-
برواهل نمازشو تاگران شی
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 12:30
برواهل نمازشو تاگران شی به اوقات خوشش نیک مبتلا شی به مقصوره نشین رازونیازکن به شکرحق زغمهایت رهاشی علی اکبری
-
کجــایی قربــونت برم..، الهی
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 12:29
کجــایی قربــونت برم..، الهی طلوع نور قلب من تو ماهی تا که تو هستی روشنه قلب من بی تو وجودم پرِ از سیاهی بیا بتاب.. ای دلبر ناز من الهه ی عشقِ تو شیراز من ای که تو پرواز پرستوی عشق من بدنم تو بال پرواز من بیا که از تو من بگیرم نفس بقول تو این صدا بی تو خفس هستی قشنگه نیستی من غمینم مثل پرنده ای میشم تو قفس بیا بتاب.....
-
محبوبم
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 12:28
محبوبم از کجا شروع کنم؟ با کدام زبان بگویم؟ با کدام قلم بنویسم؟ با کدام ساز بنوازم؟ چگونه تمام کنم این داستان را؟ مگر قلم تاب می آورد؟ مگر منِ داستان سُرا تاب می آورم که تمامش کنم؟ عشق میان من و تو مگر به پایان می رسد؟ این چه خیال های باطلی است که در سر می پرورانی؟ اندیشیدن به انتهای عشق ما، به انتهای داستانمان مثل...
-
در این دنیای نامردی که گشته وادی سردی
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 12:26
در این دنیای نامردی که گشته وادی سردی به دنبال چه میگردی که درگیرِ چنین دردی اگر دنبال عشقی تو سفر کن وادی عشاق رسیدی گر چنین جایی سزاوارِ جوانمردی نیافتی گر نشانی از شروط وادی مردان گذر کن مَهد نامردان بِایستی عهدِ نامردی تو ساکن گشتی میخانه ننوشیدی میِ مستی سِزای تاجِ زرینی که فرق است درد و بی دردی چو کوه هم استوار...
-
از نخستین نگاه،
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 12:25
از نخستین نگاه، نخستین دیدار، میدانستم، که جادوی چشمانت، مرا دربند خود میکشد. هر لحظه، پراکنده میکند باد، سبد سبد، خیالت را، همانند قاصدک های خوش خبر، در پیادهرو های شهر؛ شهر دلنشین تر میگردد. از همان اولین لبخند میدانستم، روزی برای آن مروارید ها جان می دهم. لبخندت را باید به آغوش کشید. این شیدایی، این شور، مرا...
-
چیز ها بی شمار می بینم
یکشنبه 30 اردیبهشت 1403 12:31
چیز ها بی شمار می بینم عاقبت های کار می بینم آدمی بسته دل به این عالَم زین طریقَش چه زار می بینم اولویّت به میل و شهوت شد مَرکبَش بی سوار می بینم هرکه بُد فکرِ زیر و رویِ شکم تا ابد وِیْ خُمار می بینم چیز ها بی شمار می بینم عاقبت های کار می بینم حُسنِ خُلقی که قدرِ آدم بود حالْ بی اعتبار می بینم گر دَوامش بُوَد،به کُل...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 30 اردیبهشت 1403 12:30
-
دلبر من خُب بداااااند که دل می برد
یکشنبه 30 اردیبهشت 1403 12:29
دلبر من خُب بداااااند که دل می برد سینه ام با دیدن اش هزاران غم می خِرد یک گل از بوستان بدادم بهر یک مزه کام در پرتو خورشید لبم را لبالب می دِرد خود ندانم با کدامین نظر ز حسن نور آفتاب از نور چشم بسته یعقوب جان از جانانم می خِرد شاهدی از فلک نواز بیارم فلک آرد بکار چرخ گردون در وصف مجنون دل ها می بِرد گر چه با اندیشه...
-
میان موج موی تو خورشید، آبشار شده است
یکشنبه 30 اردیبهشت 1403 12:28
میان موج موی تو خورشید، آبشار شده است به چشم خیس گمشدگان ماه، تک سوار شده است سکوت جاودان تو بر نخل های خفته عیان کرد که خمسِ زندگانی پروانه ها بهار شده است به گوش حلقه های گل سرخ، بادِ بادیه سر داد کنار باغ سبز تو دریاچه برقرار شده است سر نمازِ صبحِ تو سجاده آب های زلالی ست که با نگاه کردنِ آن پلکِ غم خمار شده است...
