
گفت مرغ عاشقم گلخانه می خواهم چه کار؟
جمعه 25 اسفند 1402 12:07
گفت مرغ عاشقم گلخانه می خواهم چه کار؟ پر ز سوز و ناله ام غمخانه می خواهم چه کار؟ عشق تو دیوانه کرده جمله ما را پس نگو این همه دور و برم دیوانه می خواهم چه کار؟ چون تو رفتی از برم شد بر سرم دنیا خراب من خراب این دلم پیمانه می خواهم چه کار؟ آسمانم بی تو در غم چون شبی خاکستری است بی توای گل بال چون پروانه می خواهم چه کار...
-
من گنه کرده بداقبالم
پنجشنبه 24 اسفند 1402 11:54
من گنه کرده بداقبالم که نمرده گرفتار جهنم شده ام دردهایم بسیار، رنجهایم بی حد همه در پشت سکوتم سنگین بی صدا از درون میشکند قامت من و کسی نیست که کمی از بار مرا از سر لطف و رفاقت به دوشش بکشد یا از سر مهر و محبت تن رنجیده من کمی در آغوش خودش گرم سازد من شدم ضاله تنها که هزار خویش دارد طاقتم بسیار است من از اول به جهنم...
-
تو در خانه ام بار ها شام خوردی
پنجشنبه 24 اسفند 1402 11:53
تو در خانه ام بار ها شام خوردی ولی قاشق ام در خیابان بدیدی و از آن گذشتی . تو در ناز و نعمت بودی همیشه ولی دست من تنگ دیدی و و از من گذشتی تو در رنج بودی همیشه ولی کوه بودم برایت همیشه نبودم؟ که بودم . ولی تو مرا سخت دیدی و از من گذشتی .. سیّد ستاره حیدری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 24 اسفند 1402 11:52
-
چه کسی می گوید؟
پنجشنبه 24 اسفند 1402 11:51
چه کسی می گوید؟ آفتاب قدرت نفوذی دارد صورت چوپان را سیاه کرد چوب دستیش را سیاه کرد اما دلش سفید سفید ماند مثل دمبه های سفید آن بره نذری... سمیه معمری ویرثق
-
من شعری زیباتر در وصف درخت نخواهم یافت
پنجشنبه 24 اسفند 1402 11:49
من شعری زیباتر در وصف درخت نخواهم یافت من شعری زیباتر در وصف درخت نخواهم گفت گر کمی اندیشه کنیم با خود چه چیزی زبیاتر از کاشت درخت، بتوان گفت ما برای حفظ هوای پاک ما برای داشتن سر سبزی ما برای داشتن هوایی پاک ما نهالی خواهیم کاشت بر کنار نهری از آب روان بهر سر سبزی این خاک تا کند پهن سایه خود را بر ما تا بگیرد خرمنی...
-
در غفلت و جهل خود دمادم هستیم
پنجشنبه 24 اسفند 1402 11:48
در غفلت و جهل خود دمادم هستیم با رانده ی حق مونس و همدم هستیم ما راکه خبر، زدرد هم نوعی نیست حیف است بگوئیم که آدم هستیم زینب شمسی نسب
-
رمضان
پنجشنبه 24 اسفند 1402 11:47
-
به گمانم من و تو عاشق همدیگه شویم
پنجشنبه 24 اسفند 1402 11:46
به گمانم من و تو عاشق همدیگه شویم نفس اندر نفس آید و در اندیشه شویم به گمانم تو همان صورت زیبا و منم منم آن بنده که دربند تو در بنده شویم پیروز پورهادی
-
در قلبم سکوت کردمو فرهاد آها کشید
پنجشنبه 24 اسفند 1402 11:45
در قلبم سکوت کردمو فرهاد آها کشید شیرین به سخن درآمدو دنیا آه کشید گفتمت روزی با تو عاشقی ها خواهم کرد دنیا نویسدو زمان به دوش خواهد کشید نیستی ... امام افسوس نمیخورم ز نبودنت ؛ بلکه میمیرم راستش نبودم چشم انتظارت ... چون که گفتی نیستی ... من با همین داغ هر روز میمیرم ... محمد قربانی
-
آهنگِ صدایت را
پنجشنبه 24 اسفند 1402 11:44
آهنگِ صدایت را برشعرِ حضورم جاری کن تا ذراتِ رقصانِ جانمان با ترانه ی ما بر آشوبد جهانی را فرزاد امین اجلاسی
-
باید کهشبی خوابِ تو تعبیر شود
چهارشنبه 23 اسفند 1402 12:29
باید کهشبی خوابِ تو تعبیر شود با ما سحری عشقِ تو درگیر شود. . . نوشیدنِ می عجب صفایی دارد میخانه اگر مسلخِ تزویر شود. . . حسن کریمزاده اردکانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 23 اسفند 1402 12:29
-
سوختم خود را در آتش همچون شمع
چهارشنبه 23 اسفند 1402 12:28
سوختم خود را در آتش همچون شمع من سراغ صبح را هر دم به دم می گیرم شب مرا گفت سحر نزدیک است گفتمش تا رسد از راه ز غم می میرم سحرفهامی
-
پس آن رفتن تو
چهارشنبه 23 اسفند 1402 12:27
پس آن رفتن تو چشم به راه تو نشستم با دلی خسته و نالان ابر و باد و مه و باران شاهدم هستند و گواه که چه آمد به سرم بعد آن رفتن تو چه جگر سوز شدم و ذکرم شده آه آه از این دوری و این فاصله ها آه از این یاد تو و خاطره ها آه از این غم که درون دل من بعد تو غوغا فکند، خون بکند قلب مرا آه از این نم نم باران بهار که مرا خیس کند...