-
یاضامن آهو
یکشنبه 30 اردیبهشت 1403 12:26
-
با نگاهت صد غزل خواندی که حیرانتر شدم
یکشنبه 30 اردیبهشت 1403 12:25
با نگاهت صد غزل خواندی که حیرانتر شدم مست کردی این دلم را، تا که مستانتر شدم چشم سبزت بتپرستم کرده حاشا میکنم این چه رازیست که من با عشق خندانتر شدم میدوم در باغ چشمت عقل می خندد به من عاقلی بودم تو را دیدم که، رقصانتر شدم باز کردی بند و زنجیرم ، عجب آزاد دل دین و ایمان رفت اینک چه شادانتر شدم ای تمنا این چه...
-
مژگان بهم زدیّ و جهانم بهم زدی
یکشنبه 30 اردیبهشت 1403 12:23
مژگان بهم زدیّ و جهانم بهم زدی شکر خدا کنیم نه بسیار ،کم زدی لشکر به دل کشیدی و تاراج کرده ای بر قلّه بلند دلم یک علم زدی این روزگار در دل ما غم نهاده بود یک ائتلاف با غم دیرین رقم زدی بی اذن ما حکومت سرکوب کرده ای با نام خویش سکّه زر یا درم زدی این اختناق در دل ما از برای چیست این مرغ دل چه کرد که پایش قلم زدی معلوم...
-
گل کجا...
یکشنبه 30 اردیبهشت 1403 12:22
گل کجا... گل کجا کو نجابتت دارد پاکی و هم طراوتت دارد گشته ام بس میان خوبرویان کو کسی که وجاهتت دارم در دو عالم ندیده دیده دهر دیده ای که لیاقتت دارد شیعه شد منزوی دراین دوران بین امید عنایتت دارد محمدحسن مداحی
-
در شهر ما دیری ست بویی از وفا نیست
یکشنبه 30 اردیبهشت 1403 12:20
در شهر ما دیری ست بویی از وفا نیست در کوچه هایش چهره های آشنا نیست مسجد فراوان است و می خوانند قرآن اما همان جا هم نشانی از خدا نیست گ ویی به سمت قبله ای کج در نمازیم بر روی ما دیگر دری از عرش وا نیست چیزی که بسیارست، درد و زخم ناسور اما به قدر یک سر سوزن دوا نیست سم می چکد از آسمانش لایه لایه دیگر در این ماتم سرا...
-
دارم برایت از هجوم درد می گویم
یکشنبه 30 اردیبهشت 1403 12:18
دارم برایت از هجوم درد می گویم از عمق جان شاعری شبگرد می گویم دارم برایت می نویسم حال و روزم را از آنچه دوریت سرم آورد می گویم از خاطرات تلخ و شیرین مریوان و از هرچه یادت با روانم کرد می گویم دیگر شبیه قبل احوالم مساعد نیست از روزگاری زار و رنگی زرد می گویم دارم تقلا می کنم ... هر چند بیهوده از انتهای طاقت یک مرد می...
-
مه روی من، بی من کجا سر میکنی تو؟
شنبه 29 اردیبهشت 1403 12:44
مه روی من، بی من کجا سر میکنی تو؟ غیر از منی را بیسبب خر میکنی تو من خود برایت میشوم ختم خریت... با غرغر و نقنق مرا کر میکنی تو من گوشهگیر و صادق و بیادعایم با لشکر چشمان خود، شر میکنی تو ابیات را یکیک برایت مینویسم... با خندهات ابیات، بهتر میکنی تو... هی ریسمان دور من و دل بستهای و مهر و محبت هم که...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 29 اردیبهشت 1403 12:41
-
روح نوری کامل ازسوی خداست
شنبه 29 اردیبهشت 1403 12:40
روح نوری کامل ازسوی خداست هزاران جلوه اش درانبیاءواولیاءاست بذرحلال درمزرعه ات بارگذار که اتصالش بانور زارتفاعش پیداست علی اکبری
-
دل تنگ تر شدم، نمِ باران که زد غروب
شنبه 29 اردیبهشت 1403 12:39
دل تنگ تر شدم، نمِ باران که زد غروب از سقفِ دل، چکیده سرم تا چه حد غروب بیهوده در خودم چِقَدَر دست و پا زدم از خود کجا گریزم از این حالِ بد غروب ... دستی که ساحلم نشده بند را بُرید تن می دهد به زندگی اش یک جسد ، غروب همایون بلوکی
-
گویند که عاشق سزاوار عذاب است
شنبه 29 اردیبهشت 1403 12:37
گویند که عاشق سزاوار عذاب است دلداده به نگاهی شده دائم به عتاب است هر کس سر کوی دل آرام روان شد بدلخواه در راه نشسته تمناش چو حباب است در وادی عشق بی مهری معشوق ندانست مستوجب ستم ومحکوم که عین ثواب است آهی گنهت هست از روی محبت سر پیری بر دیدن آن بت عیار ستمکار شتاب است عبدالمجید پرهیز کار
-
یاضامن آهو
شنبه 29 اردیبهشت 1403 12:35
-
کوروش چه وقتِ خواب است؟ غم ریشه کرده برخیز
شنبه 29 اردیبهشت 1403 12:34
کوروش چه وقتِ خواب است؟ غم ریشه کرده برخیز بهرِ بقا تبانی، با تیشه کرده برخیز از گورِ خود برون آی، تا بنگرد دو چشمت ظلمی که باد و طوفان، با بیشه کرده برخیز گرگِ طمع وطن را، صد پاره کرد و بلعید اینک بر استخوانش، اندیشه کرده برخیز اربابِ سلطه جویان، دارد عطش دمادم خونِ دلاوران را، در شیشه کرده برخیز اکرانِ ابتذال است،...
-
کوچه باغ خاطره گم کردهایم در شهر خود
شنبه 29 اردیبهشت 1403 12:32
کوچه باغ خاطره گم کردهایم در شهر خود اشکچشمان را فراموش کردهایم در شهر خود آنقدر بیگانه و نادوست گشتیم روز و شب خون یاران را فراموش کرده.ایم در شهر خود هی دیویدیم هماره ره به مقصد ناشدیم پای همره را فراموش کردهایم در شهر خود دل بدادیم به دنیایی که بی رنگ و دل است یار جانی را فراموش کرده ایم در شهر خود ناز یار و...
-
آنکه احساس کرامت می کند
شنبه 29 اردیبهشت 1403 12:28
نکته ای گویم تامل کن بر آن مرتضی فرمود و دیدم در غُرّر آنکه احساس کرامت می کند از هـوسهـا او بمـانـد بر حذر غُرَرُ الحِکَم و دُرَرُ الکَلِم سخنان کوتاه امیرالمؤمنین(ع) سلیمان ابوالقاسمی
-
در شلوغی ام سکوتی نیست
جمعه 28 اردیبهشت 1403 12:56
در شلوغی ام سکوتی نیست پریشان نیستم حتی مُشوَّش، امّا دچار تردیدم، نمیدانم چرا بی اساس است این تردید ثبات را حس میکنم، امّا هنوز شک دارم به این تشکیک بی تشدید. آرش معتمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 28 اردیبهشت 1403 12:54
-
من زاده قلب توام،
جمعه 28 اردیبهشت 1403 12:53
من میدانستم که تو را دوست دارم، اما نمیدانستم تو می آیی... حالا که آمدی، چشم هایم فرش قدم هایت... حالا که آمدی، زندگی ام را با تو زندگانی میکنم... حالا که آمدی، جانم را ارزانی نفس هایت میکنم.. تو آمدی، و صدای تو، دستان تو، نگاه تو، نوازش و عشق تو، شدهاند تمام ثروت من... تو آمدی، و آمدنت مرا در وجودت گم کرد.. ای کاش...
-
خداوندا ندارم طاقت درد و پشیمانی
جمعه 28 اردیبهشت 1403 12:52
خداوندا ندارم طاقت درد و پشیمانی ندیدم لحظه ای شادی شکستم در پریشانی تو آگاهی به غمهایم چه کردم با خودم اینجا همیشه گریه ها کردم درون خانه پنهانی نه میلی بر جهان دارم نه میلی بر عزیزانم شدم افسرده و تنها درون خانه زندانی چه میشد روزگار من کمی روشن تر از این بود ندارد غصه های من خدایا هیچ پایانی کسی با جیب خالی هم مگر...
-
حال خوب
جمعه 28 اردیبهشت 1403 12:50
-
پوچی یعنی هیچ یعنی نیستی
جمعه 28 اردیبهشت 1403 12:49
پوچی یعنی هیچ یعنی نیستی بودنم در هیچ اما چیست این چیستی گر هستی اما نیستی؟ در نبود هستنت گو چیست این؟ آریا ابریشمی