-
رمضان
چهارشنبه 23 اسفند 1402 12:27
-
اشکِ خاکستری شعر مرا
چهارشنبه 23 اسفند 1402 12:26
اشکِ خاکستری شعر مرا در پس آرامش سرسخت ترین قافیه ها نتوانست که تفسیر کند شاعر خسته ی شب مستِ احساس که شد واژه ها تب کردند سرکش از رقص قلم فاش در آشوبی سپید شیشه ی شرم به پیوستی پریش می نوشت از آتش و شاهد و شمع بی سبب نیست که خاکستر خاموش سپیدم شرر و شعله ی پنهان دارد سپیده رسا
-
آنکه می گفت که ناسور فقط یک زخم است؟
چهارشنبه 23 اسفند 1402 12:24
آنکه می گفت که ناسور فقط یک زخم است؟ برسان باد به نوش گوشش که درفش دلمان باز به مویی بند است و به شیرینی تلخ مثل یک زهرِ عسل عطش جانم را در سرابی شیرین به درِ سبزترین باغ کشاند به فریبایی نوشین نگاه هی گذشتیم و بریدیم و سپردیم به هو بگذری ،می گذرد راست برو چپ گذری بیهوده است تکه های دلت افتاد نکند برگردی در صدف خاطره...
-
در جان این جهان
چهارشنبه 23 اسفند 1402 12:23
در جان این جهان در فصل بیزمان در ذرههای جان در شعر من بمان ای یار بینظیر در واژههای من محو صدای من مست هوای من باش و برای من در قلب خود بمیر مرگی چنان حضور دروازهی عبور از خود به شهر دور تا جذبههای نور تا اوج دلپذیر در راه این سفر با خود مرا ببر هر لحظه باخبر از شوق مستمر دست مرا بگیر حس یکی شدن روحت درون من...
-
ای جان بر ذیغ جان گذر هم نمی کنی
چهارشنبه 23 اسفند 1402 12:22
ای جان بر ذیغ جان گذر هم نمی کنی رفته ای وتأملی با نظر هم نمی کنی بلوا شده در بوستان با حضور حسن تو آشفته شد احوال ما وحذر هم نمی کنی شالوده کرده ام بر آب آشیانه ای محال سیلابی روان چو ابر بهار خبر هم نمی کنی در سودای عشق وجان به بازار مکاره ها کالای خود عیان تو بیخبر ضرر هم نمیکنی در مصاف احساس وعقل آهی جز صلاح دل...
-
انجماد پایدار ساعتها
چهارشنبه 23 اسفند 1402 12:20
انجماد پایدار ساعتها ریشه میساید به شامگاهان آنگاه که نفسهای تو زاده میشوند تا هوا مُرکبپوش شود از ترانهی تو شور عشق میتپد در ماهِ سپیدِ ادامهی ملحفهها جایی که تو غوطهورتر از همیشهای در بلورهای مست خود گوگرد خفتهی دل تو و شعلهی دلباختگی من. نمیخواهم سایهها طرحی در تو اندازند که شک ابریشمها را...
-
سرفـراز است در دو دنیـا نـزدِ رب
سهشنبه 22 اسفند 1402 12:35
سرفـراز است در دو دنیـا نـزدِ رب آنکه را با صالحان گشت همنشین چون نگاهش مظهرِ لطفِ خداست بـی گمـان گـردد کلامش دلنشین سلیمان ابوالقاسمی
-
ای داده دل به دانه ی دنیا ،چه می کنی؟
سهشنبه 22 اسفند 1402 12:34
ای داده دل به دانه ی دنیا ،چه می کنی؟ با اینهمه تـبر به تقّلا چه میکنی؟ گـیرم که دشتِ سبز به صحرا بدل کنی ، در شورزارِ پر تَـفِ اینجا چه میکنی؟ این جیفه ی جهنم وُ بس روزنش به جان، ای موشِ خواب مانده ی رسوا چه میکنی؟ شیران کشیده دست طلب از تُهی طرب ، ای طعمه ی طمع به چلیپا، چه میکنی؟ هم جان فروختی وُ هم ایمان و آبرو...
-
رمضان مبارک
سهشنبه 22 اسفند 1402 12:33
-
ز حد بگذشت مشتاقی، به جام بادهی باقی
سهشنبه 22 اسفند 1402 12:32
ز حد بگذشت مشتاقی، به جام بادهی باقی ادر کأساً و ناولها الا یا ایّها السّاقی ز دست دوست میگیرم شرنگ عشق و بیخویشی انا مجنونُ ما عندی بتریاقٍ و لا راقی میثم داماد خراسانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 22 اسفند 1402 12:29
-
من خط های ممتد پیاده رو
سهشنبه 22 اسفند 1402 12:27
من خط های ممتد پیاده رو تو ، چشمان نگران رهگذر کی ؟ً... به هم خومیکنیم من و تو چراغ های همیشه قرمز ... اقبال طاهری